چرا آمریکا عربستان را به حال خود رها کرد؟

شاید هیچ‌گاه به اندازه امروز، توخالی بودن چک امنیتی آمریکا برای حاکمان ریاض عیان نشده بود.

به گزارش تحریریه، شوئه شیائو رونگ (薛小荣)، استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بین‌الملل، ابعاد پنهان انفعال آمریکا و قربانی شدن شاهرگ‌های نفتی عربستان در بازی قدرت خاورمیانه را واکاوی کرده است.

شعله‌های جنگ به دریای سرخ زبانه کشیده و عربستان سعودی پس از دو بار التماس برای دریافت کمک، با دست رد آمریکا مواجه شده است. انصارالله یمن جزیره استراتژیک «میون» در تنگه باب‌المندب را تصرف کرده و از سوی دیگر، خط لوله نفت شرقغرب عربستان نیز در پی حملات پهپادی مجبور به توقف فعالیت شده است. در حالی که هر دو شاهرگ صادرات نفت سعودی‌ها به طور هم‌زمان زیر فشار شدیدی رفته‌اند، چرا آمریکا به نظاره نشسته و حاضر به نجات متحد خود نیست؟

رئیس‌جمهور ایران شرطی را برای بازگشایی تنگه هرمز مطرح کرده است؛ چرا ترامپ آن را رد نکرد؟ آیا پشت پرده میان واشنگتن و تهران توافقی نانوشته شکل گرفته است؟ و چرا درست هم‌زمان با موضع‌گیری دو طرف، قیمت جهانی نفت ناگهان روندی نزولی به خود گرفت؟

راه پس و پیش عربستان چگونه بسته شد؟

در تاریخ ۲۰ شهریور، نیروهای انصارالله یمن به جزیره «میون» در قلب تنگه باب‌المندب نفوذ کرده و هم‌زمان کنترل مناطق مجاور شهرک ساحلی «ذُباب» در جنوب غربی یمن را در دست گرفتند. پیش از این نیز نیروهای یمنی بندر استراتژیک «المخا» (موکا) و مجمع‌الجزایر «حنیش» در شمال باب‌المندب را به تصرف خود درآورده بودند. از زمان آغاز این عملیات هجومی در ۱۲ شهریور، انصارالله موفق شده حدود ۵۴۰۰ کیلومتر مربع از اراضی غرب یمن را به تسلط خود درآورد.

این یک تحول ساده نیست؛ تنگه باب‌المندب آبراه حیاتی پیوند دهنده اقیانوس اطلس، دریای مدیترانه و اقیانوس هند است و حدود ۱۲ درصد از کل تجارت دریایی نفت جهان از این گلوگاه عبور می‌کند. تسلط انصارالله بر باب‌المندب، دقیقاً به معنای فشردن شاهرگ حیاتی کشتیرانی در دریای سرخ است.

چرا آمریکا عربستان را به حال خود رها کرد؟

اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. درست در همان روز، وزارت انرژی عربستان سعودی با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که خط لوله انتقال نفت شرق به غرب این کشور، در بخش‌های ریاض و مدینه، بارها هدف حملات پهپادی برخاسته از عراق قرار گرفته که منجر به جراحت پرسنل و خسارت به تاسیسات شده و فعالیت آن در حال حاضر به عنوان اقدامی پیشگیرانه متوقف شده است.

این اتفاق، وخامت اوضاع را دوچندان کرد. خط لوله شرق به غرب عربستان به طول تقریبی ۱۲۰۰ کیلومتر، مناطق نفت‌خیز شرق را به بندر «ینبع» در سواحل دریای سرخ متصل می‌کند. پس از مسدود شدن و ایجاد اختلال در تنگه هرمز، این خط لوله روزانه بین ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت (معادل ۴ تا ۵ درصد از کل عرضه جهانی) را منتقل می‌کرد و عملاً نقش جایگزین کامل مسیر دریایی هرمز را برای سعودی‌ها بازی می‌کرد.

خلاصه ماجرا اینکه در شرق، تنگه هرمز زیر سایه و کنترل ایران قرار دارد؛ از این رو عربستان به خط لوله شرق به غرب تکیه کرده بود تا نفت خود را از طریق دریای سرخ صادر کند. حالا با تسلط حوثی‌ها بر باب‌المندب از یک سو و انهدام و توقف خط لوله از سوی دیگر، هر دو مسیر صادراتی نفت عربستان―چه به سمت شرق و چه به سمت غرب―به طور هم‌زمان فلج شده‌اند.

پیامد مستقیم این وضعیت، سقوط تولید نفت خام عربستان در ماه اوت به حدود ۶ میلیون بشکه در روز بوده است؛ رقمی که پایین‌ترین سطح تولید این کشور طی بیش از ۳۰ سال گذشته به شمار می‌رود. هم‌زمان، قیمت جهانی نفت در این هفته با رشدی ۸ درصدی همراه شد و بهای نفت خام برنت بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه تثبیت شده است.

آمریکا از مداخله خودداری کرده است

در تاریخ ۱۹ شهریور، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی دو بار با ترامپ تماس تلفنی برقرار کرد؛ در تماس نخست، از وخامت اوضاع یمن گزارش داد و چند ساعت بعد در تماسی دیگر، صراحتاً از ارتش آمریکا خواست تا مواضع حوثی‌ها را زیر ضربات نظامی بگیرد. اما ترامپ این درخواست را رد کرد و مقامات آمریکایی بلافاصله موضع گرفتند: «در حال حاضر هیچ برنامه‌ای برای حمله مستقیم به انصارالله وجود ندارد.»

آیا این موضع به معنای پشت پا زدن آمریکا به عربستان است؟

ماجرا به این سادگی‌ها نیست. دست رد واشنگتن به سینه بن سلمان، دست‌کم سه لایه پنهان و آشکار دارد:

چرا آمریکا عربستان را به حال خود رها کرد؟

🔶لایه اول: غرق شدن در باتلاق جنگ با ایران و ناتوانی در گشودن جبهه‌ای تازه

بیش از شش ماه از آغاز رویارویی نظامی میان آمریکا و ایران می‌گذرد. ارتش آمریکا صراحتاً اعلام کرده که دستور ترامپ، «تمرکز کامل قوا بر مهار ایران و پرهیز از باز کردن هرگونه جبهه جدید جنگی» است. هرچند دریادار  بِرَد کوپر، فرمانده سنتکام، با دستپاچگی برای شرکت در نشست‌های هماهنگی به عربستان پرواز کرد، اما سوغات او برای سعودی‌ها صرفاً پشتیبانی‌های اطلاعاتی و داده‌های شناسایی اهداف بود، نه اعزام نیروی رزمی و چکمه‌پوشان نظامی.

یک مقام ارشد آمریکایی این موضع را در لفافه‌ای دیپلماتیک و کاملاً کلیشه‌ای این‌گونه توجیه کرد: «تمرکز آمریکا بر حفاظت از منافع بنیادین امنیت ملی خود، نظیر تضمین آزادی دریانوردی در دریای سرخ است؛ در عین حال، ما به شرکای منطقه‌ای خود این اختیار و توان را می‌دهیم تا نقشی محوری و پیشرو در مدیریت و حل چالش‌های امنیتی منطقه ایفا کنند.»

معنای رک و راست این زبان‌بازی فقط یک جمله است: جور جنگ را باید خودتان بکشید؛ سهم ما فقط ارسال اطلاعات است و بس!

🔶لایه دوم: کابوس انتخابات میان‌دوره‌ای؛ ترامپ زیر بار جنگی تازه نمی‌رود

این دقیقاً همان هسته سخت و انگیزه اصلی ماجراست. جنگ با ایران به پاشنه آشیل و تم اصلی رقابت‌های انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر بدل شده است. واقعیت این است که آنچه سرنوشت آرا را تعیین می‌کند، خط‌مشی سیاست خارجی نیست، بلکه ضربات سهمگین اقتصادی ناشی از جنگ، یعنی جهش سرسام‌آور قیمت بنزین و نفت است.

دموکرات‌ها در تبلیغات انتخاباتی خود به طور پیوسته روی بحران بهای سوخت مانور می‌دهند و گرانی کمرشکن را مستقیماً پای سیاست‌های جنگ‌طلبانه جمهوری‌خواهان فاکتور می‌کنند.

مشاوران ترامپ در محافل خصوصی اعتراف می‌کنند که شعله‌های جنگ ایران، بخت جمهوری‌خواهان را به شدت به لجن کشیده است. واقعیت کف جامعه آمریکا این است که حتی رأی‌دهندگانی که از همان اول موافق حمله به ایران بودند، حاضر نیستند تاوان یک جنگ فرسایشی بی‌پایان و تورم‌زا را از جیب خود بپردازند.

به همین دلیل بود که ترامپ در ۱۸ شهریور رو به رسانه‌ها اعلام کرد: «به محض اتمام انتخابات، این جنگ فوراً به پایان خواهد رسید.» او حتی وعده داد که با خاموش شدن آتش جنگ، قیمت نفت با افتی شدید و ناگهانی سقوط خواهد کرد.

چرا آمریکا عربستان را به حال خود رها کرد؟

ترامپ برای پیروزی در این نبرد سرنوشت‌ساز انتخاباتی، کار را به جایی رسانده که ۳ روز پیاپی در شبکه‌های اجتماعی پستی جنجالی منتشر کرده و وعده داده در ازای رأی به جمهوری‌خواهان، به هر فرد بزرگسال آمریکایی ۵۰۰۰ دلار پول نقد پرداخت خواهد کرد؛ بذل و بخششی که به قیمت تحمیل یک کسری بودجه ۱ تریلیون دلاری جدید روی دست دولت فدرال تمام می‌شود.

اگرچه این دست‌ودلبازی انتخاباتی بوی نقض آشکار قانون را می‌دهد و اجرای آن در هاله‌ای از ابهام است اما نیت واقعی ترامپ را آشکار می‌کند؛ او ترجیح می‌دهد خزانه‌اش را صرف توزیع اعانه و باج انتخاباتی کند، تا اینکه دلار دیگری را درون تنور جنگ بریزد.

🔶لایه سوم: چرخش استراتژیک به سوی «موازنه‌سازی فراساحلی»؛ بگذارید متحدان تاوان بدهند!

البته نمی‌توان گفت واشنگتن پرونده یمن را به کلی رها کرده است. در حال حاضر حدود ۲۰۰ نظامی آمریکایی در عربستان سعودی مستقر هستند و کاخ سفید موافقت کرده داده‌های ماهواره‌ای و اطلاعات شناسایی مربوط به انصارالله را در اختیار ریاض قرار دهد. علاوه بر این، وزارت امور خارجه آمریکا با یک بسته تسلیحاتی ۵ میلیارد دلاری شامل فروش بمب‌های هدایت‌شونده و دوربرد JDAM–ER و تجهیزات مرتبط (شامل بیش از ۱۰ هزار تیر بمب هدایت شونده هواپرتاب) به عربستان موافقت کرده است.

اما این فقط یک بسته تسلیحاتی روی کاغذ است که هنوز باید از راهروهای کنگره عبور کند؛ آبی که هرگز سوز عطش امروز ریاض را خاموش نخواهد کرد. منطق آمریکایی‌ها کاملاً صریح است: سلاح می‌فروشیم، اطلاعات می‌دهیم، اما ارتش آمریکا برای شما نخواهد جنگید.

چرا آمریکا عربستان را به حال خود رها کرد؟

از همه این‌ها گذشته، مگر سعودی‌ها سراغ پدرخوانده‌های جدید نرفته بودند؟

عربستان اخیراً با پاکستان پیمان دفاع مشترک امضا کرد و با به راه انداختن ائتلاف دفاعی مکه، پای ترکیه—عضو رسمی ناتو—را هم به میان کشید؛ ائتلافی که تحلیل‌گران از آن به عنوان «ناتوی خاورمیانه‌ای» یاد کردند.

این مانورهای ریاض عملاً نفوذ انحصاری واشنگتن را به چالش کشید؛ حالا آمریکا با خونسردی و طلبکاری تمام می‌تواند جلوی بن‌ سلمان بایستد و بگوید: وقتی خودت لشکری از متحدان جدید ساختی، چرا دوباره سراغ ما آمده‌ای؟

چرا ترامپ شرط ایران را رد نکرد؟

فراتر از این سه لایه آشکار، متغیر پنهان دیگری نیز در این شطرنج در جریان است: احتمال برقراری کانال‌های محرمانه میان واشنگتن و تهران و رسیدن به تفاهماتی پشت درهای بسته.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در حاشیه اجلاس بریکس در گفتگو با رسانه‌های هندی صراحتاً اعلام کرد: «چنانچه آمریکا دست از محاصره و حملات خود علیه ایران بردارد، تهران آماده است تا تنگه هرمز را بازگشایی کند.»

او حتی پرده از تحولی مهم‌تر برداشت و فاش کرد که وزرای خارجه کشورهای عربی قرار است دوشنبه در مسقط گردهم آیند تا توافق‌نامه‌ای میان عمان و ایران برای ایجاد یک آبراه مشترک امن در تنگه هرمز امضا شود.(البته این دیدار قبل از برگزاری منتفی شد)

شرط ایران کاملاً روشن و بدون ابهام است: پایان محاصره دریایی و توقف کامل حملات نظامی.

در این میان، مواضع ترامپ نیز فوق‌العاده معنادار و تأمل‌برانگیز است. او در ۱۸ شهریور اعلام کرد: «به دنبال مذاکره با ایران نیستیم»، اما بلافاصله اضافه کرد: «شاید مذاکره شدنی باشد»؛ این تناقض‌گویی آشکار، دقیقاً نشان‌دهنده جریان داشتن رایزنی‌های غیرمستقیم پشت پرده است.

در واقع، واشنگتن و تهران در ژوئیه امسال نیز با میانجی‌گری قطر و پاکستان در دوحه مذاکرات غیرمستقیمی داشتند؛ مذاکراتی که محور آن آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران و تضمین امنیت دریانوردی در تنگه هرمز بود. پیش از آن نیز در ژوئن، دو طرف تفاهم‌نامه‌ای ۱۴ بندی را امضا کرده بودند که بندهایی ناظر بر بازگشایی تنگه هرمز و پایان محاصره از سوی آمریکا را در بر می‌گرفت.

بنابراین، کانال‌های ارتباطی میان آمریکا و ایران نه‌تنها فعالند، بلکه مسیرهایی قدیمی و امتحان‌پس‌داده به شمار می‌روند.

چرا آمریکا عربستان را به حال خود رها کرد؟

ترامپ در ۲۱ شهریور بار دیگر در برابر رسانه‌ها ادعا کرد: «پایان جنگ بسیار نزدیک است؛ شاید درست بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای». و تأکید کرد که با پایان درگیری‌ها، بهای جهانی نفت سقوطی آزاد را تجربه خواهد کرد.

در شرایطی که انصارالله یمن تا بیخ گوش سعودی‌ها پیشروی کرده و وضعیت قرمز و بحرانی است، ترامپ به پشتوانه چه چیزی چنین تضمینی می‌دهد؟ پاسخ به احتمال قوی این است که او از جانب تهران پالس‌های قطعی دریافت کرده است؛ به این معنا که در صورت پذیرش شروط ایران، محاصره تنگه هرمز و دریای سرخ برچیده خواهد شد. تنها مانع فعلی ترامپ، ترس از عواقب سیاسی و انتخاباتی دادن چنین امتیاز بزرگی پیش از رأی‌گیری نوامبر است.

سقوط ناگهانی بهای نفت؛ بارزترین سند توافق پنهان

در ۲۰ شهریور، خبر برنامه دیدار وزرای خارجه ۶ کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس با وزیر امور خارجه ایران به بیرون درز کرد؛ دیداری که هدف آن امضای توافقی موقت برای کشتیرانی در تنگه هرمز عنوان شده است. هم‌زمان، انصارالله یمن نیز از آتش‌بس در کرانه غربی دریای سرخ خبر داد.

تنها با انتشار این اخبار، بازار جهانی نفت فوراً واکنش نشان داد و شاخص‌ها سقوط کردند: نفت خام برنت با افتی بیش از ۳ درصد به ۱۰۴.۳۷ دلار در هر بشکه رسید و شاخص نفت خام WTI آمریکا نیز کف کانال ۱۰۰ دلار را شکست.

معادله بازار ساده است؛ اگر تنگه هرمز باز شود و در دریای سرخ آتش‌بس برقرار گردد، کابوس اختلال در عرضه نفت به پایان خواهد رسید. حال اینکه آیا واشنگتن و تهران رسماً پای معاهده‌ای محرمانه را امضا کرده‌اند یا نه، هنوز قابل اثبات قطعی نیست؛ اما هر دو طرف انگیزه‌های حیاتی و مبرمی برای پایان این تقابل دارند: ترامپ برای حفظ قدرت و بقا در انتخابات به آرامش بازار سوخت محتاج است و ایران نیز برای تأمین منابع مالی خود به شکستن حصر و لغو تحریم‌های فلج‌کننده نیاز دارد.

چنین بده‌بستان و هم‌پوشانی منافعی، لزوماً نیازی به جوهر روی کاغذ ندارد.

سخن پایانی

این موج از حملات انصارالله، دقیقاً در شکننده‌ترین و آسیب‌پذیرترین لحظه ممکن برای آمریکا کلید خورد. از یک سو فرسایش و تحلیل شدید قوا در جبهه درگیری با ایران، و از سوی دیگر سایه سنگین انتخابات سرنوشت‌ساز میان‌دوره‌ای، باعث شده تا دولت ترامپ نه توانی برای گشودن جبهه دوم در یمن داشته باشد و نه رغبتی به آن.

به صدا درآمدن هم‌زمان زنگ خطر برای هر دو شریان صادرات نفت عربستان، نه‌تنها دست‌های خالی و ضعف‌های بنیادین قدرت نظامی آمریکا را بر ملا کرد، بلکه نشان داد تعهدات امنیتی واشنگتن در خاورمیانه به چکی کاملاً بی‌محل تبدیل شده است.

در این میان، هماوردی ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز نیز به‌آرامی از فاز تقابل نظامی به سمت چانه‌زنی و بده‌بستان سیاسی تغییر مسیر می‌دهد؛ معامله‌ای بزرگ که تاوان و ژتون روی میز آن، چیزی نیست جز شاهرگ حیات سعودی‌ها، یعنی نفت.

پایان/

منبع: 【薛小荣:沙特后路被断,美国为何见死不救?伊朗提出一条件,特朗普没拒绝】
https://m.toutiao.com/is/dtLhfqwQ8oA/

۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35846

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =