هلدینگ‌های نفتی: سرزمین رؤیایی در میان جنگ، تحریم و تورم

اگر قدم به برج‌های به‌اصطلاح هلدینگ‌های سرمایه‌گذاری نفت، گاز و پتروشیمی بگذارید، بلافاصله از ایران خارج و وارد سرزمین رؤیاها می شود. غذاهای فراوان، میوه‌های گوناگون، شیرینی‌های رنگارنگ، حقوق و مزایای بی‌پایان، بن‌ لباس های فاخر، رزرو هتل‌های مجلل و مراسم‌هایی که گویی هیچ نسبتی با اقتصاد زخمیِ بیرون از آن برج‌ها ندارد.

ظاهراً بسیاری از ساکنان این برج‌ها درکی از فقر، تحریم، تورم، اضطراب اجاره‌خانه، درمان و آینده‌ی فرزندان ندارند. البته که تقصیری هم ندارند آن‌ها که در ایران زندگی نمی‌کنند.

آن‌ها در جزیره‌ای زندگی می‌کنند که با دیوارهای شیشه‌ای، کارت‌های سازمانی، پاداش‌های خاص و فاصله‌ی چندصددرصدی از زندگی کارگر، از واقعیت جامعه جدا شده است.

البته که کسی با تخصص دشمنی ندارد. کسی منکر ارزش دانش، تجربه، مسئولیت و مدیریت نیست. مدیر توانمند باید پاداش بیشتری بگیرد. متخصص باید بیش از نیروی غیرمتخصص دریافتی داشته باشد. این منطق شایستگی است.

اما شایسته‌سالاری، مجوز ساختن یک اشرافیتِ اداری از دل منابع عمومی نیست. وقتی فاصله‌ی دریافتی با انسانی که در گرما، آلودگی، خطر، شیفت شب و فشار بی‌وقفه‌ی تولید کار می‌کند به چهارصد یا پانصد درصد می‌رسد، دیگر نامش پاداش تخصص نیست. نامش برداشت نامتوازن از سفره‌ای عمومی است.

در نفت، گاز و پتروشیمی، کسی از جیب شخصی خود سفره پهن نکرده است. خوراک ارزان، انرژی یارانه‌ای، زمین، بندر، خط لوله، پالایشگاه، مجتمع پتروشیمی، اعتبار بانکی و زیرساخت‌هایی که امروز سود می‌سازند، محصول دهه‌ها سرمایه‌گذاری عمومی‌اند. این دارایی‌ها، حاصل کار مردم و متعلق به کارگران، بازنشستگان، سهام‌داران عمومی و نسل‌های آینده‌اند.

اما در برخی ساختارها، این اصل وارونه شده است. هلدینگ به‌جای آن‌که مرکز راهبری راهبردی، هم‌افزایی، توسعه و صیانت از منافع شرکت‌ها باشد، به طبقه‌ای بالادستی تبدیل شده که سهم بیشتری از ارزش خلق‌شده مطالبه می‌کند، بی‌آن‌که همواره به همان اندازه در معرض سختی‌ها، ریسک‌ها و پاسخ‌گوییِ میدان تولید باشد.
اما باید بدانند که بعید است بدانند هیچ بنایی بر پایه‌ی گسست و بی‌عدالتی، پایدار نمی‌ماند. برج‌های شیشه‌ای هلدینگ‌ها شاید امروز بلند و استوار به نظر برسند، اما وقتی تکیه‌گاه اصلی آن‌ها یعنی کرامت نیروی کار، سرمایه‌ی اجتماعی و اعتماد عمومی ترک بردارد، هیچ پاداش هیئت‌مدیره، هیچ حلقه‌ی سیاسی و هیچ توجیه نئولیبرالیستی نمی‌تواند جلوی فروپاشی درونی این جزیره‌های اشرافی را بگیرد. مدیرانی که خود را مالک مطلق این سفره فرض کرده‌اند، بدانند که خشم فروخورده‌ی طبقه مولد و چشم‌های بیدار کارگران کف کارخانه، روزی سقف این رویاهای لوکس را بر سر صاحبان کاغذی‌اش خراب خواهد کرد.

نمی‌دانم باید گفت تقدیر با من و شما یار بوده که جزو ساکنان این برج‌ها نیستیم، یا برعکس، یار نبوده است اما وقتی پا از این سرزمین های رویایی بیرون می گذارید به احتمال زیاد با غم، خشم، احساس تبعیض، بی عدالتی و شاید حتی میل به انتقام روبه‌رو می‌شوید.

اما پیش از هر چیز باید با خودمان صادق باشیم: هیچ تضمینی وجود ندارد که اگر نویسنده نیز یکی از ساکنان همین برج‌ها بود، این سطور را می‌نوشت. انسان ممکن است همان‌قدر که از بیرون نسبت به تبعیض حساس است، وقتی به درون ساختار امتیاز راه پیدا می‌کند، برای همان تبعیض توجیه پیدا کند. از همین رو، باید دائماً این ضرب‌المثل فارسی را به خود یادآوری کنیم: «گربه دستش به گوشت نمی‌رسد، می‌گوید بو می‌دهد» تا نقدِ منصفانه را با حسرتِ و حسادت ناخالص نکنیم.

مسئله‌ی دوم این است که نگارنده با هیچ فردی خصومت شخصی ندارد. حتی برخی از ساکنان این برج‌ها، دوستان نزدیک و عزیز او هستند کسانی که می‌توان به سلامت، درستی، سخت‌کوشی و شایستگی‌شان شهادت داد. شاید اگر همین شناخت و احترام وجود نداشت، این سطور به زبانی دیگر و با خشمی بیشتر نوشته می‌شد.

اتفاقا این نوشته از سر دلسوزی برای کسانی نوشته می‌شود که در چنین محیط‌هایی کار می‌کنند زیرا قرارگرفتنِ در ساختاری که در آن توزیع عادلانه‌ی ثروت و فرصت به یک مسئله‌ی جدی تبدیل نشده، می‌تواند به‌تدریج حساسیت اخلاقی انسان را کم‌رنگ کند. نه لزوماً به دلیل بدذاتی یا بی‌اعتنایی، بلکه به دلیل عادت‌کردن به فاصله و بی درد شدن نسبت به زخم های جامعه.

دقیقاً مسئله همین‌جاست: چرا باید ساختاری که بر ثروت ملی تکیه دارد، برای افرادِ درون خود نوعی جهان‌زیستِ متفاوت از جامعه بسازد؟ هلدینگ‌های سرمایه‌گذاری در ایران چه پدیده‌ای هستند که انسان پس از ورود به آن‌ها، آرام‌آرام خود را تافته‌ای جدابافته می‌بیند؟ نه فقط به دلیل سمت، تخصص یا مسئولیت، بلکه به‌واسطه‌ی مجموعه‌ای از امتیازها که هر روز فاصله‌اش را با زندگی واقعی مردم بیشتر می‌کنند آن هم در شرایطی که همه بر سر یک سفره نفتی نشسته اند.
در چنین وضعی، خطر صرفا نابرابریِ مزایا نیست بلکه تبدیل‌شدنِ سازمان به فضایی است که در آن تصمیم‌ها بدون دیدنِ پیامدشان بر زندگی انسان‌ها گرفته می‌شوند. وقتی فاصله میان محل تصمیم‌گیری و محل تولید زیاد شود، اعداد جای آدم‌ها را می‌گیرند، گزارش‌ها جای واقعیت را و رضایتِ حلقه‌ی نزدیک جای پاسخ‌گویی به جامعه را. آن‌وقت هرکس که از بیرون سؤال کند، ممکن است مزاحم تلقی شود، هر درخواست برای شفافیت، بدبینی نام بگیرد و هر سخن از انصاف، با برچسب حسادت یا ناآشنایی با «مختصات مدیریت» کنار گذاشته شود. مسئله اما ساده‌تر از این توجیه‌هاست: ثروتی که ریشه در منابع عمومی دارد، باید بتواند در برابر افکار عمومی نیز توضیح دهد که چگونه خلق، چگونه تقسیم و چگونه صرف می‌شود. هلدینگ‌ها اگر می‌خواهند نامی محترم داشته باشند، باید پیش از آن‌که به عظمت ساختمان‌ها، برندها و صورت‌های مالی خود تکیه کنند، نسبتشان را با عدالت، شفافیت و کرامتِ انسان‌هایی که بیرون از برج‌ها زندگی می‌کنند روشن سازند.

پایان/

۲۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۰۰
کد مطلب: 35667

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =