علت چرخش ناگهانی دختر دیکتاتور سابق پرو علیه ایران چیست؟

اتحاد تهران و مسکو در یک‌سو، و صف‌کشی نوچه‌های آمریکای لاتین در سوی دیگر؛ قطع رابطه پرو با ایران نه یک بحران دوجانبه، بلکه رونمایی از نقشه واشنگتن برای داغ کردن جبهه‌های فرعی است.

به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو (头条)، متعلق به شرکت فناوری بایت‌دنس چین، در تحلیلی به بررسی پشت‌پرده قطع روابط دیپلماتیک پرو با ایران پرداخته است.

در تاریخ اول سپتامبر (۱۰ شهریور)، روسای جمهور روسیه و ایران با یکدیگر دیدار کردند. پوتین در این دیدار تاکید کرد: «مردم روسیه و ایران در کنار یکدیگر و متحدانه علیه آمریکا و اسرائیل ایستاده‌اند»؛ جمله‌ای که حامل پیامی آشکار به جهان مبنی بر هم‌پیمانی در برابر هژمونی و زیاده‌خواهی بود. اما درست هم‌زمان با نزدیک‌تر شدن تهران و مسکو، کشورهای دیگری نیز هستند که برای نزدیکی به آمریکا، راه قطع رابطه با ایران را در پیش گرفته‌اند.

در همان روز اول سپتامبر، وزارت امور خارجه پرو با انتشار بیانیه رسمی شماره ۰۱۴‒۲۶، رسماً قطع روابط دیپلماتیک خود با ایران را اعلام کرد. بر اساس این تصمیم، تنها امور کنسولی به قوت خود باقی مانده و یادداشت رسمی مربوطه نیز از طریق سفارت ایران در اکوادور تحویل داده شده است.

با صدور این بیانیه، پرو به نخستین کشور در آمریکای لاتین تبدیل شد که پس از آغاز دور اخیر درگیری‌ها در خاورمیانه، روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع می‌کند؛ اقدامی که جهت‌گیری سیاست خارجی دولت جدید به رهبری کیکو فوجیموری، رئیس‌جمهور ژاپنی‌تبار، را به‌طور تمام و عیار پیش چشم جامعه جهانی عریان ساخت.

📌آیا اقدام پرو در این مقطع زمانی، ناشی از انباشت اختلافات حل‌نشدنی و دیرینه میان دو کشور بوده یا یک واکنش منفعلانه ناشی از تحولات در محیط بین‌الملل؟

این قطع رابطه حاصل تنش‌های دوجانبه متراکم در طول زمان نیست، بلکه بیش از هر چیز برآمده از چرخش در خط‌مشی سیاست خارجی دولت جدید پرو است. استدلال‌هایی که در اسناد رسمی برای افکار عمومی مطرح شده‌اند، صرفاً مواضع اعلام‌شده دولت هستند و نمی‌توان آنها را با تمام عوامل مؤثر در تصمیم‌گیری یکسان دانست. از سوی دیگر، حفظ کانال کنسولی نیز برای تنظیم مجدد وضعیت روابط دو کشور در آینده، فضای مانور لازم را باقی گذاشته است.

بررسی اسناد علنی وزارت خارجه پرو نشان می‌دهد که آن‌ها چهار محور را دستمایه قطع روابط قرار داده‌اند: وضعیت اجتماعی داخلی ایران، اختلال در کشتیرانی تنگه هرمز، تشدید درگیری‌های منطقه‌ای، و ایجاد مانع در روند بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی.

دولت پرو با استناد به مفاد «کنوانسیون وین درباره روابط دیپلماتیک» روند قطع رابطه را نهایی کرده و در عین حال تصریح داشته که خدمات کنسولی برای حفظ حقوق و منافع شهروندان عادی دو کشور کماکان ادامه خواهد داشت.

مواردی که به عنوان دستاویزی برای قطع روابط مطرح شده‌اند، مسائلی نیستند که تازه در سال ۲۰۲۶ پدید آمده باشند. موضوعات اجتماعی داخلی ایران و اختلافات پیرامون بازرسی‌های هسته‌ای، طی بیش از یک دهه گذشته بارها در اسناد و نشست‌های مختلف بین‌المللی تکرار شده‌اند؛ ریسک‌های کشتیرانی در تنگه هرمز نیز برای نخستین بار نیست که توجه جهانیان را به خود جلب می‌کند. در تمام این سال‌های طولانی، پرو و ایران روابط دیپلماتیک عادی خود را حفظ کرده بودند و کار هرگز به سطح قطع رابطه کشیده نشد. بنابراین، چرایی این چرخش ناگهانی را باید در دگرگونی‌های ساختار سیاسی داخلی پرو جست‌وجو کرد.

علت چرخش ناگهانی دختر دیکتاتور سابق پرو علیه ایران چیست؟

در ۶ مرداد، کیکو فوجیموری مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری را به جا آورد تا پس از ۲۶ سال، بازگشت مجدد خاندان خود به کانون قدرت در پرو را رقم بزند. نتایج شمارش آرای این انتخابات فوق‌العاده شکننده و نزدیک بود؛ به‌طوری‌که اختلاف نهایی آرا به کمتر از ۰.۳ درصد می‌رسید. پس از پایان انتخابات، شکاف و گسست عمیق اجتماعی در کشور نه تنها ترمیم نشد، بلکه جناح اپوزیسیون همچنان بخش عمده‌ای از کرسی‌های کنگره را در دست دارد. از همین رو، دولت جدید از همان روز نخست آغاز به کار، با فشار سنگین و خردکننده‌ای در حوزه حکمرانی داخلی روبه‌رو شد.

پرو طی یک دهه گذشته دستخوش جابه‌جایی‌های مکرر و بی‌ثبات‌کننده قدرت بوده است؛ چنان‌که هشت رئیس‌جمهور پیاپی نتوانستند دوره قانونی خود را به پایان برسانند. پایین بودن حد نصاب قانونی برای استیضاح و برکناری رئیس‌جمهور در کنگره، قوه مجریه را مدام در منگنه نهاد قانون‌گذاری قرار داده است. از سوی دیگر، انباشت بحران‌های اجتماعی مانند فقر گسترده و نرخ بالای جرم و جنایت، دولت جدید را ناگزیر کرده تا به هر قیمتی که شده، جایگاه لرزان قدرت خود را هرچه سریع‌تر تثبیت کند.

تنها چند روز پس از تحلیف، این رئیس‌جمهور ژاپنی‌تبار چینش کابینه خود را نهایی کرد و کارلوس اسپار (Carlos Espá) رسماً سکان وزارت امور خارجه را به دست گرفت؛ دیپلماتی با پیشینه‌ای پرمعنا و سابقه‌ای ۱۵ ساله از خدمت در سفارت آمریکا در پرو. او بلافاصله پس از تکیه بر کرسی وزارت، علناً اعلام کرد که اولویت اصلی‌اش گسترش همه‌جانبه همکاری‌های دوجانبه با واشنگتن و الحاق پرو به ابتکار امنیتی «سپر قاره آمریکا» است. اسپار هنوز یک ماه از وزارتش نگذشته بود که تصمیم سنگین و پرحاشیه قطع روابط دیپلماتیک با ایران را به سرانجام رساند.

علت چرخش ناگهانی دختر دیکتاتور سابق پرو علیه ایران چیست؟

در اینجا پرسشی بنیادین و تأمل‌برانگیز مطرح می‌شود:

📌آیا انتصاب مقامی با سابقه طولانی خدمت در نهادهای دیپلماتیک آمریکا بر رأس دستگاه سیاست خارجی پرو، مستقیماً جهت‌گیری کلان کشور را تغییر می‌دهد؟

بی‌تردید وزیر امور خارجه توان هدایت و تدوین سیاست‌ها را دارد، اما تصمیمات کلیدی و بنیادین دیپلماتیک همواره نیازمند مهر تأیید شخص رئیس‌جمهور است. در واقع، انتصاب کارلوس اسپار، خود ابزاری در دست کیکو فوجیموری برای مخابره یک سیگنال آشکار به جهان بود: دولت جدید پرو با آغوش باز از مهره‌های همسو با منافع واشنگتن در حساس‌ترین مناصب استقبال می‌کند.

از این منظر، قطع رابطه با ایران نتیجه منطقی همین راهبرد چینش نیرو و گامی در راستای خوش‌خدمتی و باج‌دهی به آمریکا است.

از سوی دیگر، حجم مناسبات اقتصادی و تجاری میان پرو و ایران بسیار ناچیز است؛ دو کشور حتی سفارت‌خانه‌های مقیم در پایتخت‌های یکدیگر نداشتند و امور مربوط به پرو در ساختار دیپلماسی ایران، سال‌ها از طریق سفارت ایران در اکوادور پیگیری می‌شد.

با چنین سطح پایینی از تبادلات تجاری، خسارت اقتصادی مستقیمی که پرو از قبل این تصمیم متحمل می‌شود، تقریباً نزدیک به صفر است. برای دولتی نوپا و متزلزل، دستیابی به یک ژست سیاسی پرطنین در صحنه بین‌الملل بدون پرداخت هزینه اقتصادی، جذابیتی غیرقابل انکار دارد.

علت چرخش ناگهانی دختر دیکتاتور سابق پرو علیه ایران چیست؟

📌اما آیا ناچیز بودن خسارت، به یک کشور دارای حاکمیت ملی اجازه می‌دهد تا قطع روابط دیپلماتیک را به ابزاری دم‌دستی برای نمایش‌های سیاسی تبدیل کند؟

از منظر حقوق بین‌الملل، هر دولت مستقلی از حق قانونی برای بازتنظیم مناسبات خود برخوردار است و قطع رابطه در دایره حاکمیت ملی می‌گنجد؛ اما هر تصمیمی در این عرصه، زنجیره‌ای از پیامدهای اجتناب‌ناپذیر را به همراه دارد. کنش‌های دیپلماتیک، هویت و جایگاه یک کشور را در جامعه بین‌المللی ترسیم کرده و ارزیابی دیگر بازیگران از میزان ثبات و پیش‌بینی‌پذیری سیاست‌های آن را شکل می‌دهند. هرگاه تصمیمات دیپلماتیک به‌جای خدمت به منافع بلندمدت ملی، فدای سودجویی‌های سیاسی و منافع کوتاه‌مدت جناحی شوند، پرداخت هزینه‌های سنگین آن در آینده حتمی خواهد بود.

اگر زاویه دید خود را از پرو فراتر برده و به کل جغرافیای آمریکای لاتین بنگریم، درمی‌یابیم که طی ماه‌های اخیر چندین کشور با دولت‌های راست‌گرا، تغییر معناداری در مواضع دیپلماتیک خود در قبال ایران ایجاد کرده‌اند: آرژانتین در ماه آوریل سال جاری دیپلمات‌های ایرانی را اخراج کرد؛ دولت جدید بولیوی سفارت خود در ایران را تعطیل نمود و شیلی نیز در اواخر ماه اوت با بستن سفارتش در تهران، امور کنسولی را به کشوری ثالث واگذار کرد. این رشته اقدامات پیاپی در یک توالی زمانی مشخص پیش رفت تا در نهایت، نوبت به پرو رسید که گام پایانی را بردارد و رسماً کار را به مرحله قطع روابط دیپلماتیک بکشاند.

با آغاز درگیری‌های گسترده در خاورمیانه، آمریکا ماشین فشار چندلایه خود علیه ایران را به راه انداخت؛ فشاری که هم‌زمان در قالب اقدامات نظامی، تحرکات در دریا و تحریم‌های ثانویه نمایان شد. آمریکای لاتین همیشه حیاط‌خلوت سنتی نفوذ واشنگتن بوده و طبیعی است که تغییر قدرت در این منطقه، مستقیماً بر مواضع آن‌ها در قبال مسائل خاورمیانه اثر بگذارد. دولت‌های راست‌گرایی که تازه به قدرت می‌رسند، خیلی راحت‌تر به خط‌دهی‌ها و سیاست‌های دیکته‌شده از سوی واشنگتن تن می‌دهند.

📌اما آیا چرخش‌های دیپلماتیک پیاپی این کشورها علیه ایران، می‌تواند مسیر کلی تقابل تهران و واشنگتن را تغییر دهد؟

واقعیت آن است که بازیگران اصلی منازعه خاورمیانه در غرب آسیا متمرکزند و آمریکای لاتین فرسنگ‌ها از میدان نبرد فاصله دارد؛ نه در آنجا پایگاه و نیروی نظامی دارد و نه خطوط انرژی‌اش مستقیماً با این منطقه گره خورده است. چنین موضع‌گیری‌هایی نه وضعیت تردد در تنگه هرمز را دگرگون می‌کند، نه روند بازرسی‌های هسته‌ای را جابه‌جا می‌سازد و نه کمترین تأثیری روی تحولات میدانی می‌گذارد. کارکرد این تحرکات تنها در سطح فضاسازی رسانه‌ای و دیپلماتیک است تا صرفاً صدایی هم از قاره آمریکا به کارزار فشار واشنگتن اضافه شود.

با این حال، ناچیز بودن این اثرات عینی نباید باعث شود واقعیت مهم‌تری را نادیده بگیریم: وقتی تقابل میان قدرت‌های بزرگ بالا می‌گیرد، حتی کشورهایی که هزاران کیلومتر از صحنه نبرد دورند هم ناخواسته به داخل بازی کشیده می‌شوند. برخی کشورهای کوچک و متوسط، به هوای اینکه منافع ملموس‌شان آسیب چندانی نمی‌بیند، مواضع دیپلماتیک خود را تغییر می‌دهند تا در ازای آن، امتیازهای سیاسی مقطعی از قدرت‌های خارجی بگیرند. اگر این روال ادامه یابد، نتیجه‌ای جز آب رفتن استقلال و کوچک‌تر شدن فضای تصمیم‌گیری این کشورها نخواهد داشت.

دیپلماسی، بازی ساده بیانیه‌خوانی و ژست‌های پوچ نیست؛ هر بیانیه رسمی و هر پسرفت یا پیشرفتی در روابط کشورها، برای آینده حساب باز می‌کند. سودهای سیاسی کوتاه‌مدت امروز، قطعاً در آینده با هزینه‌ای سنگین نقد خواهند شد. برای کشوری مثل پرو، با اقتصادی نحیف و جامعه‌ای به شدت دوقطبی، چنین چرخش‌های تند و هیجانی در سیاست خارجی تاوانی دارد که در نهایت بار آن تنها بر دوش مردم عادی آوار می‌شود. موج‌های سنگین برخورد قدرت‌های بزرگ به خاطر فاصله جغرافیایی متوقف نمی‌شوند؛ تکانه‌های این زلزله دیر یا زود به دورافتاده‌ترین نقاط جهان هم خواهد رسید.

پایان/

منبع: 【...第26号公报发布,第一个与伊朗断交的国家出现,日裔总统讨好美】
https://m.toutiao.com/is/_h5lkkil4WU/

۱۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35811

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 1
    • نظرات در صف انتشار: 0
    • نظرات غیرقابل انتشار: 0
    • طرفداران سعیدجلیلی IR ۱۴:۰۷ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۹
      0 0
      نه ما می مانیم ، نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم میگذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند