چه چیزی تاکنون مانع شروع جنگ بزرگ ایران و آمریکا شده است؟

ترامپ از محو کردن ایران سخن می‌گوید و تهران وعده می‌دهد آمریکا را به جهنم بفرستد؛ اما پشت این جنگ لفظی آتشین، چه محاسباتی در جریان است؟

به گزارش تحریریه، شوئه شیائو رونگ (薛小荣استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بین‌الملل، با تحلیل تهدیدهای اخیر واشنگتن و پاسخ قاطع تهران، احتمال وقوع یک جنگ تمام‌عیار در خاورمیانه را ارزیابی کرده است.

۱۱ مرداد، خبرگزاری رویترز گزارش داد که کشمکش ژئوپلیتیکی میان ایالات متحده و ایران بار دیگر وارد مرحله‌ای به‌شدت بحرانی و ملتهب شده است؛ مرحله‌ای که در آن، دو طرف عملاً شمشیرها را از رو بسته‌اند. هم‌زمان با تشدید پیوسته تنش‌ها در غرب آسیا، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هنگام سخن گفتن درباره رویارویی میان واشنگتن و تهران، هشداری علنی و بسیار تند خطاب به ایران صادر کرد.

ترامپ اعلام کرد که هرچند سرسختی ایران و اینکه این کشور با وجود سال‌ها سیاست فشار حداکثری آمریکا همچنان توانسته است دوام بیاورد را تحسین می‌کند، اما این احترام به‌هیچ‌وجه به معنای عقب‌نشینی راهبردی واشنگتن نیست. برعکس، ترامپ مدعی شد که ارتش آمریکا طرح نظامی جامعی را برای حمله همه‌جانبه به ایران آماده کرده و مقدمات اجرای آن نیز اکنون به‌صورت پیوسته در حال پیشرفت است؛ به گفته او، «همین هفته همه‌چیز روشن خواهد شد».

او حتی پا را فراتر گذاشت و با لحنی آکنده از تهدید نظامی گفت اینکه ایران در آینده اصلاً به موجودیت خود ادامه بدهد یا نه، تنها به یک تصمیم او بستگی دارد.

چه چیزی تاکنون مانع شروع جنگ بزرگ ایران و آمریکا شده است؟

در برابر این تهدید علنی به جنگ از سوی رهبر یک ابرقدرت، تهران ذره‌ای عقب ننشست و بلافاصله پاسخی به‌شدت قاطع و تند ارائه کرد.

مقام‌های ارشد دولت و نیروهای مسلح ایران مستقیماً به واشنگتن هشدار دادند: اگر آمریکا جرأت کند جنگ تازه‌ای را علیه ایران آغاز کند، تهران بدون هیچ ملاحظه‌ای دست به مقابله‌به‌مثل و انتقامی ویرانگر خواهد زد. آنان حتی سوگند خوردند که «آمریکا را به جهنم می‌فرستند تا در پیشگاه خداوند محاکمه شود».

ایران برای اثبات اینکه این سخنان بلوفی توخالی نیست، آشکارا برگ‌های برنده خود را نیز روی میز گذاشت: چه از نظر توسعه گسترده پهپادهای نسل جدید و توانایی اجرای حملات دقیق، و چه با توجه به ظرفیت عظیم جنگی و قدرت نبرد نامتقارن ایران، طرح آمریکا برای نابودی کامل و فیزیکی این کشور اساساً امکان تحقق ندارد.

تهران در ادامه با لحنی جدی هشدار داد که اگر آمریکا همچنان بر آغاز جنگ اصرار بورزد و از این مسیر غلط بازنگردد، ایران تمام توان و ظرفیت ملی خود را به میدان خواهد آورد و به سلطه ایالات متحده در سراسر خاورمیانه، یک‌بار برای همیشه پایان خواهد داد.

در این دور از رویارویی تند و پرتنش، اگرچه آمریکا و ایران هنوز در میدان نبرد مستقیم وارد جنگی تمام‌عیار نشده‌اند، اما در عرصه دیپلماسی و افکار عمومی، یک جنگ لفظی به‌شدت سنگین را آغاز کرده‌اند.

