به گزارش تحریریه، گیدئون راکمن با پروفسور ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «راهبرد کلان ایران»، به بررسی پیامدهای ژئوپلیتیک نبرد سال ۲۰۲۶ پرداخته است.
بر خلاف تصور اولیه غرب مبنی بر فروپاشی نظام پس از ترور رهبران، ایران با تسلط بر تنگه هرمز، موازنه قدرت را به سود خود دگرگون ساخت و در موضع برتر قرار گرفت.
محورهای کلیدی این گفتوگو عبارتاند از:
۱. تداوم اصول بنیادین و تحول در شیوه اجرای راهبرد کلان
• ثبات در اهداف اصلی: دکترین کلان ایران از سال ۱۹۷۹ بدون تغییر مانده و همچنان بر صیانت از بقای حاکمیت، دفع خطرات امنیتی آمریکا، دور ساختن ارتش ایالات متحده از مرزهای پیرامونی و تغییر توازن قوا استوار است.
• بازتعریف مفهوم بقا: بر خلاف گذشته که بقا تحملی شکننده بود، ایستادگی در برابر سهمگینترین بمبارانها و ترورها نشاندهنده ناکارآمدی گزینه تهاجم نظامی آمریکا بوده و دستاوردی راهبردی به شمار میرود.
۲. تنگه هرمز؛ اهرم ژئوپلیتیک نوین و فهرست مطالبات جسورانه
• اهرمی کارآمدتر از برنامه هستهای: کنترل تنگه هرمز از اقدامی مقطعی به ابزاری پایدار و قدرتمندتر از پرونده هستهای برای وادار کردن واشنگتن به دادن امتیاز تبدیل شده است.
• وضع عوارض بر دریانوردی: تصمیم تهران برای دریافت سالانه ۴۰ میلیارد دلار عوارض عبور، منبع درآمدی معادل صادرات نفت ایجاد کرده و انزوای مالی ناشی از تحریمها را تا حد زیادی بیاثر میسازد.
• مطالبات حداکثری: ایران با رویکرد «اکنون یا هرگز»، امتیازاتی چون لغو کامل تحریمها، آزادسازی داراییها، دریافت غرامت جنگی، خروج نیروهای آمریکایی و تضمین عدم حمله را برای پایان مهار کشور مطالبه کرده است.
۳. خطای راهبردی غرب و آمادگی تهران برای نبرد فرسایشی
• توهم بازگشت به وضعیت پیشین: غرب جنگ را پرانتزی موقت میپندارد و گمان میکند احیای مهار پیش از فوریه ۲۰۲۶ شدنی است؛ دیدگاهی که نصر آن را ناشی از فقر تخیل راهبردی میداند.
• آمادگی برای جنگی طولانی: تهران آگاه است که آمریکا پس از تجدید قوا دوباره بازخواهد گشت؛ بنابراین، ایجاد تغییرات بنیادین در معماری امنیتی منطقه را یگانه راه بازدارندگی درازمدت میشمارد.
۴. فرسایش چتر امنیتی آمریکا و شکاف میان دولتهای عربی
• تردید در اتکاپذیری آمریکا: ناتوانی واشنگتن در دفاع از پایگاهها و متحدانش، اعتماد پایتختهای عربی به چتر حفاظتی ایالات متحده را بهشدت متزلزل کرده است.
• تکثر ترتیبات امنیتی: کشورهای منطقه به ائتلافهای گوناگون روی آوردهاند؛ عربستان به سمت همکاری با ترکیه و پاکستان رفته، امارات به اسرائیل نزدیک شده و همگی به توسعه روابط با چین، روسیه و مدیریت تنش با ایران گرایش یافتهاند.
• فروریختن دیوار مهار: این چنددستگی، جبهه متحد عربی-آمریکایی را متلاشی کرده و توان بازدارندگی ایران را ارتقا بخشیده است.
۵. بازتعریف هژمونی منطقهای در خلیج فارس و دریای سرخ
• حاکمیت بلامنازع بر خلیج فارس: تسلط عملیاتی ایران فراتر از دوران پهلوی است؛ با این تمایز که این اقتدار ناشی از اراده بومی بوده و به نیابت از واشنگتن اعمال نمیشود.
• گسترش قلمرو بازدارندگی: با تکیه بر زرادخانه موشکی و ائتلاف با انصارالله یمن، دامنه بازدارندگی و تهدید خطوط انرژی ایران فراتر از خلیج فارس تا تنگه بابالمندب و دریای سرخ گسترش یافته است.
۶. ناکامی راهبردی اسرائیل و فروریختن فرضیه برتری نظامی
• بنبست گزینه تهاجم نظامی: اسرائیل پس از دو نبرد سنگین نتوانست نظام ایران را ساقط یا خلع سلاح کند؛ در نتیجه گزینه نظامی کارایی خود را برای مهار تهدیدات از دست داد.
• ابطال فرضیه «ببر کاغذی»: ارزیابی تلآویو مبنی بر آسیبپذیری و انهدام سریع توان بازدارندگی ایران کاملاً شکست خورد و تهران به تهدیدی مرگبارتر تبدیل گشت.
• کاهش نفوذ نظارتی واشنگتن: رد همزمان شروط تنگه هرمز از سوی ایران و طرح صلح غزه توسط نتانیاهو، گویای ناتوانی ملموس آمریکا در مهار دو طرف منازعه است.
۷. ماهیت بازی با حاصلجمع صفر و چشمانداز ثبات منطقهای
• تعارض هویتی و رقابت قدرت: منازعه تلآویو و تهران موجودیتی است؛ اسرائیل خواهان حذف نظام ایران و تهران خواهان نابودی اسرائیل است. با این حال رفتار تهران تابع محاسبات واقعگرایانه هزینه-فایده است.
• چشمانداز تنشهای دامنهدار: تا زمانی که طرفین در اثر فرسایش به اجتنابناپذیر بودن پذیرش واقعیت یکدیگر پی نبرند، تحقق تنشزدایی و ثبات پایدار در دسترس نخواهد بود.
منبع: کانال ایران در رسانه
پایان/













نظر شما