وقتی صحبت از تریلرهای سیاسی و جاسوسی میشود معمولا یاد فیلمهایی می افتیم که پر از تعقیب و گریز، تیراندازی، انفجار و غافلگیری هستند؛ فیلمهایی که تلاش می کنند با سرعت بخشیدن به روایت و استفاده از موسیقی های پرتنش مخاطب را درگیر کنند. اما تعلیق همیشه از دل سرعت و هیجان بیرون نمی آید. گاهی یک فیلمساز می تواند با نمایش دقیق جزئیات، سکوت، صبر و قرار دادن تماشاگر در موقعیتی که بیش از شخصیت اصلی از ماجرا می داند، فضایی به مراتب دلهره آورتر ایجاد کند. «روز شغال» ساخته فرد زینه مان یکی از نمونه های درخشان چنین رویکردی است؛ فیلمی که به جای آنکه تلاش کند تماشاگر را با حادثه غافلگیر کند، او را آرام آرام درون یک نقشه ترور فرو می برد و اجازه می دهد اضطراب از دل انتظار شکل بگیرد.
فیلم با بازسازی سوءقصد واقعی پتی کلامار در ۲۲ اوت ۱۹۶۲ آغاز می شود؛ زمانی که سازمان ارتش مخفی فرانسه یا OAS تلاش کرد شارل دوگل را ترور کند اما نقشه آنها با شکست مواجه شد. زینه مان با قرار دادن این حادثه واقعی در ابتدای فیلم مرزی میان واقعیت و خیال ایجاد می کند. در یک طرف با سازمانی سیاسی و ایدئولوژیک روبرو هستیم که قصد دارد با ترور رئیس جمهور فرانسه به هدف خود برسد و در طرف دیگر مردی قرار دارد که هیچ علاقه ای به سیاست ندارد و تنها برای انجام یک ماموریت پول گرفته است. مردی که بعدها همه او را با نام «شغال» می شناسیم.
شخصیت شغال و نقشه ترور او تخیلی است اما فیلمساز آنقدر با دقت و وسواس وارد جزئیات کار او می شود که به تدریج احساس می کنیم در حال تماشای یک گزارش مستند هستیم. شغال برای انجام ماموریت خود باید هویت تازه ای پیدا کند، مدارک جعلی تهیه کند، سلاح مناسبی بسازد، محل مناسب برای شلیک را پیدا کند و حتی کوچکترین جزئیات سفر خود را از پیش محاسبه کند. زینه مان هیچ عجله ای برای عبور از این مراحل ندارد و اتفاقا همین نمایش جزئیات است که به فیلم اعتبار می بخشد. گویی فیلمساز می خواهد نشان دهد که یک نقشه بزرگ همیشه از مجموعه ای از کارهای کوچک و دقیق تشکیل شده است.
در مقابل شغال، کلود لبل قرار دارد؛ کارآگاهی که مسئول پیدا کردن قاتل است و برخلاف بسیاری از قهرمانان ژانر جاسوسی نه نابغه ای شکست ناپذیر است و نه مردی اهل نمایش. او خسته، آرام و متکی بر تجربه و پشتکار است. فیلمساز نیز داستان این دو را به شکل موازی پیش می برد؛ از یک طرف شغال را می بینیم که قدم به قدم به هدف خود نزدیک می شود و از طرف دیگر لبل را شاهدیم که از میان اطلاعات ناقص و نشانه های پراکنده تلاش می کند هویت او را پیدا کند.
همین ساختار روایی یکی از مهمترین عوامل ایجاد تعلیق در فیلم است. تماشاگر در بسیاری از لحظات بیشتر از لبل می داند و دقیقا به همین دلیل دچار اضطراب می شود. ما می دانیم شغال کجاست، چه نقشه ای دارد و قرار است چه اتفاقی بیفتد اما لبل هنوز در حال پیدا کردن اولین سرنخ هاست. به همین دلیل هر بار که لبل قدمی به شغال نزدیک می شود، تماشاگر امیدوار می شود که شاید بالاخره به موقع برسد. از طرف دیگر فیلمساز گاهی اطلاعات را از مخاطب نیز پنهان می کند و او را مجبور می کند مانند لبل حدس بزند. این بازی میان دانستن و ندانستن، تعلیق فیلم را به جای غافلگیری ناگهانی بر پایه انتظار بنا کرده است.
ریتم فیلم نیز کاملا در خدمت همین مساله قرار دارد. در نیمه اول با فیلمی بسیار آرام روبرو هستیم و حتی در بعضی لحظات ممکن است این آرامش بیش از اندازه به نظر برسد. اما این سکون کاملا آگاهانه است. زینه مان اجازه می دهد شغال با حوصله مدارک جعل کند، سلاح بسازد، تیراندازی را امتحان کند و برای هویت جعلی خود مقدمات لازم را فراهم کند. هیچ کدام از این صحنه ها صرفا برای پر کردن زمان نیستند؛ هر جزئیاتی که در فیلم می بینیم بعدها می تواند تبدیل به عاملی تعیین کننده شود.
فیلمساز آگاهانه از موسیقی های پرحجم و تدوین پرشتاب فاصله گرفته و به جای آن از سکوت و صدای محیط استفاده می کند. صدای قدم ها، حرکت اتومبیل، صدای ابزار و حتی سکوت حاکم بر یک اتاق گاهی بیشتر از موسیقی های معمول فیلمهای تریلر به ایجاد اضطراب کمک می کند. هرچه به زمان مراسم آزادی پاریس نزدیک می شویم، فاصله میان دو خط داستانی کمتر شده و برش ها نیز فشرده تر می شوند. گویی دو مسیر که از ابتدا جدا از یکدیگر حرکت کرده اند آرام آرام در حال رسیدن به نقطه ای هستند که دیگر امکان فرار از برخورد وجود ندارد.
شغال اما تنها یک قاتل حرفه ای نیست؛ او در واقع تجسم نوعی حرفه ای گری مطلق است که در آن هیچ جایی برای احساسات انسانی باقی نمانده است. او هویت ثابتی ندارد، به کسی وابسته نیست و حتی انسانهایی که در مسیرش قرار می گیرند برایش چیزی بیشتر از ابزار یا مانع نیستند.
جذابیت شخصیت او از همذات پنداری نمی آید؛ تماشاگر قرار نیست برای او دل بسوزاند، بلکه از مهارت و دقت او شگفت زده می شود. مرگ او نیز به همین دلیل حالتی تراژیک پیدا نمی کند؛ بیشتر شبیه خاموش شدن یک ماشین دقیق و حساب شده است.
در مقابل، لبل انسانی تر و حتی آسیب پذیرتر است. او مانند شغال همه چیز را از قبل پیش بینی نمی کند و برای رسیدن به نتیجه به زمان، تجربه و پشتکار احتیاج دارد. در واقع تقابل این دو شخصیت بیش از آنکه تقابل خیر و شر باشد، تقابل دو ذهن حرفه ای است؛ مردی که تمام توان خود را برای کشتن یک انسان به کار گرفته و مردی که تمام توان خود را برای جلوگیری از این قتل به کار می گیرد.
یکی از نکات جالب فیلم تضاد میان زندگی عادی مردم و خطری است که در پس این زندگی جریان دارد. خیابانها پر از آدمهایی هستند که بدون اطلاع از آنچه در حال رخ دادن است به زندگی روزمره خود ادامه می دهند، مراسم رسمی برگزار می شود و همه چیز کاملا طبیعی به نظر می رسد، در حالی که در همین میان مردی در حال آماده کردن نقشه ای است که در صورت موفقیت می تواند ساختار سیاسی فرانسه را تحت تاثیر قرار دهد. همین تضاد میان آرامش ظاهری و فاجعه ای که چند قدم آن طرف تر در حال شکل گرفتن است، یکی از مهمترین عناصر دلهره آور فیلم است.
اما شاید مهمترین مضمون فیلم تقابل کنترل و شانس باشد. شغال تمام زندگی خود را بر اساس کنترل بنا کرده است. او برای همه چیز نقشه دارد و حتی کوچکترین جزئیات را از پیش محاسبه می کند. با این حال در نهایت چیزی که نقشه او را با شکست مواجه می کند نه یک نابغه دیگر و نه یک عملیات پیچیده امنیتی، بلکه یک حرکت کاملا ساده و پیش بینی نشده از سوی خود دوگل است. زمانی که شغال آماده شلیک می شود، دوگل برای بوسیدن گونه یکی از سربازان سرش را پایین می آورد و گلوله به هدف اصابت نمی کند.
این لحظه در واقع خلاصه نگاه فیلم به انسان و تاریخ است. می توان همه چیز را محاسبه کرد اما نمی توان رفتار انسان را به طور کامل پیش بینی کرد. شغال تصور می کند جهان مجموعه ای از متغیرهای قابل کنترل است اما در نهایت یک حرکت ساده و کاملا انسانی تمام محاسبات او را برهم می زند. فیلمساز با این اتفاق نشان می دهد که حتی دقیق ترین نقشه ها نیز در برابر تصادف و عنصر انسانی شکننده هستند.
در سکانس پایانی، زمانی که لبل به قبر بی نام شغال می رسد، فیلمساز بدون هیچ توضیح اضافی و دیالوگهای احساساتی پرونده این دو رقیب را می بندد. لبل در کنار قبر می ایستد و کلاه خود را برمی دارد. این حرکت ساده بیشتر از آنکه نشانه همدردی با یک قاتل باشد، نوعی احترام حرفه ای است؛ احترام مردی که توانسته رقیبی را شکست دهد که از نظر دقت و حرفه ای گری چیزی کمتر از خودش نداشته است. اینجا نیز زینه مان از توضیح اضافه پرهیز می کند و اجازه می دهد خود تصویر حرف بزند.
«روز شغال» از آن دسته فیلمهایی است که ارزش خود را نه از طریق هیجانهای زودگذر بلکه از طریق دقت و خویشتن داری به دست آورده است. فیلم نه شعار سیاسی می دهد و نه تلاش می کند با احساسات گرایی مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. حتی در لحظاتی که می دانیم یک ترور در حال نزدیک شدن است، فیلم همچنان آرام و خونسرد باقی می ماند. همین آرامش ظاهری است که به مرور تبدیل به اضطراب می شود.
در زمان اکران، برخی منتقدان ریتم آرام و جزئیات فراوان فیلم را مورد انتقاد قرار دادند، اما با گذشت زمان «روز شغال» به یکی از نمونه های مهم تریلرهای رویه ای تبدیل شد؛ فیلمی که نشان داد برای ساختن تعلیق همیشه به انفجار و تعقیب و گریز احتیاجی نیست. زینه مان با اعتماد به داستان و تماشاگر، از ساخت اسلحه، جعل یک مدرک، حرکت یک اتومبیل یا انتظار برای یک شلیک ساده، تعلیقی می سازد که تا آخرین لحظه ادامه دارد.
قدرت «روز شغال» دقیقا در همین خویشتن داری است. فیلمساز به جای آنکه تلاش کند هر لحظه تماشاگر را تحت تاثیر قرار دهد، آرام آرام او را وارد نقشه شغال می کند و سپس او را در انتظار برخورد این قاتل با لبل رها می کند. شاید به همین دلیل است که پس از پایان فیلم بیش از آنکه صحنه ای خاص در ذهن باقی بماند، احساس مداوم انتظار و اضطرابی که در تمام مدت فیلم همراه ما بوده است باقی می ماند؛ اضطرابی که نشان می دهد گاهی خطرناک ترین چیزها نه در هیاهوی یک حادثه، بلکه در سکوت و آرامش روزمره شکل می گیرند.
پایان/













نظر شما