در برابر این مواضع آتشین و اظهارات افراطی، اکنون دو پرسش فوری و اساسی پیش روی جامعه جهانی قرار دارد: نخست اینکه آیا ممکن است اصطکاک میان ایران و آمریکا از کنترل خارج شود و دور تازه‌ای از یک جنگ ژئوپلیتیکی گسترده را در خاورمیانه رقم بزند؟ دوم اینکه ایران در برابر ایالات متحده، کشوری که از برتری مطلق نظامی و اقتصادی برخوردار است، دقیقاً با اتکا به چه عواملی توانسته تا این اندازه سرسختانه مقاومت کند و حتی خود را برای نبردی خونین و پرهزینه آماده نشان دهد؟

چه چیزی تاکنون مانع شروع جنگ بزرگ ایران و آمریکا شده است؟

ابتدا نخستین پرسش محوری را به‌طور عمیق بررسی کنیم:

🔷آیا دور تازه تنش میان ایران و آمریکا ممکن است از کنترل خارج شود و به جنگی تمام‌عیار تبدیل شود که سراسر خاورمیانه را در کام خود فرو ببرد؟

با توجه به وضعیت کنونی معادلات راهبردی جهان و منطق بنیادینی که رفتار دو طرف را هدایت می‌کند، احتمال وقوع چنین جنگ فراگیری بسیار ناچیز است.

نخستین دلیل این ارزیابی آن است که آغاز یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران، اساساً با راهبردهای تثبیت‌شده و منافع ملی ایالات متحده هم‌خوانی ندارد. با بررسی دقیق مواضع دولت ترامپ می‌توان دریافت که او تا به امروز نیز، از نظر تعریف راهبردی، همچنان ترجیح می‌دهد اقدام نظامی احتمالی علیه ایران را نوعی «حمله تنبیهی» یا «عملیات نظامی ویژه» قلمداد کند.

در بازی راهبردی کاخ سفید، توسل به زور علیه ایران بیشتر شبیه پیچاندن گوش کودکی نافرمان است؛ اقدامی تاکتیکی که هدفش قدرت‌نمایی، ایجاد رعب و تحکیم اقتدار آمریکاست. از نگاه ترامپ، مسئله ایران هرچند دشوار و دردسرساز است، اما آن‌قدر ارزش ندارد که آمریکا تمام توان ملی خود را بر سر آن بگذارد و در مناطق کوهستانی و ناهموار خاورمیانه وارد یک جنگ فرسایشی زمینی شود؛ جنگی که هیچ چشم‌انداز روشنی برای پیروزی در آن وجود ندارد.

هدف بنیادین ایالات متحده، کسب منافع اقتصادی و کنترل شریان‌های حیاتی نفت در جهان است. تهاجم همه‌جانبه و اشغال یک قدرت منطقه‌ای با بیش از ۸۰ میلیون نفر جمعیت، هزینه‌ای بیش از اندازه سنگین در پی خواهد داشت. سناریوی مطلوب واشنگتن در ابتدا این بود که الگوی مادورو را در ایران تکرار کند؛ یعنی با اعمال شدیدترین تحریم‌های اقتصادی و انزوای دیپلماتیک، فشار خارجی را به بالاترین حد ممکن برساند و از این راه، زمینه فروپاشی حکومت را از درون فراهم کند.

اما این راهبرد اکنون با موانع و مقاومت‌های بزرگی روبه‌رو شده است. ازاین‌رو، تهدیدهای نظامی پرهیاهو و بلوف‌آمیز کنونی آمریکا، بیش از هر چیز تلاشی برای یافتن راه عقب‌نشینی آبرومندانه است؛ تا واشنگتن پس از به‌دست‌آوردن امتیازها و اهرم‌های سیاسی کافی، بتواند اجرای راهبرد پیشین خود در خاورمیانه را ادامه دهد، نه اینکه واقعاً بخواهد ابعاد این بحران را گسترش دهد و اوضاع را به یک جنگ بزرگ و مهارنشدنی بکشاند.

چه چیزی تاکنون مانع شروع جنگ بزرگ ایران و آمریکا شده است؟

دوم، از منظر راهبردی ایران نیز هیچ تمایلی ندارد که خود آغازگر یک جنگ تمام‌عیار باشد. دلیل اینکه ایران در شرایط کنونی به حملات قاطعانه و انتقام‌گیری‌های پرسروصدا روی آورده، در اساس از فلسفه بقای «هم‌زمان جنگیدن، مذاکره کردن و ساختن» پیروی می‌کند.

منطق مقام‌های ارشد ایران کاملاً روشن است: تنها در صورتی که تهران بتواند در درگیری‌های محدود ضربه‌ای دردناک به آمریکا وارد کند و واشنگتن را وادار سازد هزینه فوق‌العاده سنگین مداخله نظامی را با تمام وجود لمس کند، می‌تواند ایالات متحده را به بازگشت به میز مذاکراتی عقلانی وادار کند.

راهبرد همواره در خدمت منافع حیاتی یک کشور قرار دارد. مهم‌ترین وظیفه کنونی ایران این است که از این عملیات متقابل برای شکستن وضعیت انفعالی و پایان دادن به شرایطی استفاده کند که در آن، تهران یک‌طرفه زیر ضربات دشمن قرار می‌گیرد. ایران از این طریق می‌کوشد یک فرصت راهبردی ارزشمند برای احیای اقتصاد داخلی و توسعه صنایع دفاعی خود به دست آورد.

تمام مواضع سرسختانه و ضدحملات محدود ایران حول همین مأموریت محوری شکل گرفته‌اند. بنابراین، کشاندن آتش جنگ به سراسر کشور و ورود به یک رویارویی تمام‌عیار، به همان اندازه با منافع ایران ناسازگار است.

در نهایت، اگر مسئله را از منظر ژئوپلیتیک جهانی و رقابت‌های کلان اقتصادی بررسی کنیم، جامعه جهانی نیز به‌هیچ‌وجه اجازه نخواهد داد جنگی تمام‌عیار در خاورمیانه شعله‌ور شود.

پیامدهای اقتصادی سرریزشده از جنگ روسیه و اوکراین، در مقایسه با پیامدهای احتمالی یک جنگ فراگیر میان ایران و آمریکا، نسبتاً محدود بوده است. روسیه و اوکراین سال‌هاست با یکدیگر در جنگ‌اند، اما این درگیری هنوز نتوانسته اقتصاد جهانی را از ریشه ویران کند. بااین‌حال، اگر میان ایران و آمریکا جنگی تمام‌عیار آغاز شود، دو شریان اصلی کشتیرانی جهان، یعنی تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب، بی‌درنگ قفل خواهند شد.

این اتفاق در عمل به معنای فشردن مستقیم گلوی زنجیره تأمین انرژی در جهان است و به‌ناچار تورمی ویرانگر و رکودی گسترده در اقتصاد جهانی به راه خواهد انداخت. پیامدهایی با این ابعاد که منافع حیاتی تمام بشریت را تحت تأثیر قرار می‌دهد، چیزی نیست که هیچ قدرت بزرگی توان تحمل آن را داشته باشد.

ازاین‌رو، هرچقدر هم که ایران و آمریکا در مواضع علنی خود تند و سرسخت ظاهر شوند، هیچ‌یک جرئت نخواهد کرد نسنجیده خود را در برابر اکثریت قاطع کشورهای جهان قرار دهد. بنابراین، این تقابل ناگزیر در محدوده‌ای از اصطکاک‌ها و درگیری‌های کنترل‌شده باقی خواهد ماند.

چه چیزی تاکنون مانع شروع جنگ بزرگ ایران و آمریکا شده است؟

حالا که هیچ‌یک از دو طرف خواهان جنگی تمام‌عیار نیست، به سراغ پرسش دوم برویم:

🔷چرا ایران در برابر سیاست «فشار حداکثری» آمریکا نه‌تنها کوچک‌ترین نشانه‌ای از سازش بروز نداده، بلکه تصمیم گرفته است تا آخر خط مقاومت کند؟

عوامل عمیق پشت این رویکرد را می‌توان عمدتاً در سه محور بررسی کرد.

● نخست اینکه خصومت‌ها و کینه‌های تاریخی میان ایران و آمریکا ریشه‌ای بسیار عمیق دارد؛ همان‌طور که می‌گویند: «یخ سه‌متری، حاصل سرمای یک روزه نیست» از زمان وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ تاکنون، دو کشور ۴۷ سال پرتنش و آکنده از دشمنی، نزاع و تسویه‌حساب را پشت سر گذاشته‌اند. از بحران گروگان‌گیری و چندین دهه محاصره اقتصادی گرفته تا درگیری‌های نظامی و عملیات‌های تروری که در سال‌های اخیر بارها تکرار شده‌اند، تضاد میان دو کشور مدت‌هاست که تا اعماق مرزهای ایدئولوژیک و خطوط قرمز ملی نفوذ کرده است.

چنین خصومتی که نزدیک به نیم‌قرن امتداد یافته، هرگز با یکی دو دور مذاکره صوری و سطحی به‌آسانی از میان نخواهد رفت. اتخاذ موضعی سخت‌گیرانه در برابر آمریکا برای ایران صرفاً یک تاکتیک دیپلماتیک نیست؛ بلکه سنگ‌بنای سیاسی مهمی برای ایجاد انسجام و اجماع در داخل کشور نیز به شمار می‌رود.

● دوم اینکه میان دو طرف نوعی کمبود اعتماد راهبردی وجود دارد که عبور از آن تقریباً ناممکن است. در طول سالیان متمادی، بی‌اعتمادی مطلق به وضعیت عادی روابط ایران و آمریکا تبدیل شده است. همان‌گونه که مقام‌های ایرانی بارها تأکید کرده‌اند، حتی زمانی که دو طرف در برخی تفاهم‌نامه‌ها به نقاط مشترکی رسیده یا توافق‌نامه‌های بین‌المللی را امضا کرده‌اند، آمریکا به دلیل نوسان و بی‌ثباتی سیاست‌های خود، به‌آسانی تعهداتش را زیر پا گذاشته است.

در شرایطی که حتی حداقلی از اعتماد متقابل وجود ندارد، ایران معتقد است سازش یک‌جانبه هرگز برایش امنیت به ارمغان نخواهد آورد. ازاین‌رو، تهران به این جمع‌بندی رسیده است که تنها با اقدامات تلافی‌جویانه مکرر و اصطکاک‌های سخت و حساب‌شده می‌توان طرف مقابل را به خویشتن‌داری وادار کرد و از این طریق، در چارچوب موازنه وحشت، خطوط قرمز و درک پایه‌ای حاکم بر تعاملات دو طرف را از نو بنا نهاد.

اعتماد راهبردی چیزی نیست که با حرف و وعده شکل بگیرد؛ باید آن را با قدرت در میدان به دست آورد و سپس به‌تدریج ساخت و تثبیت کرد. همین واقعیت نیز تعیین می‌کند که ایران و آمریکا هرگز نمی‌توانند همه اختلافات خود را از طریق یک جنگ قمارگونه، ویرانگر و بی‌بازگشت حل‌وفصل کنند.

چه چیزی تاکنون مانع شروع جنگ بزرگ ایران و آمریکا شده است؟

● سومین عامل، که در عین حال حیاتی‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین عامل نیز به شمار می‌رود، این است که این رویارویی برای ایران نبردی بر سر بقاست؛ نبردی که تهران مطلقاً امکان باختن در آن را ندارد.

ایران به‌خوبی می‌داند که هیچ راهی برای عقب‌نشینی پیش رویش باقی نمانده است. اگر تهران در دفاع از منافع حیاتی خود کوچک‌ترین نشانه‌ای از ضعف بروز دهد یا در رویارویی نظامی شکست بخورد، آنچه در انتظارش خواهد بود صرفاً ازدست‌رفتن نفوذ منطقه‌ای نیست؛ بلکه ممکن است کل نظام سیاسی کشور سرنگون شود و سرنوشت ملی ایرانیان به ورطه نابودی کامل کشیده شود.

در مواجهه با خفقان استراتژیک آمریکا، این یک نبرد مرگ و زندگی برای ایران است. از آنجایی که عقب‌نشینی به معنای مرگ حتمی است، ایران باید تمام پتانسیل جنگی خود را آزاد کند و با موضعی سازش‌ناپذیر با ایالات متحده مقابله کند.

در مجموع، آنچه امروز به‌عنوان آستانه یک رویارویی بزرگ میان ایران و آمریکا به نظر می‌رسد، در واقع نبردی بر سر «سیاست لبه پرتگاه» است؛ بازی‌ای که هر دو طرف در آن، سود و زیان هر اقدام را با دقت محاسبه می‌کنند.

آمریکا می‌کوشد با ترکیبی از فشار سیاسی، جنگ روانی و تهدید نظامی، بدون ورود به جنگ، ایران را وادار به عقب‌نشینی کند. در مقابل، ایران نیز با پاسخ‌های قاطع و تأکید بر خطوط قرمز خود، تلاش دارد این راهبرد فشار را بی‌اثر سازد.

از این رو، دست‌کم در آینده نزدیک، باید انتظار داشت که جنگ لفظی و تهدیدهای تند در کنار درگیری‌های محدود و پراکنده، همچنان به‌طور هم‌زمان ادامه یابد.

پایان/

منبع: 【薛小荣:特朗普扬言“抹平伊朗”,伊朗发威:必将对等回应,送美国进地狱】
https://m.toutiao.com/is/LjFxbiBzG1A/

۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35587

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =