به گزارش تحریریه، شوئه شیائو رونگ (薛小荣)، استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بینالملل، بر این باور است که تهران راهبرد جدیدی را در پیش گرفته است.
در ۱۹ مرداد، رهبر ایران، آیت الله سید مجتبی خامنهای، با صدور مجموعهای از احکام انتصاب سرانجام سکوت خود را شکست؛ آنهم در شرایطی که رسانههای غربی مدام گمانهزنی میکردند وضعیت جسمانی او وخیمتر شده و بهصورت اضطراری به بیمارستان انتقال یافته است.
در این تغییرات، مسئولان شش جایگاه کلیدی نظامی بهطور همزمان تعویض شدند و یکی از مناصب حساس شورای عالی امنیت ملی ایران نیز به فرد دیگری سپرده شد. بهاینترتیب، آرایش کامل «تیم دوران جنگ» ایران شکل گرفت؛ آرایشی که حامل یک پیام روشن و تعیینکننده است:
ایران قصد دارد رویارویی با آمریکا و اسرائیل را تا پایان ادامه دهد.

⭕مثلث آهنین دوران جنگ ایران رسماً تشکیل شد
در میان این انتصابها، مهمترین مورد، انتصاب محسن رضایی، فرمانده اسبق کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بود. او همزمان بهعنوان نماینده رهبر ایران در شورای عالی امنیت ملی نیز منصوب شد؛ جایگاهی که به او اختیار بسیج و بهکارگیری نیروهای نظامی و انتظامی و همچنین هماهنگسازی دستگاههای مختلف دولت را میدهد.
در مقابل، محمدباقر ذوالقدر، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی ایران، بهعنوان مشاور رهبر منصوب شد. مأموریت او این است که در تبدیل دیدگاهها و اراده رهبر به سیاستهای مشخص و اجرایی نقشآفرینی کند و همچنان در هسته مرکزی تصمیمگیری نظام، جایگاهی کلیدی داشته باشد.
نکته مهم این است که هم رضایی و هم ذوالقدر از دل سپاه پاسداران برخاستهاند و هر دو سابقه حضور در جنگ ایران و عراق را دارند. آنها در ساختار جمهوری اسلامی از نیروهای باسابقه و کاملاً مورد اعتماد نظام محسوب میشوند و در صحنه سیاسی ایران نیز چهرههایی شناختهشده از جناح تندرو به شمار میروند.
محسن رضایی در ایران حتی شخصیتی قدیمی دارد. او در ۲۷سالگی به فرماندهی سپاه پاسداران رسید و طی ۱۶ سال، این نهاد را به یک سازمان قدرتمند نظامی، اطلاعاتی و سیاسی تبدیل کرد؛ سازمانی که در ساختار قدرت ایران از جایگاهی ویژه و منحصربهفرد برخوردار است.
رضایی همچنین وفاداری خدشهناپذیر خود به آیتالله خامنهای را بارها نشان داده بود. او در دوران تصدی دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام، به رهبر ایران در حل اختلافات درونی ساختار سیاسی ایران کمک میکرد و مشورتها و پیشنهادهای گوناگونی در اختیار او قرار میداد. رضایی در مراسم تشییع پیکر نیز در برابر حاضران، با صدای بلند و بیاختیار گریست.
اکنون سید مجتبی خامنهای، وی را همزمان بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده رهبر در این شورا منصوب کرده است. این تصمیم، در عمل به معنای ادغام اختیار سازماندهی شورا با قدرت نهایی تصمیمگیری و مهر تأیید زدن بر مصوبات آن است؛ قدرتی که اکنون بهطور کامل در اختیار جناح تندرو قرار گرفته است.
این تغییرات، در حکم اعلام صریح یک موضع به تمام جهان است:
سیاست خارجی ایران در مرحله پیش رو همچنان تهاجمی و سرسختانه باقی خواهد ماند و تهران در برابر آمریکا و اسرائیل عقبنشینی نخواهد کرد و به هیچ مصالحهای تن نخواهد داد.
⭕علاوه بر محسن رضایی و ذوالقدر، رهبر ایران شش انتصاب کلیدی دیگر را نیز ابلاغ کرد:

در میان این انتصابها، اثرگذارترین و تعیینکنندهترین مورد بدون تردید احمد وحیدی است. او از نخستین چهرههایی بود که در کنار (امام)خمینی وارد مسیر انقلاب شد؛ از قدیمیهای همان نسل اول. وحیدی شخصاً در شکلگیری اولیه نیروی قدس نقش داشت و در دورهای نیز هدایت آن را بر عهده گرفت. او در عین حال، مافوق سابق سردار قاسم سلیمانی به شمار میرود و در نگاه غرب، یکی از چهرههای اصلی و پشتپردهای است که عملیات و نفوذ برونمرزی ایران را طراحی و مدیریت میکند.
اکنون وحیدی در جایگاه فرمانده کل سپاه، عملاً کنترل مستقیم «لوله تفنگ» را در دست گرفته است. در کنار او، محسن رضایی در رأس شورای عالی امنیت ملی، مسئول طراحی راهبرد کلان در سطح عالی شده و ذوالقدر نیز در حلقه درونی قدرت، مأمور انتقال نظر و خواست رهبر به بدنه تصمیمسازی و تصمیمگیری است.
به این ترتیب، سه نفر، سه خط قدرت را در اختیار گرفتهاند؛ و هر سه خط نیز در دست چهرههای تندرو و برآمده از ساختار سپاه پاسداران قرار دارد. این ترکیب مثلث آهنین یک معنا بیشتر ندارد: رهبر ایران، آیت الله سید مجتبی خامنهای، دیگر نیازی به شنیدن صداهای متنوع و دیدگاههای مختلف نمیبیند؛ آنچه اکنون در حال شکلگیری است، ارادهای یکپارچه و عمودی از بالا به پایین است.
با تکمیل این مجموعه، میتوان گفت تمام ساختار «کابینه جنگی» ایران اکنون مستقر شده است. در مقابل، جریان موسوم به میانهرو در ساختار قدرت، در آستانه پاکسازی کامل قرار گرفته است. حتی پزشکیان، رئیسجمهور ایران، نیز از این گلایه کرد که «بهسختی میتواند رهبر را ببیند»؛ نشانهای که بهروشنی میتواند حاکی از آن باشد که او در زنجیره واقعی تصمیمگیری در ایران، بهتدریج در حال حاشیهنشین شدن است.
⭕راهبرد فرسایشی ایران؛ آنقدر زمان بخر تا آمریکا خودش میدان را ترک کند
همزمان با تکمیل و استقرار تیم دوران جنگ، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در یک نشست خبری آشکارا به آمریکا و اسرائیل حمله کرد و گفت: «آمریکا و اسرائیل ریشه بیثباتی و آشوب در خاورمیانهاند.»

اظهارات بقایی بههیچوجه یک موضعگیری لحظهای و از سر هیجان نبود. او این سخنان را درست در همان روزی بر زبان آورد که سپاه پاسداران کنترل کامل ساختار فرماندهی را در دست گرفت. بازآرایی فرماندهی نظامی در کنار موضعگیری صریح دستگاه دیپلماسی نشان میدهد که تهران گذار نظاممند خود از «حالت مذاکره» به «حالت تقابل» را تکمیل کرده است؛ ایران دیگر نمیخواهد با دادن امتیاز و تندادن به سازش، تنها اندکی فرصت برای نفسکشیدن بخرد.
از سردار قاسم سلیمانی تا آیتالله خامنهای، همه این چهرهها در دورهای کشته شدند که ایران به آمریکا دل خوش کرده بود؛ و تمامی این حمامهای خون نیز در دوران ریاستجمهوری ترامپ رقم خوردند.
واقعیت بارها یک نکته را به اثبات رسانده است: آنچه ترامپ میخواهد، صرفاً به زانو درآمدن ایران نیست. حتی اگر ایران زانو بزند، باز هم هدف ضربه قرار خواهد گرفت. ترامپ و اسرائیل از یک قماشاند و چیزی جز گرفتن جان طرف مقابل نمیخواهند.

تمام این رخدادها پیش چشم فرماندهان سابق و همرزمان قدیمی سردار سلیمانی و آیت الله خامنهای اتفاق افتاده است. سرسختی محسن رضایی، ذوالقدر و وحیدی کورکورانه و بیدلیل نیست؛ این سرسختی، درسی است که همرزمان قدیمی آنان با جان خود بهایش را پرداختهاند. این انقلابیون کهنهکار که از میدان جنگ ایران و عراق عبور کردهاند، دیگر باور ندارند که آمریکا روزی از سر ترحم، راهی برای نجات ایران باز بگذارد.
در حالی که ترامپ همچنان رقابت میان آمریکا و ایران را به بازی شطرنج تشبیه میکند، فرماندهان کهنهکار ایران خود را برای نبرد مرگ و زندگی آماده کردهاند.
عمر محمد، تحلیلگر دانشگاه جورج واشینگتن، نیز در همین زمینه گفته است که زمانبندی و ادبیات بهکاررفته در انتصابهای اخیر ایران نشان میدهد تهران بهجای حرکت بهسوی مصالحه با واشینگتن، خود را برای یک «رویارویی بلندمدت» آماده میکند.
او همچنین به دو نکته ظریف اما مهم اشاره میکند:
نخست اینکه نسخه انگلیسی احکام انتصاب، درست در همان روزی در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد که ایران و عمان بر سر مختصات مسیر کشتیرانی جدید در تنگه هرمز به توافق نهایی رسیدند. این همزمانی تصادفی نبود؛ تهران پیش از آنکه پای سندی را امضا کند، ابتدا ساختار جدید فرماندهی خود را بهعنوان واقعیتی قطعی و تثبیتشده روی میز گذاشت.
دوم اینکه در متن اصلی احکام، شهادت مقامهای پیشین به دشمن صهیونیستی‒آمریکایی نسبت داده شده است. به گفته عمر محمد، این عبارت از منظر ادبیات حقوقی، آمریکا را رسماً در جایگاه طرف مشترک جنگ قرار میدهد.
ارزیابی نهایی عمر محمد این بود: «کشوری که در حال خروج از یک منازعه باشد، ساختار فرماندهی دوران جنگ خود را برمیچیند؛ اما ایران در حال نهادینهکردن ساختار جنگی خویش است. این انتصابها از یک هیئت حاکمه سخن میگویند که برای رویارویی بلندمدت برنامهریزی میکند، نه از رهبری که خود را برای آشتی و مصالحه آماده کرده باشد.»

⭕اما «رویارویی بلندمدت» دقیقاً به چه معناست؟
یعنی ایران دیگر امنیت ملی خود را روی این خیال خام شرطبندی نمیکند که آمریکا و اسرائیل روزی به تعهداتشان پایبند خواهند ماند. حتی اگر این بار به توافقی دست پیدا کنند، سیاست راهبردی ایران تغییر نخواهد کرد.
و این دقیقاً همان چیزی است که ترامپ بیش از هر چیز از آن میترسد. ترامپ که مهارت اصلیاش اعمال فشار حداکثری است، ترجیح میدهد با ایرانی روبهرو باشد که همچنان مایل به مذاکره است؛ زیرا در چنین وضعیتی میتواند از تحریمها و تهدید نظامی برای تحت فشار گذاشتن و مهار ایران استفاده کند.
اما اکنون، هنگامی که طرف مقابل خود را برای یک رویارویی بلندمدت آماده کرده است، سیاست فشار حداکثری ترامپ نهتنها نتیجه مطلوب را به بار نمیآورد، بلکه به ضرر خودش تمام میشود: هرچه فشار نظامی آمریکا علیه ایران افزایش یابد، جایگاه و قدرت جناح تندرو در ساختار سیاسی ایران نیز مستحکمتر خواهد شد.
در این شطرنج، حریف دیگر تمام حرکتها و شگردهای ترامپ را شناخته است. اگر این بازی فرسایشی همچنان ادامه پیدا کند، این بار ممکن است خود ترامپ باشد که در آستانه کیش و مات قرار میگیرد.
⭕چه کسی در شطرنج بین آمریکا و ایران پیروز خواهد شد؟
اکنون نقطه ضعف آمریکا در برابر چشم همه جهان آشکار شده است. ارتش آمریکا، دستکم در وضعیت فعلی، توان ورود به یک جنگ بزرگ و تمامعیار را ندارد. تنها چند ماه درگیری کافی بود تا بخش بزرگی از ذخایر مهمات دوربرد و دقیقشان مصرف شود. حتی خود ترامپ نیز در ۱۸ مرداد اعلام کرد که از صدور فرمان برای آغاز دور تازهای از حملات نظامی علیه ایران صرفنظر کرده و بهجای آن، تصمیم گرفته فشار اقتصادی بر تهران را تشدید کند.
با وجود چهرههایی چون محسن رضایی، وحیدی و ذوالقدر، یعنی نمایندگان آشکار جناح سختگیر، پیام ایران دیگر از این روشنتر نمیشود: ایران میخواهد آمریکا را خسته کند.
همانطور که بقایی گفته بود، ایران یک شطرنجباز حرفهای است. ایران شاید توان آن را نداشته باشد که با یک حرکت، آمریکا را کیش و مات کند؛ اما اطمینان دارد که میتواند در این بازی طولانی، صبر و حوصله آمریکا را تحلیل ببرد. ایران لازم نیست این بازی را بهمعنای کلاسیک کلمه ببرد؛ کافی است آنقدر دوام بیاورد تا آمریکا خودش داوطلبانه عقب بکشد.
تعبیر «شطرنجباز حرفهای» که بقایی به کار برد، پاسخی بود به جمله ترامپ در مصاحبه ۱۸ مرداد با آکسیوس؛ جایی که ترامپ رقابت ایران و آمریکا را مثل یک بازی شطرنج توصیف کرده بود. اما این استعاره نیمه ناگفتهای هم دارد: ترامپ میگوید روابط ایران و آمریکا «یک بازی شطرنج» است، و پاسخ ایران این است که ما «شطرنجبازان حرفهای» هستیم.
معنای پنهان این جمله چیست؟ آمریکا این بازی را نخواهد برد.

سبک حکمرانی ترامپ یک ویژگی شناختهشده دارد: او به نتیجههای کوتاهمدت و معاملههای فوری، بسیار بیش از آرایشهای راهبردی بلندمدت علاقه دارد. از نگاه تهران، مقابله با حریفی که حاضر است پشت میز بنشیند و چانه بزند، بسیار سادهتر از رویارویی با حریفی است که آماده است آرام، پیوسته و فرسایشی پیش برود.
البته راهبرد «تا آخر فرسودن» خود ایران هم یک نقطه ضعف جدی دارد: اگر کمبود ذخایر مهمات آمریکا، واشنگتن را وادار به عقبنشینی کند، در همان حال اقتصاد خود ایران هم ممکن است زیر فشار بهشدت تحلیل برود. یعنی صادرات نفت در تنگنا قرار بگیرد، ذخایر ارزی کاهش پیدا کند و تورم داخلی سر به فلک بکشد.
در چنین حالتی، اینکه ایران بخواهد آمریکا را از پا درآورد ممکن است به سناریوی خطرناکتری تبدیل شود: فرسودهشدن هر دو طرف بهطور همزمان.
ماهیت جنگ فرسایشی این نیست که چه کسی نیرومندتر است؛ مسئله این است که کدام طرف زودتر میتواند از میدان دل بکند، هزینه را رها کند و عقب بنشیند. شرط بندی ایران بر این است که ظرفیت جامعه و ساختار داخلیاش برای تحمل فشار، از صبر سیاسی آمریکا بیشتر است.
اما اینکه این قمار درست از آب دربیاید یا نه، تا وقتی جنگ تمام نشده هنوز مشخص نیست.
پایان/
منبع: 【薛小荣:和美以对抗到底!撤下温和派,换上老教父,伊朗全套战时班底就位】
https://m.toutiao.com/is/1_OfDhouTsM/













نظر شما