به گزارش تحریریه، لائو وو (老武)، تحلیلگر و مفسر مستقل چینی در حوزه بینالملل و فناوریهای نظامی، به بررسی دکترین جدید جنگهای بدونسرنشین آمریکا و پشتپرده ماجرای زیردریایی توقیفشده در هرمز پرداخته است.
⭕زیردریایی آمریکایی در تور صیادان ایرانی
آنچه ایران اینبار در ورودی تنگه هرمز از آب گرفت، یک زباله دریایی معمولی نبود؛ بلکه یک پهپاد زیرسطحی (UUV) از نوع Dive‒LD متعلق به ارتش ایالات متحده بود. خندهدارتر اینکه سفارت ایران در واکنشی کنایهآمیز، این عملیات را به «جمعآوری بطریهای پلاستیکی با تور ماهیگیری» تشبیه کرد.
به محض انتشار این خبر، نام یک نفر بلافاصله در ذهن کاربران فضای مجازی چین جرقه زد: ژانگ ژائو زونگ(张召忠)، دریاسالار بازنشسته و نظریه پرداز نظامی. آن پیشبینی معروفِ «گیر کردن زیردریایی در تورهای دریایی» که بیش از ده سال به سوژه خنده و تمسخر تبدیل شده بود، حالا در سال ۲۰۲۶ با شکلی عجیب و غریب دوباره بر سر زبانها افتاده است.
(یادداشت تحریریه: او در سال ۲۰۱۳ گفته بود تورهای ماهیگیری و طنابهای مزارع جلبک در آبهای کمعمق دریای زرد میتوانند پروانه زیردریاییهای آمریکایی را از کار بیندازند.)
البته که Dive‒LD یک زیردریایی متعارف نیست و هیچ مدرکی هم وجود ندارد که واقعاً در انبوه جلبکها و تورها گیر کرده باشد؛ اما نکتهی اصلی و قابل تامل اینجاست که سپاه پاسداران ایران موفق شده یک تجهیزات پیشرفتهی زیرسطحی بدونسرنشین آمریکایی را به صورت کاملاً سالم به دست آورد.
از دید من، ایران در این ماجرا فقط یک دستگاه چند میلیون دلاری را صید نکرده است؛ بلکه عملاً بخشی از استراتژی ایالات متحده برای جنگهای پهپادی کمهزینه، هوشمند و مصرفی را از اعماق دریا بیرون کشیده و مقابل چشم جهانیان به نمایش گذاشته است.
دردسر اصلی آمریکا، آن ۲.۵ میلیون دلار پولی نیست که از دستش رفت؛ دغدغه واقعی آنها این است که حالا با ورود این دستگاه به آزمایشگاههای رقیب، چه اسراری فاش میشود، چه نقاط ضعفی برملا میگردد و آیا دیگر میتوان با خیال راحت از این تجهیزات در آبهای آزاد استفاده کرد یا خیر؟

⭕این «زیردریایی شبح» چندان بزرگ نیست، اما در شکمش رمز و راز فراوانی پنهان کرده است.
در ۸ سپتامبر، سپاه پاسداران ایران اعلام کرد که موفق به تصاحب یک فروند زیردریایی بدونسرنشین بزرگ (AUV) از نوع Dive‒LD متعلق به ارتش آمریکا در نزدیکی ورودی تنگه هرمز شده است. پس از آن، طرف آمریکایی مالکیت این تجهیزات را پذیرفت، اما مدعی شد که دستگاه دچار نقص فنی شده بود.
ظاهر این هیولا شبیه یک اژدر است که دهها برابر بزرگتر شده باشد؛ با طولی حدود ۵.۸ متر و قطر ۱.۲ متر، که میتواند تا عمق ۶۰۰۰ متری نفوذ کند و ماموریتهای خودکار و بدون وقفهای تا سقف ۱۰ روز را به سرانجام برساند.
این وسیله هیچ خدمهای ندارد و اثری از امکانات رفاهی پیچیده زیردریاییهای سنتی در آن نیست؛ به همین دلیل، تمام فضای شکمش را میتوان به حسگرها، سونارها و ماژولهای عملیاتی گوناگون اختصاص داد—و دقیقا همین ویژگی است که آن را فوقالعاده کاربردی میکند. امروز میتواند برای نقشهبرداری به اعماق آب فرستاده شود و فردا فقط با تعویض یک ماژول، آمادهی ماموریتهای شناسایی اطلاعاتی، مینروبی، بازرسی خطوط لوله زیر دریا یا ردیابی اهداف زیرسطحی باشد. ارتش آمریکا دقیقاً به دنبال همین منطق است: «یک پلتفرم واحد، دهها ماموریت مختلف».
تنگه هرمز برای چنین هیولایی، زمین بازی ایدهآلی به حساب میآید. آبراهی باریک، ترافیک سنگین کشتیهای تجاری، خطر بالای مینهای دریایی، و در محاصرهی موشکهای ساحلپرتاب و قایقهای تندروی ایران.
فرستادن کشتیهای مینروب سرنشیندار و غواصان به خط مقدم چنین محیطی، ریسک فوقالعاده بالایی دارد؛ پس فرستادن یک ربات به زیر آب، بیتردید گزینهای بسیار بهصرفهتر است.
بنابراین، وقتی آمریکا تلاش میکند Dive‒LD را یک وسیله معمولی جلوه دهد، نباید آن را صرفاً لجبازی یا انکار از روی استیصال دانست. از نظر قیمت، هر فروند از آن حدود ۲.۵ میلیون دلار تمام میشود که در مقایسه با بودجه نظامی سرسامآور ۹۰۰ میلیارد دلاری آمریکا، واقعاً ضربه مالی سنگینی به حساب نمیآید.

اما مشکل اصلی جای دیگری است: اگر یک گوشی هوشمند معمولی داخل آب بیفتد، قیمت خود گوشی اهمیتی ندارد؛ اما اگر داخل آن، فلسفه طراحی یک شرکت بزرگ، چیدمان سختافزاری و الگوهای مصرف ثبت شده باشد و رقیب تجاری شما آن را بردارد و پیچ به پیچ بازش کند، دیگر نمیتوان ماجرا را به ارزش دلاری آن گوشی تقلیل داد.
قضیه Dive‒LD هم دقیقاً همین است. شاید ایران نتواند به تمام الگوریتمهای پیچیده، نرمافزارها و سیستمهای رمزنگاری آن نفوذ کند، اما قطعاً میتواند سیستم پیشرانش، جنس آلیاژهای بدنه، درگاههای ماژولار، چیدمان حسگرها، طراحی سیستمهای کاهش نویز و نحوه مهندسی تجهیزات آن را کالبدشکافی کند.
یک دستاورد بسیار ملموستر برای ایران، حتی در «شبیهسازی و مهندسی معکوس» آن هم خلاصه نمیشود؛ تهران فقط کافی است بفهمد این دستگاه چطور کار میکند، روی چه باند فرکانسی پیام میفرستد، از روی چه امضایی در دریا قابل ردیابی است و در چه شرایطی کنترل خود را از دست میدهد. همینها کافی است تا به دام انداختن نمونههای بعدی به مراتب سادهتر شود.
برای مهار یک سلاح، گاهی اصلاً نیازی نیست بلد باشی آن را بسازی؛ فقط کافی است یاد بگیری چطور از کار بیندازیاش.
⭕آمریکا میگوید از دست دادنش فاجعه نیست؛ اما خطر واقعی دقیقاً در همین «بیاهمیت بودن تلفات» نهفته است
در این ماجرا یک نکته بسیار کلیدی وجود دارد که به سادگی نادیده گرفته میشود: سازندهی Dive‒LD، غولهای سنتی صنایع نظامی مثل لاکهید مارتین یا ریتیان نیستند؛ بلکه شرکت نوپای نظامی آمریکایی به نام اندوریل (Anduril) است که تازه در سال ۲۰۱۷ تاسیس شده.
مهمترین دلیلی که باید نسبت به این کمپانی هوشیار بود، پیشرفته بودن صرف یکی از پهپادهایش نیست؛ بلکه این است که اندوریل قصد دارد قواعد بازی اسلحهسازی در آمریکا را از ریشه دگرگون کند.
در گذشته، تجهیزات تراز اول آمریکایی صرفاً به دنبال دستیابی به اوج کارایی بودند. توسعه یک سلاح گاهی بیش از یک دهه طول میکشید و هزینههای ساختش سر به فلک میکشید. در نهایت کار به یک بنبست مضحک میرسید: تجهیزاتی فوقالعاده قدرتمند که تولیدشان به شدت کند بود و ارتش حتی جرات نداشت در میدان نبرد ریسک از دست دادنشان را بپذیرد.
اما اندوریل مسیر کاملاً متفاوتی را در پیش گرفته است: اولویت با نرمافزار، طراحی ماژولار و استفاده حداکثری از قطعات استاندارد موجود در بازار.
آنها تجهیزات نظامی را دقیقاً مثل خط تولید خودروسازی به مقیاس انبوه میرسانند و پهپادها، موشکهای کروز و زیردریاییهای بدونسرنشین را به کالاهای صنعتی تولیدانبوه تبدیل میکنند.

↩ پالمر لاکی، بنیانگذار شرکت اندوریل
همین امسال، آمریکا قراردادی برای خرید موشکهای خانواده باراکودا‒۵۰۰ام (Barracuda-500M) با اندوریل امضا کرد؛ برنامهای برای خرید دستکم ۳۰۰۰ تیر موشک ظرف سه سال، با هدف تولید سالانه حداقل ۱۰۰۰ فروند. این یعنی پایهی طراحی محصول، از همان ابتدا بر مدار تولید انبوه صنعتی چیده شده است.
این رویکرد دقیقاً توضیح میدهد که چرا با گم شدن یک فروند Dive‒LD، آسمان برای اندوریل به زمین نیامد. چون این تجهیزات از همان روز اول طراحی، قرار بوده به خطرناکترین محیطها فرستاده شوند.
وقتی قیمت یک زیردریایی بدونسرنشین چند میلیون دلار باشد، اما یک زیردریایی سرنشیندار میلیاردها دلار روی دست ارتش خرج بگذارد، حتی اگر ۱۰ فروند از این پهپادهای زیرسطحی هم غرق شوند، فرمانده میدان باز هم بدون تردید دستههای بعدی را به جلو اعزام خواهد کرد.
این همان نقطهای از دکترین جنگهای بدونسرنشین آمریکاست که چین باید عمیقاً نسبت به آن هوشیار باشد. هدف آنها دیگر ساخت سلاحهای نابودنشدنی نیست؛ بلکه میخواهند ساختاری بسازند که حتی اگر دستهای از این سلاحها منهدم شدند، خطوط تولید بلافاصله جای خالیشان را پر کنند.
اگر در گذشته، جنگها بر سر این بود که چه کسی هواپیما یا ناو جنگی بهتری میسازد، در آینده پارامتر مرگبار دیگری هم اضافه خواهد شد: کدام کشور میتواند سلاحهای هوشمندش را مثل قطعات مصرفی کارخانهای، با سرعت و بیوقفه از خط تولید بیرون بدهد؟
از این زاویه، به غنیمت گرفتن یک فروند Dive‒LD توسط ایران، هرگز به معنای شکست استراتژی بدونسرنشین ارتش آمریکا نیست؛ بلکه برعکس، هشداری صریح به ماست: آمریکا کمکم در حال پذیرش منطقی است که در گذشته تصورش هم دشوار بود—اینکه تجهیزات فوقپیشرفته نیز میتوانند به اقلام یکبارمصرف میدان نبرد تبدیل شوند.

⭕ماجرای پهپاد در سال ۲۰۱۱؛ آمریکا یکبار از همین سوراخ گزیده شده است
آمریکا میگوید تلفات برایش بیاهمیت است، ولی از آنسو، ایران مهارت ویژهای دارد در اینکه چنین غنائمی را جمع کند و ببرد زیر ذرهبین آزمایشگاههایش. این سناریو یکبار در سال ۲۰۱۱ دقیقاً روی صحنه رفته بود.
در آن سال، یک فروند پهپاد شناسایی پنهانکار RQ‒170 ارتش آمریکا به دست ایران افتاد، آن هم در حالی که بدنهاش به شکل شگفتآوری سالم مانده بود. دولت آمریکا بلافاصله درخواست استرداد آن را مطرح کرد، اما طبیعتاً پاسخی دریافت نکرد و پرونده در همان نقطه بسته شد.
کمی بعد، ایران رسماً اعلام کرد که در حال مهندسی معکوس روی RQ‒170 است و سپس از پهپادهایی رونمایی کرد که مشخصاً از طراحی بالدیس (Flying Wing) آن الهام گرفته بودند. در سال ۲۰۱۴، ایران حتی مدعی شد که نسخه بومی کپیشده از روی آن، نخستین پرواز خود را با موفقیت پشت سر گذاشته است.
البته که شباهت ظاهری هرگز به معنای عملکرد یکسان نیست. مواردی مانند مواد جاذب رادار و پنهانکار، الگوریتمهای کنترل پرواز، پیوندهای داده (دیتالینک)، پیشرانهها و حسگرها جزو فناوریهای بسیار عمیق و پیچیدهای هستند که نمیتوان صرفاً با گذاشتن یک نمونه اولیه روی میز، مثل آجرچینی با لگو آنها را مو به مو کپی کرد.
با این وجود، ایران از همان ماجرا هم دستاوردهای بسیار ارزشمندی کسب کرد. اینکه چیدمان آیرودینامیکی بالدیس چگونه طراحی میشود، تجهیزات داخلی چطور فشردهسازی و یکپارچه میگردند، و مهندسان آمریکایی در پهپادهای شناسایی خود چه فلسفه و رویکردی را دنبال میکنند؛ فهمیدن حتی بخشی از این رازها، مسیر توسعه پهپادی ایران را سالها جلو انداخت و جلوی پیمودن راههای بیراهه را گرفت.

حالا امروز که Dive‒LD به چنگ ایران افتاده، دقیقاً همان منطق حاکم است. آنچه واقعاً خواب را از چشم ارتش آمریکا میرباید، این نیست که سال آینده ناگهان یک کپی مو به مو از Dive‒LD با پرچم ایران روی آب ظاهر شود؛ بلکه کابوس اصلی آنها این است که ایران حالا یک کتابچه راهنما و ابزار آموزشی زنده و ملموس برای شکار و مقابله با تجهیزات زیرسطحی بدونسرنشین آمریکا در اختیار دارد.
این ماجرا دقیقاً مثل این است که شب قبل از امتحان، یکی از دانشآموزان به دفترچه یادداشتهای قدیمی معلم دست پیدا کند؛ شاید سوالات امتحان فردا با گذشته یکی نباشد، اما دستکم میشود فهمید منطق طراح سوال چگونه کار میکند و چه در سر دارد.
دردسر بزرگتر اینجاست که در آینده، هرچه تعداد تجهیزات بدونسرنشین آمریکا بیشتر شود، این ریسک هم تصاعدی بالا میرود. تولید انبوه این ماشینها یعنی اعزام انبوه آنها به خطرناکترین مناطق عملیاتی؛ و طبیعی است که هرچه تعدادشان بیشتر شود، شانس بروز نقص فنی، قطع ارتباط و افتادن در تور شکار حریف هم به همان نسبت بیشتر خواهد شد.
به همین دلیل، جنگهای بدونسرنشین گرفتار یک پارادوکس فوقالعاده جالب شدهاند. هرچه تجهیزات ارزانتر باشند، فرماندهان نظامی با دست بازتر و بیپرواتر آنها را به خط مقدم پرتاب میکنند؛ و هرچه بیشتر به جلو پرتاب شوند، احتمال به غنیمت درآمدن آنها توسط حریف هم بالاتر میرود.

⭕در تنگه هرمز رقابت بر سر گرانی تجهیزات نیست؛ بر سر این است که چه کسی توان فرسایش بیشتری دارد
وقتی کمی عمیقتر به ماجرا نگاه کنیم، به غنیمت درآمدن این زیردریایی دقیقاً پرده از جذابترین و گویاترین زاویهی تقابل ایران و آمریکا برمیدارد.
اگر صرفاً بخواهیم ناوهای جنگی، جنگندهها، ماهوارهها، زیردریاییها و شبکههای اطلاعاتی را مقایسه کنیم، ایران و آمریکا اصلاً در یک وزن قرار ندارند و واشنگتن همچنان از برتری فنی مطلقی برخوردار است. اما مسئله اینجاست: ایران اصلاً قصد ندارد در زمینی بازی کند که آمریکا در آن احساس راحتی میکند.
باریکترین نقطه تنگه هرمز تنها چند ده کیلومتر عرض دارد. در چنین جغرافیای محدودی، مینهای دریایی، پهپادها، قایقهای تندرو، موشکهای ساحلپرتاب و حتی چند شیء شناور مشکوک با هویت نامعلوم، میتوانند اعصاب غولپیکرترین کشتیهای تجاری و ناوهای جنگی را به هم بریزند.
یک نفتکش با محمولهای به ارزش دهها یا صدها میلیون دلار در حال گذر است؛ آیا مالک کشتی حاضر است برای اثبات اینکه فلان نقطه سیاه روی آب یک مین الکی است یا واقعی، به کاپیتان دستور دهد صاف از رویش رد شود؟ هیچکس چنین قماری نمیکند. و این، دقیقاً فرسایندهترین و کلافهکنندهترین وجه جنگهای نامتقارن است.
تجهیزاتی که ایران به میدان میآورد لزوماً گرانقیمت نیستند؛ اما آمریکا برای تامین امنیت آبراه، مجبور است ناوچههای بدونسرنشین، تجهیزات مینروبی، بالگردها، یگانهای خنثیسازی و حتی کاروانهای اسکورت نظامی را به خط کند. ایران خرج اندکی میکند، اما آمریکا ناچار است بار مالی هنگفت کل این سازوکار امنیتی را به دوش بکشد. امروز نیز کشتیرانی در هرمز شدیداً تحت تاثیر این تنشهاست و بازارهای بینالمللی ریسک این آبراهه را مستقیماً روی قیمت نفت و حق بیمه کشتیها اعمال کردهاند.

به همین دلیل است که افتادن یک فروند Dive‒LD به دست ایران—که در ظاهر شاید مثل گم شدن یک پیچ کوچک از انبار تسلیحاتی عظیم آمریکا به نظر برسد—فرصتی طلایی به تهران داد تا با سر و صدای فراوان رویش مانور تبلیغاتی بدهد. چون پیامی که ایران میخواست به نمایش بگذارد، برتری تکنولوژیک بر آمریکا نبود؛ بلکه پیام صریح دیگری بود: «تجهیزات آمریکا هرچقدر هم پیشرفته باشند، پشت درب خانه ایران نمیتوانند تا ابد آزادانه بیایند و بروند.»
بنابراین، نگاه دوباره به آن شوخی قدیمی «گیر کردن زیردریایی در جلبک و تور»، شاید در نگاه اول خندهدار باشد؛ اما آنچه واقعاً باید در حافظهها بماند نه جلبک است و نه تور ماهیگیری، بلکه تغییر بنیادینی است که در ماهیت جنگهای مدرن رخ داده است.
سلاحهای گرانقیمت، روز به روز در برابر روشهای ارزان آسیبپذیرتر میشوند؛ تجهیزات هوشمند، بیش از پیش از خطر سالم به غنیمت رفتن هراس دارند؛ و برتری فناورانه نیز بیش از هر زمان، به ظرفیت تولید صنعتی و امنیت اطلاعات وابسته شده است.
ایران اینبار یک زیردریایی بدونسرنشین را به چنگ آورد و آمریکا یک سختافزار ۲.۵ میلیون دلاری را از دست داد؛ اما مسئله بزرگتر از اینهاست. در جنگهای آینده، ابتکار عمل واقعی در حوزه نبردهای بدونسرنشین در دستان کشوری خواهد بود که نه تنها بتواند پیشرفتهترین سلاحها را بسازد، بلکه بتواند آنها را به تعداد انبوه تولید کند، تلفاتشان را به راحتی تاب بیاورد، و ساختارشان را طوری ایمن کند که حتی با افتادن در چنگ دشمن، هیچ ارزش اطلاعاتی خاصی از آنها قابل استخراج نباشد.
داستان قدیمی جلبکهای ژانگ ژائو زونگ را میتوان همچنان به عنوان یک میم و شوخی اینترنتی دستبهدست کرد؛ اما تنگه هرمز اینبار حقیقتی بزرگتر را به تصویر کشیده؛ آن هم اینکه فناوری فوقپیشرفته هرگز یک بیمهنامه ابدی نیست؛ هر چقدر هم یک ماشین جنگی پیشرفته باشد، وقتی به دست رقیب بیفتد، میتواند به یک کتابچه آموزشی کاملاً رایگان برای او تبدیل شود.
پایان/
منبع: 【?锐武评:美军“幽灵潜艇”被伊朗捞走,张召忠诚不欺我啊,一句话竟成真】
https://m.toutiao.com/is/sxOXfandH50/













نظر شما