به گزارش تحریریه، لائو وو (老武)، تحلیلگر و مفسر مستقل چینی در حوزه بینالملل و فناوریهای نظامی، این جایزه را بخشی از جنگ نامتقارن ایران علیه آمریکا میداند.
روز ۲۵ مرداد، امیر حاتمی، فرمانده کل ارتش ایران، ناگهان دامنه بسیج جنگی را به میان مردم عادی کشاند: هر ایرانی که یکی از بهاصطلاح نظامیان متجاوز آمریکایی را به هلاکت برساند، یا او را اسیر کرده و تحویل مقامات دهد، میتواند پاداشی در حدود ۳۰ هزار دلار، معادل ۵ میلیارد تومان، دریافت کند. اگر زنی موفق به انجام چنین عملیاتی شود، مبلغ پاداش او دو برابر خواهد بود.
انتشار این موضع تند، بلافاصله موجی از واکنشها را به راه انداخت: آیا جنگ ایران و آمریکا واقعاً به مرحلهای رسیده است که نزدیک به صد میلیون نفر باید برای مقابله با نفوذ نیروهای آمریکایی بسیج شوند؟

به باور من، مهمترین نکته در این بازی جایزهدار همگانی، نه مبلغ ۳۰ هزار دلاری آن است و نه اینکه بخواهیم بهسادگی نتیجه بگیریم مرزهای ایران کاملاً شکسته و دروازههای کشور باز شدهاند.
آنچه این تصمیم واقعاً آشکار میکند، مسئلهای بهمراتب خطرناکتر است: جنگ ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده که هیچکدام جرأت ندارند بهراحتی میز بازی را واژگون کنند، اما در عین حال، هیچیک نیز نمیتواند شکست را بپذیرد و از میدان کنار بکشد.
آمریکا هنوز بهصورت علنی دست به تهاجم زمینی گسترده علیه ایران نزده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، شاخصترین مورد شناختهشده از ورود واقعی نیروهای آمریکایی به داخل خاک ایران، همچنان به عملیات پرخطر جستوجو و نجات پس از سرنگونی جنگنده F–15E در ماه آوریل مربوط میشود.
اما اکنون روشن است که تهران خود را برای سناریویی بهمراتب بدتر آماده میکند. اگر ایالات متحده در آینده همچنان نیروهای ویژه، یگانهای جستوجو و نجات یا حتی تیمهای اطلاعاتی خود را به داخل خاک ایران اعزام کند، ایران قصد دارد فضای اجتماعی کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت را به یک شبکه عظیم ضدنفوذ تبدیل کند.
صریحتر بگوییم، ایران در حال انجام کاری است که شاید شبیه «راهحل یک کشور فقیر» به نظر برسد، اما میتواند برای آمریکا بسیار دردسرساز باشد: شما ماهواره دارید، جنگنده رادارگریز دارید و نیروهای ویژه در اختیار دارید؛ من نمیتوانم در تکتک این حوزهها با شما رقابت کنم، پس راهی پیدا میکنم که هر یک از گزینههای نظامی تو برایت پرهزینهتر شود.
⭕هدف از جایزه ۳۰ هزار دلاری، جلوگیری از هجوم نیست
چرا سرلشکر حاتمی درست در این زمان چنین جایزهای را تعیین کرد؟ پاسخ را باید در یک واقعیت بسیار ملموس جستوجو کنیم، ایران اکنون بهطور واقعی فهمیده است که ورود نظامیان آمریکایی به خاک این کشور چه معنایی دارد.
در اوایل ماه آوریل، یک فروند F–15E آمریکایی بر فراز ایران سرنگون شد و دو سرنشین آن پس از ایجکت، در داخل خاک ایران فرود آمدند.
پس از آن، ارتش آمریکا یک عملیات گسترده جستوجو و نجات ترتیب داد. مقامهای آمریکایی اعلام کردند که دو فروند بالگرد بلکهاوک شرکتکننده در عملیات نجات نیز هدف آتش نیروهای ایرانی قرار گرفتند؛ با این حال، در نهایت توانستند هر دو سرنشین جنگنده را از منطقه خارج کنند. این حادثه در واقع ضربه و هشداری بسیار جدی برای ایران بود.

◀ تصویری از کانوپی (شیشه و دیگر اجزای کابین خلبان) و صندلیپران جنگنده F–15E سرنگونشده توسط پدافند نوین نیروی هوافضای سپاه در جریان جنگ رمضان که در حوالی اصفهان سرنگون شد.
این ماجرا نشان داد که حتی اگر آمریکا سمت یک جنگ زمینی کلاسیک با حضور صدها هزار نیرو نرود، تا زمانی که شرایط برتری هوایی، اطلاعاتی و عملیات ویژه فراهم باشد، ارتش آمریکا همچنان میتواند در عمق خاک ایران دست به عملیات بزند و نیرو جابهجا کند.
اما عملیات مخفی بیش از هر چیز به چه نیاز دارد؟
اختفا، جابهجایی، کمک محلی، محلهای موقت برای پنهانشدن و پوشش هویتی.
اگر یک تیم ویژه آمریکایی وارد سرزمین پهناور ایران شود، ارتش نمیتواند خانه به خانه همهجا را جستوجو کند. اما اگر کل جامعه شروع کند به زیر نظر گرفتن افراد غریبه، خودروهای غیرعادی و فعالیتهای مشکوک، آنگاه بزرگترین مزیت نفوذ در مقیاس کوچک، یعنی پنهانماندن، بهتدریج از بین میرود.
بنابراین، این جایزه ۳۰ هزار دلاری سرلشکر حاتمی، بیش از آنکه به معنای «خریدن جان یک نظامی آمریکایی» باشد، تلاشی برای خریدن و ساختن یک شبکه سراسری از هوشیاری و مراقبت است. هزینه آن در ظاهر چندان بالا نیست؛ اما نتیجهای که میتواند ایجاد کند، برای آمریکا بسیار دردسرساز خواهد بود.
پشت سرنوشت هر نیروی ویژه، از مرحله گزینش و آموزش گرفته تا اعزام به میدان، زنجیرهای از هواپیماها، ماهوارهها، سامانههای ارتباطی، جنگ الکترونیک، پوشش هوایی و شبکه جستوجو و نجات در میدان نبرد قرار دارد. اگر موقعیت این نیرو افشا شود، آمریکا نمیتواند بیتفاوت بایستد و تماشا کند که او به اسارت درمیآید؛ بلکه ناچار خواهد شد منابع و امکانات بیشتری را برای نجاتش وارد میدان کند.

ایران دقیقاً روی همین محاسبه هزینه حساب باز کرده است: میتوانی نیرو به داخل بفرستی، اما از همان لحظه ورود، هر روستا، هر جاده و هر مهمانخانهای در اطراف میتواند احتمال لو رفتنت را افزایش دهد.
این همان الگوی کلاسیک جنگ نامتقارن است. اما از زاویهای دیگر، این اقدام نشان میدهد که اوضاع برای ایران نیز آنقدرها که در ظاهر به نظر میرسد، آرام و آسان نیست. کشوری که واقعاً هیچ نگرانیای از نفوذ در داخل خاک خود ندارد، اساساً نیازی نمیبیند مأموریت مقابله با نفوذ را تا این اندازه علنی و گسترده به سطح جامعه منتقل کند.
هرچه مبلغ جایزه سنگینتر و لحن هشدارها تندتر باشد، دقیقاً نشان میدهد که نگرانی تهران از کشیدهشدن جنگ به عمق سرزمینی ایران نیز بیشتر شده است.
⭕آیا آمریکا واقعاً میخواهد وارد جنگ زمینی شود؟ راستش ترامپ بیشتر از همه از این صورتحساب میترسد
آیا آمریکا در آستانه آغاز یک جنگ زمینی گسترده است؟ فعلاً که هیچ نشانه روشنی از چنین چیزی دیده نمیشود. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پیشتر گفته بود که واشنگتن معتقد است بدون اعزام نیروی زمینی هم میتواند به اهدافش در جنگ علیه ایران برسد.
هرچند آنها مدام در حال افزایش نیروهای خود در خاورمیانه هستند، اما موضع رسمی همچنان این بوده که این نیروها برای فراهمکردن گزینههای نظامی بیشتر اعزام میشوند، نه برای تدارک یک تهاجم همهجانبه به ایران. این ارزیابی در واقع با ابتداییترین منطق جنگ هم سازگار است.
ایران، عراق نیست. کشوری است با حدود یک میلیون و ۶۴۰ هزار کیلومتر مربع مساحت، نزدیک به ۹۰ میلیون نفر جمعیت، سرزمینی پوشیده از رشتهکوهها، و در کنار آن، انبوهی از یگانهای موشکی، سپاه پاسداران و شبکههای شبهنظامی.
بمباران ایران یک چیز است، اشغال ایران چیزی کاملاً متفاوت.
هواپیما میتواند برود، بمبش را بریزد و برگردد. اما وقتی نیروی زمینی وارد شود، دیگر ماجرا فرق میکند: باید از فرودگاهها محافظت کند، جادهها را نگه دارد، شهرها را کنترل کند، خطوط تدارکات را امن نگه دارد، و همزمان با جنگ چریکی، کمین، پهپادها و انبوه نیروهای مسلح بومی روبهرو شود.
آمریکا تازه چند سالی است که از آن جنگهای فرسایشی و طولانی در عراق و افغانستان بیرون آمده. اگر ترامپ دوباره ایالات متحده را به درون کشوری در خاورمیانه بکشاند که از عراق هم بزرگتر است، هزینه سیاسی آن میتواند خیلی وحشتناک باشد.

◀ یک سرباز آمریکایی در حال جستوجو برای سلاحهای کشتار جمعی داخل کابینت آشپزخانه، عراق، سال ۲۰۰۶.
بهویژه اینکه صورتحساب جنگ از همین حالا هم به جان کاخ سفید افتاده است. تا ماه ژوئیه، هزینه جنگ آمریکا علیه ایران دستکم به ۳۷.۵ میلیارد دلار رسیده و ۱۸ نظامی آمریکایی نیز کشته شدهاند.
نظرسنجیهای منتشرشده در ۲۶ مرداد این واقعیت را نشان میدهد که میزان حمایت از ترامپ به ۳۳ درصد سقوط کرده، فقط حدود ۲۰ درصد آمریکاییها معتقدند این جنگ «ارزشش را داشته»، و ۸۰ درصد پاسخدهندگان نیز بر این باورند که جنگ همچنان ادامهدار و فرسایشی خواهد شد.
اینجاست که نقطهضعف واقعی ترامپ آشکار میشود؛ نه اینکه یک موشک ایرانی دقیقاً چقدر توان تخریب دارد، بلکه اینکه آیا این جنگ میتواند بهتدریج به یک صورتحساب واقعی در جیب رأیدهندگان آمریکایی تبدیل شود یا نه.
اگر قیمت نفت کمی بالا برود، اثرش بلافاصله در پمپبنزین حس میشود. تورم کمی بالا برود، مردم همان لحظه آن را در فروشگاه و سوپرمارکت لمس میکنند.
اگر یک نظامی آمریکایی کشته شود، خیلی زود تصویر خانواده او در اخبار دیده میشود. حالا اگر صدها یا هزاران نیروی زمینی واقعاً وارد ایران شوند و آمار تلفات شروع کند به بالا رفتن، دیگر ترامپ نمیتواند پشت تریبون فقط با چند شعار درمورد پیروزی ماجرا را جمع کند.

به همین دلیل، محتملترین گزینه برای ارتش آمریکا در شرایط کنونی همچنان استفاده از حملات هوایی، محاصره دریایی، فعالیتهای اطلاعاتی، عملیات ویژه و آتش دورایستا است، نه تکرار مستقیم جنگ عراق در سال ۲۰۰۳.
اما هرچه آمریکا کمتر بخواهد وارد جنگ زمینی شود، ایران انگیزه بیشتری پیدا میکند تا واشنگتن را به سمت یک انتخاب سخت هل بدهد: یا به همین فرسایش پرهزینه از راه دور ادامه بده، یا ریسک کن و به سطحی بهمراتب خطرناکتر، یعنی جنگ زمینی، قدم بگذار.
⭕ایران جنگ را گرانتر میکند، اما خودش هم دارد زیر فشار هزینهها خرد میشود
نباید از این تحلیل نتیجه گرفت که تهران در این میدان کاملاً دست بالا را پیدا کرده است. برعکس، ایران خودش هم در شرایط بسیار دشواری قرار دارد. محاصره دریایی، تحریمها و تداوم جنگ از سوی آمریکا، ضربهای سنگین به درآمدهای نفت و گاز، اشتغال و وضعیت تأمین کالاهای اساسی در ایران وارد کردهاند.
گزارشها و گفتوگوهای رویترز با مقامهای ایرانی، بازرگانان و شهروندان عادی که در ۲۶ مرداد منتشر شد، نشان میدهد کاهش ارزش پول ملی، افزایش قیمت مواد غذایی و دشوارتر شدن فعالیت شرکتها در حال تشدید است. حتی مقامات ایران نیز نگران شدهاند که فشار اقتصادی ادامهدار، بار دیگر نارضایتی اجتماعی را شعلهور کند.
بنابراین، جایزه ۳۰ هزار دلاری یک معنای دیگر هم دارد: این اقدام هم بسیج جنگی است و هم بسیج سیاسی. وقتی زندگی مردم روزبهروز دشوارتر میشود، اما از کل جامعه انتظار میرود همچنان هزینه جنگ را تحمل کند، دولت باید پیوسته توضیح دهد که چرا این جنگ هنوز باید ادامه پیدا کند.

در چنین شرایطی، معرفی نیروهای آمریکایی بهعنوان «متجاوزانی» که هر لحظه ممکن است وارد خاک ایران شوند، طبیعتاً به تقویت انسجام داخلی کمک میکند. اما خطر واقعی ایران نیز دقیقاً همینجاست. تهران باید هم به آمریکا نشان دهد که از تشدید تنش نمیترسد و همزمان سرعت این تشدید را کنترل کند.
اگر بیش از حد تهاجمی عمل کند، ارتش آمریکا ممکن است بار دیگر بمباران گستردهای را آغاز کند و زیرساختهای ایران بیش از پیش آسیب ببینند. اگر بیش از حد نرم برخورد کند، آمریکا میتواند به محاصره و تحریم ادامه دهد و اقتصاد ایران را بهتدریج از نفس بیندازد.
به همین دلیل، مطلوبترین سناریو برای تهران این است که آمریکا را دائماً تحت فشار نگه دارد، اما اجازه ندهد اوضاع یکباره به نقطهای برگشتناپذیر برسد. تنگه هرمز در این میان بهترین کارت ایران است.
تا امروز، مذاکرات ایران و آمریکا بار دیگر به بنبست رسیده و ایران تهدید کرده است که موضع نظامی فعالتری در پیش خواهد گرفت. عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز نیز بهطور محسوسی کاهش یافته و قیمت نفت برنت دوباره به حوالی ۹۱ دلار در هر بشکه رسیده است.
آنچه ایران به دنبال ایجاد آن است، روشن است: اگر آمریکا به فشارهای خود ادامه دهد، من دوباره بازار انرژی را ملتهب میکنم تا هزینه جنگ از طریق افزایش قیمت نفت به داخل آمریکا منتقل شود.
این راهبرد بسیار هوشمندانهتر از آن است که ایران صرفاً یک پایگاه آمریکایی را هدف قرار دهد.
موشک فقط خسارتی محدود و موضعی ایجاد میکند؛ اما افزایش قیمت نفت میتواند کل اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. حالا اگر انتخابات میاندورهای ماه نوامبر را هم به این معادله اضافه کنیم، ترامپ دیگر فقط با ایران طرف نخواهد بود؛ بلکه باید همزمان با دموکراتها، فدرال رزرو، مصرفکنندگان، کنگره و حتی کاهش محبوبیت خودش نیز دستوپنجه نرم کند.

⭕تهران واقعاً میخواهد جنگ خاورمیانه را به یک مسئله سیاسی در خانه ترامپ تبدیل کند
دو طرف راه عقبنشینی ندارند و ترسناکتر از همهچیز، «تشدید ناشی از محاسبه غلط» است.
در همین حال، ماشین جنگی خود آمریکا هم نشانههای واضحی از فرسودگی را بروز داده است. ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن از نوامبر سال گذشته بندر سندیگو را ترک کرده و اکنون بیش از ۲۶۰ روز است که در مأموریت به سر میبرد؛ این ناو همچنین بیش از ۲۰۰ روز متوالی بدون پهلوگیری در دریا بوده و یکی از طولانیترین رکوردهای نیروی دریایی آمریکا در دوران مدرن را به ثبت رسانده است.
وضعیت روانی حدود ۵ هزار ملوان و تفنگدار دریایی مستقر بر عرشه، شرایط زندگی و مسئله تدارکات، حتی توجه نمایندگان کنگره را هم جلب کرده است. وزیر جنگ آمریکا، پیت هگست، در پاسخ گفته این گزارشها بزرگنمایی شدهاند. در همین حال، ناو جورج واشنگتن هم به سمت خاورمیانه حرکت کرده تا جای لینکلن را بگیرد.

◀ ملوانان ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن از کمبود غذا و کاهش کیفیت آن در طول ماموریت طولانی مدت خود شکایت دارند.
این صحنه در واقع، حس پوچی و تناقضآمیز بودن کل جنگ ایران و آمریکا را به اوج میرساند.
اقتصاد ایران زیر فشار تحریمها در آستانه خفگی قرار گرفته؛ ناوهای هواپیمابر آمریکا هم زیر فشار فرسایش مداوماند.
تهران جرأت ندارد جنگ را بهطور کامل به سمت یک درگیری تمامعیار سوق دهد، چون خودش هم ممکن است توان تحمل آن را نداشته باشد. ترامپ هم میخواهد هزینه نظامی را پایین نگه دارد، اما حاضر نیست نتیجهای را بپذیرد که نتوان آن را «پیروزی آمریکا» جا زد.
پس هر دو طرف عملاً دارند یک کار واحد انجام میدهند، یعنی برای طرف مقابل هزینه تولید میکنند. آمریکا با تحریم، محاصره و حمله هوایی هزینه را بالا میبرد. ایران با تنگه هرمز، موشک، پهپاد و حالا همین کارت جایزه هزینه را افزایش میدهد. هر طرف زودتر به این نتیجه برسد که ادامه بازی دیگر نمیصرفد، احتمالاً زودتر دستش را عقب میکشد.
برای همین است که فکر میکنم رقم ۳۰ هزار دلار اصلاً مهمترین بخش این خبر نیست. آنچه واقعاً خطرناک است، این پیام است که مرزهای جنگ دارند باز هم مبهمتر میشوند.

قبلاً نیروهای آمریکایی عمدتاً در هوا و دریا عمل میکردند. اما حالا ایران آشکارا دارد برای سناریوی «حضور نظامیان آمریکایی در خاک خود» بسیج اجتماعی ایجاد میکند. این به معنای آن نیست که آمریکا همین حالا وارد یک تهاجم زمینی کامل شده باشد؛ اما یعنی تهران، این خطر را رسماً وارد محاسبات جنگی خود کرده است.
و جنگ، از هر چیز دیگری بیشتر، از این میترسد که دو طرف همزمان فکر کنند فقط دارند «کمی فشار اضافه میکنند».
یک نفوذ مخفی، یک عملیات نجات، یک حمله موشکی، یک پاسخ تندتر، و بعد یک دور دیگر انتقام.
همه خیال میکنند هنوز کنترل اوضاع دستشان است اما قدمبهقدم، همان خطی را که هیچکس نمیخواست از آن عبور کند، از بین میبرند.
کارت جایزه ایران در ظاهر خشن است، اما پشت آن اضطراب مشترک دو طرف پنهان شده. هیچکدام راهی آسان برای پیروزی ندارند، و هیچکدام هم توان پرداخت هزینه سیاسی شکست علنی را ندارند.
برای همین، خطرناکترین سناریوی آینده ایران و آمریکا این نیست که ناگهان یکی از دو طرف اعلان جنگ تمامعیار کند. خطر اصلی، یک اقدام ظاهراً محدود است که در نهایت هر دو طرف را به درون یک درگیری زمینی بکشاند؛ درگیریای که هیچکدام نمیخواستند واردش شوند.
و در آن مرحله، ۳۰ هزار دلار واقعاً فقط ارزانترین صورتحساب این جنگ خواهد بود.
پایان/
منبع: 【锐武评:3万美元悬赏美军一条命,伊朗国门真“失守”?全民备战地面冲突】
https://m.toutiao.com/is/rHz_Q48O5vU/













نظر شما