چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

مصر در حال تبدیل‌شدن به یک تکیه‌گاه برای چین در خاورمیانه و آفریقاست؛ کشوری که هم‌زمان با پکن، واشنگتن، مسکو و کشورهای عربی کار می‌کند و همین استقلال، ارزش ژئوپلیتیکی آن را چند برابر کرده است.

به گزارش تحریریه، در تاریخ ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، پروفسور ژائو جون (赵军 پژوهشگر و دانشیار مؤسسه مطالعات خاورمیانه دانشگاه زبان‌های خارجی شانگهای (SISU)، در گفت‌وگویی اختصاصی با پایگاه تحلیلی گوانچا (观察者网) به بررسی و تحلیل سفر رسمی رئیس‌جمهور چین به مصر پرداخت. ژائو جون با سابقه سفرهای میدانی متعدد به مصر، سال‌هاست که تحولات روابط چین و مصر و همکاری‌های چین و جهان عرب را از نزدیک رصد می‌کند

نگاهی به هفت دهه گذشته

⭕گوانچا: سال ۲۰۲۶ مصادف با هفتادمین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک چین و مصر است؛ اولین کشور در میان دولت‌های عربی و آفریقایی که جمهوری خلق چین را به ‌رسمیت شناخت. بر اساس پژوهش‌های شما، روابط دو کشور در طول این ۷۰ سال چه فراز و نشیب‌ها و مراحلی را پشت سر گذاشته است؟

ژائو جون: تحول ۷۰ ساله روابط چین و مصر را می‌توان به‌طور کلی در چهار مرحله خلاصه کرد:

۱. دوره پی‌ریزی و تثبیت (۱۹۵۶ تا دهه ۱۹۷۰): با محوریت اعتماد متقابل سیاسی؛

۲. دوره تعمیق (دهه ۱۹۸۰ تا اواخر دهه ۱۹۹۰): گذار از یک دوستی سنتی به‌سوی همکاری‌های نهادینه‌شده و ساختاریافته؛

۳. دوره گسترش (۲۰۰۰ تا حدود ۲۰۱۳): با تمرکز ویژه بر همکاری‌های راهبردی و عمل‌گرایانه؛

۴. دوره راهبردگرایی همه‌جانبه (۲۰۱۴ تاکنون).

با نگاهی به این خط سیر، معتقدم نباید تنها به ارتقای صوری سطح روابط بسنده کرد؛ بلکه نکته مهم‌تر، درک منطق اعتماد متقابل پایدار و تعمیق مداوم همکاری‌ها است که در کشاکش چندین تحول عمده در نظم بین‌الملل شکل گرفته است؛ مسیری که از حمایت‌های سیاسی متقابل آغاز شد، به همکاری‌های همه‌جانبه راهبردی رسید و امروز به هم‌افزایی برای پاسداری و توسعه منافع جنوب جهانی (Global South) امتداد یافته است.

از دیدگاه من، اگر سال ۱۹۵۶ نقطه عطف دوران برقراری روابط بود، ارتقای سطح روابط به «شراکت راهبردی جامع» در دسامبر ۲۰۱۴ را باید نقطه عطف حقیقی تاریخ معاصر روابط دو کشور دانست. از آن تاریخ به بعد، روابط چین و مصر شتابی چشمگیر به خود گرفت. با هدایت و رهبری راهبردی رؤسای جمهور دو کشور—شی جین‌پینگ و عبدالفتاح السیسی—تعاملات عالی‌رتبه بسیار پیوسته و فشرده شد؛ تا جایی که بر اساس آمارهای رسمی، سران دو کشور طی ۱۰ سال گذشته دست‌کم ۱۳ دیدار دوجانبه داشته‌اند.

می‌توان گفت پس از سال ۲۰۱۴، مناسبات چین و مصر دچار یک تحول کیفی شد؛ پیوندی که دیگر محصور در قالب روابط دوجانبه نمانده، بلکه اهمیتی منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای و حتی جهانی یافته است.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

شامگاه اول سپتامبر به وقت محلی، شی جین‌پینگ وارد قاهره، پایتخت مصر شد تا سفر رسمی خود به این کشور را آغاز کند.

اگر بخواهیم منطق درونی تحول روابط دو کشور در طول این ۷۰ سال را جمع‌بندی کنیم، به باور من سه «دگرگونی بنیادین» نقشی کلیدی داشته‌اند:

نخستین دگرگونی، تغییر در ماهیت و سرشت روابط است.

این پیوند در آغاز بر پایه حمایت‌های متقابل سیاسی شکل گرفت؛ سپس به همکاری‌های راهبردی تکامل یافت؛ بعد از آن به سطح شراکت راهبردی جامع ارتقا پیدا کرد و امروز گامی فراتر نهاده و به‌سوی «ساخت جامعه‌ای با سرنوشت مشترک میان چین و مصر در عصر نوین» پیش می‌رود. به بیانی روشن‌تر، این مسیر از «دوستی» به «راهبرد»، و از «راهبرد» به «سرنوشت مشترک» گذر کرده است.

دومین دگرگونی، تنوع و دگرگونی در حوزه‌های همکاری است.

در دهه‌های نخستین، برجسته‌ترین وجه مناسبات، پشتیبانی دیپلماتیک و هم‌پوشانی سیاسی بود؛ اما به‌مرور زمان، تجارت، سرمایه‌گذاری، آموزش، فرهنگ، امور نظامی و امنیت نیز به این سبد افزوده شدند. با ورود به عصر نوین، دامنه این همکاری‌ها مرزهای پیشین را پشت سر گذاشته و حوزه‌های پیشرویی چون زیرساخت‌ها، پارک‌های صنعتی، انرژی، خودروسازی، اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی و توسعه سبز را در بر گرفته است.

به‌عنوان نمونه‌ای که برای همگان آشناست، منطقه همکاری‌های اقتصادیتجاری تیدا سوئز (TEDA) امروز به نماد و پیشانی همکاری چین و مصر در چارچوب ابتکار کمربند و جاده بدل شده است. در حال حاضر، بیش از ۳۰۰۰ شرکت چینی در مصر فعالیت دارند و حجم سرمایه‌گذاری چین در این کشور از مرز ۱۰ میلیارد دلار فراتر رفته است؛ رقمی که چین را به یکی از موتورهای محرک و اجزای جدایی‌ناپذیر روند مدرنیزاسیون مصر تبدیل می‌کند.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

سومین دگرگونی، افزایش روزافزون اثرات سرریز روابط دوجانبه است.

در گذشته وقتی از روابط چین و مصر سخن می‌گفتیم، تمرکز عمدتاً بر سطح دوجانبه محدود می‌شد؛ اما امروز معادله کاملاً تغییر کرده است. این واقعیت را می‌توان از حجم انبوه گزارش‌ها، یادداشت‌های تحلیلی و حتی خوانش‌های گاه اغراق‌آمیز رسانه‌های جریان اصلی جهان درباره سفر رئیس‌جمهور شی به مصر به‌روشنی دریافت.

بنابراین، فهم مناسبات امروز پکن و قاهره، دیگر در چارچوب تنگ روابط دوجانبه نمی‌گنجد. مصر هم‌زمان کشوری عربی و آفریقایی است که در نقطه تلاقی خاورمیانه، آفریقا، مدیترانه و دریای سرخ ایستاده است؛ چین نیز پهناورترین کشور در حال توسعه جهان به شمار می‌رود. از این رو، همکاری چین و مصر به‌طور طبیعی با همکاری‌های «چین–عرب»، «چین–آفریقا» و در سطحی کلان‌تر با هم‌افزایی جنوب جهانی درهم‌تنیده است. درست به همین دلیل است که پکن در سال‌های اخیر پیوسته روابط چین و مصر را الگوی همبستگی و همکاری میان کشورهای در حال توسعه و نمونه‌ای شاخص از همکاری‌های جمعی چین–عرب و چین–آفریقا توصیف می‌کند.

⭕گوانچا: موقعیت و مختصات کنونی روابط دو کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ژائو جون: به باور من، جایگاه امروز روابط پکن و قاهره را می‌توان در ۴ محور کلیدی خلاصه کرد:

نخست، روابط چین و مصر در بهترین دوره تاریخی خود طی ۷۰ سال گذشته قرار دارد؛ و این صرفاً یک تعارف یا اصطلاح دیپلماتیک نیست.

اگر از زاویه سطح روابط بنگریم، دو کشور به سطح شراکت راهبردی جامع ارتقا یافته‌اند؛ از منظر تعاملات عالی‌رتبه، سران دو کشور ارتباط و گفت‌وگوی مداوم و نزدیکی دارند؛ از بعد همکاری‌های اقتصادی، حضور شرکت‌های چینی، توسعه پارک‌های صنعتی و پروژه‌های زیرساختی به مقیاس و ابعادی چشمگیر رسیده است؛ و در عرصه امور بین‌الملل نیز دو طرف در انبوهی از سازوکارهای چندجانبه—از سازمان ملل متحد گرفته تا گروه بریکس (BRICS)—مواضع مشترک بسیار زیادی دارند.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

دوم، این برهه، دوران گذار از یک «شراکت راهبردی دوجانبه» به‌سوی یک «شراکت راهبردی در تراز جنوب جهانی» است.

به باور من، این جذاب‌ترین و مهم‌ترین نکته‌ای است که امروز ارزش پژوهش دارد، اما در حال حاضر پژوهش‌های کمتری پیرامون آن انجام شده است.

مسئله پیش روی چین و مصر دیگر فقط این نیست که چگونه حجم تجارت دوجانبه را بزرگ‌تر کنند؛ بلکه هر دو کشور جایگاه بازیگران کلیدی در جنوب جهانی را دارند و هر دو با چالش‌های اساسی در حوزه‌های نوسازی، توسعه، امنیت و حکمرانی بین‌المللی مواجه‌اند. از این رو، موضوعات همکاری دو کشور از چارچوب «چه تجارتی با هم بکنیم؟» فراتر رفته و به «چگونه بحران‌های منطقه‌ای و جهانی را با هم مهار کنیم؟» تغییر کرده است.

به‌عنوان مثال، در پرونده درگیری فلسطین و اسرائیل و سرریز مداوم بحران‌های ناشی از آن، روند صلح خاورمیانه، حکمرانی جهانی و چندجانبه‌گرایی، مصر از نفوذ منطقه‌ای و ظرفیت دیپلماتیک و میانجی‌گری ارزنده‌ای برخوردار است و چین نیز از وزن و تأثیرگذاری گسترده اقتصادی و دیپلماتیک جهانی بهره می‌برد؛ پیوندی که عملاً سطحی از مکمل‌بودن را میان دو کشور پدید آورده است.

سوم، عبور از «دوران باردهی و تثبیت دستاوردها» و ورود به «دوران ارتقای کیفی همکاری‌ها» است.

در طول بیش از ۲۰ سال گذشته، مهم‌ترین دستاورد همکاری‌های چین و مصر، تبدیل اعتماد متقابل سیاسی به ثمرات عینی اقتصادی و اجتماعی بود. اما چالشی که در ده سال آینده باید حل‌وفصل شود، این است که چگونه مقیاس و حجم کمّی ایجادشده را به همکاری‌هایی با کیفیت بالاتر، پایداری بیشتر و رویکردی نوآورانه‌تر تبدیل کنیم.

در آستانه هفتادمین سالگرد برقراری روابط، دو طرف سیگنال‌های چندگانه‌ای مخابره کرده‌اند: طرف مصری صراحتاً خواهان تقویت همکاری‌ها در زمینه خودروهای برقی، انرژی خورشیدی و توسعه پارک‌های صنعتی است؛ طرف چینی نیز بر تعمیق همکاری‌ها در حوزه‌های اقتصادی–تجاری، امور نظامی، هوش مصنوعی و فناوری تأکید دارد.

در این میان، حوزه‌هایی که در آینده شایسته توجهی ویژه هستند دست‌کم این موارد را شامل می‌شوند:

  • همکاری در حوزه زنجیره‌های تأمین و زنجیره‌های ارزش صنعتی؛
  • انرژی‌های نو، توسعه سبز و خودروهای الکتریکی؛
  • اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی؛
  • تقویت اتصال زیرساختی کانال سوئز و کریدور ارتباطی دریای سرخ–مدیترانه؛
  • کشاورزی و امنیت غذایی؛
  • تبادلات در زمینه آموزش، علم، فناوری و تعامل میان نسل جوان؛
  • همکاری‌های سه‌جانبه میان چین و مصر در پهنه آفریقا و جهان عرب؛
  • و افزایش هماهنگی و هم‌افزایی درون بلوک جنوب جهانی و سازوکارهای چندجانبه بین‌المللی.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

۱۹ ژانویه، منطقه تیدا سوئز؛ کارگران مصری در خط تولید کارخانه وسایل آشپزخانه و آبگرمکن میدیا (Midea)، در حال مونتاژ ماشین ظرفشویی هستند.

چهارمین محور کلیدی، نقطه عطف بزرگ تاریخی برای گشودن افق‌های نو است.

هفتادمین سالگرد، یک معنا و اهمیت تقویمی ویژه هم دارد. اگر سال ۱۹۵۶ را سرآغاز روابط چین و مصر بنامیم، سال ۱۹۹۹ مقطع نهادینه‌شدن همکاری‌های راهبردی باشد و سال ۲۰۱۴ زمان تثبیت شراکت راهبردی جامع به شمار آید، آنگاه هفتادمین سالگرد در سال ۲۰۲۶ بیشتر شبیه به یک «عزیمت دوباره و آغازی نوین» است. این مقطع تاریخی بسیار منحصربه‌فرد است؛ چراکه دقیقاً با سفر رسمی شی جین‌پینگ پس از یک وقفه ۱۰ ساله به مصر و هم‌زمانی آن با هفتادمین سالگرد روابط دو کشور مصادف شده است. وزارت امور خارجه چین نیز این سفر را پیوندگاهی حیاتی برای «وصل گذشته به آینده و ساختن افق‌های پیش رو» توصیف کرده است.

بنابراین، اگر بخواهم وضعیت امروز روابط چین و مصر را در یک جمله توصیف کنم:

روابط چین و مصر از مرحله اعتماد سیاسی، همکاری راهبردی و توسعه تجاری گذشته و وارد عصری تازه شده است؛ عصری که سوخت آن «مدرنیزاسیون مشترک»، زمین بازی آن «جنوب جهانی» و مقصد نهایی آن «سرنوشت مشترک» است.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

⭕گوانچا: ده سال پیش، شما «طرح احیای مصر» و ابتکار «کمربند و جاده» را به‌طور سیستمی تحلیل کردید و به هم‌افزایی قدرتمند این دو اشاره داشتید. با نگاهی به یک دهه گذشته، بزرگ‌ترین دستاورد این هم‌راستایی راهبردی را چه می‌دانید؟

ژائو جون: از توجه‌تان به پژوهش‌های پیشین بنده ممنونم. امروز که به آن تحلیل‌ها نگاه می‌کنم، می‌بینم که هرچند یافته‌های آن زمان تا حد زیادی واقع‌بینانه بود، اما نتیجه‌گیری‌هایم کمی محافظه‌کارانه بوده است.

اگر بخواهیم ده سال گذشته را مرور کنیم، بزرگ‌ترین دستاورد پیوند دو کشور، عبور موفق از «تطبیق ایده‌ها» و «اجرای پروژه‌ها» به سمت «همکاری صنعتی و هم‌زیستی اقتصادی» بوده است. پس از ارتقای روابط به سطح «شراکت راهبردی جامع» در سال ۲۰۱۴ و هم‌راستا شدن ابتکار کمربند و راه با «چشم‌انداز ۲۰۳۰ مصر»، شاهد تحقق پروژه‌هایی نمادین بودیم؛ از منطقه همکاری‌های اقتصادی–تجاری «تیدا» (TEDA) گرفته تا منطقه تجاری مرکزی در پایتخت اداری جدید، قطار برقی شهر «دهم رمضان» و ماهواره «مصر ست–۲». در این میان، منطقه تجاری «تیدا» به‌عنوان نمادین‌ترین بستر این هم‌افزایی، توانسته است به‌خوبی قطب‌های صنعتی ایجاد کرده و موتور اشتغال‌زایی را روشن نگه دارد.

مهم‌تر از آن، تغییر جنس همکاری‌هاست؛ از زیرساخت‌سازی سنتی به سمت تولید بومی، تقویت زنجیره‌های تأمین و زنجیره‌های ارزش صنعتی.

شرکت‌های چینی در مصر با گسترش سرمایه‌گذاری در حوزه‌هایی همچون مصالح ساختمانی نوین، نساجی، انرژی‌های نو، خودرو و لوازم خانگی، به قاهره یاری رسانده‌اند تا مزیت جغرافیایی کانال سوئز را به مزیت تولید و صادرات بدل کند. این یعنی پیوند «کمربند و جاده» با «چشم‌انداز ۲۰۳۰»، دیگر صرفاً در حد کمک به پروژه‌های ساختمانی نیست، بلکه مشارکت عمیق در ارتقای صنعتی و ادغام با روند مدرنیزاسیون اقتصادی مصر است.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

اگر بخواهم دستاوردهای کلیدی را در یک کلام صورت‌بندی کنم، معتقدم باید آن را در سه سطح درک کرد:

۱. موفقیت در پیوند فلسفه توسعه: مصر در پی بهره‌گیری از حکمت و تجربه توسعه چین بود و چین نیز بدون هیچ‌گونه شوونیسم (خودبرتربینی ملی) از آن حمایت کرد. این نکته را بیش از هر چیز می‌توان در تساوی حاکم بر روابط دو کشور و خودمختاری راهبردی که مصر از خود نشان داده است، مشاهده کرد.

۲. نتایج ملموس و مادی: تحقق پروژه‌های عظیم در مسیر بومی‌سازی در خاک مصر که در اینجا نیازی به تکرار جزئیاتشان نمی‌بینم.

۳. ترسیم عناصر هم‌زیستی توسعه‌محور برای آینده: یعنی چالش امروز، تبدیل «پروژه‌های متصل» به «هم‌زیستی صنعتی» است؛ به این معنا که چگونه مزیت مقیاس را به مزیت کیفیت در توسعه بلندمدت بدل کنیم.

⭕گوانچا: گفته شده منطقه همکاری‌ تیدا بیش از ۲۰۰ شرکت را جذب کرده، رقم کل سرمایه‌گذاری جذب‌شده در آن از ۴.۷ میلیارد دلار گذشته و مستقیماً بیش از ۱۰ هزار فرصت شغلی آفریده است؛ از سوی دیگر، «برج نمادین» (Iconic Tower) در منطقه تجاری مرکزی پایتخت اداری جدید مصر نیز به بلندترین آسمان‌خراش آفریقا بدل شده است. تأثیر واقعی این پروژه‌های مشترک را بر توسعه اقتصادی مصر چگونه ارزیابی می‌کنید؟ و همکاری‌های دو کشور در حوزه ظرفیت‌های تولیدی و صنعتی، چه تجارب ارزنده‌ای برای الگوبرداری به همراه دارد؟

ژائو جون: اگر به اثرات عینی بر اقتصاد مصر نگاه کنیم، معتقدم اهمیت پروژه‌های همکاری چین و مصر مدت‌هاست از سطح ساخت‌وساز صرف زیرساخت‌ها فراتر رفته و در حال خلق یک اثر مرکب است که سرمایه‌گذاری، صنعت، اشتغال، فناوری و توسعه منطقه‌ای را به‌طور زنجیره‌ای به حرکت درمی‌آورد.

بزرگ‌ترین ارزش و دستاورد منطقه همکاری تیدا، تبدیل مزیت موقعیت جغرافیایی مصر به مزیت صنعتی است. این پهنه در گذشته بیابانی برهوت بود، اما امروز گام‌به‌گام به یک پلتفرم صنعتی زنده بدل شده که کانال سوئز، بازار داخلی مصر و بازارهای بین‌المللی را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

اهمیت منطقه تجاری مرکزی در پایتخت اداری جدید نیز تنها به ساخت «بلندترین برج آفریقا» خلاصه نمی‌شود؛ این کلان‌پروژه، ویترینی متمرکز از توان مهندسی جامع، مدیریت پروژه و استانداردهای فنی شرکت‌های چینی بود. مهم‌تر از آن، این پروژه در خدمت یکی از بزرگ‌ترین راهبردهای ملی مصر—یعنی ساخت پایتخت اداری جدید—قرار گرفت و پیوند موفقیت‌آمیز ابرپروژه‌های زیرساختی با روند مدرنیزاسیون شهری مصر را به نمایش گذاشت.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

نمایی از پروژه منطقه تجاری مرکزی پایتخت اداری جدید مصر

گذشته از هم‌راستایی با اجرای راهبردهای توسعه ملی مصر، نکته‌ای که به گمانم شایسته تحسین و توجه دوچندان است، چرخش راهبردی سال‌های اخیر در همکاری‌های دو کشور از «پیمانکاری صرف مهندسی» به‌سوی «تولید بومی و همکاری در امتداد زنجیره ارزش صنعتی» است. صنایعی چون انرژی‌های نو، خودروسازی، لوازم خانگی، مصالح ساختمانی و نساجی پیوسته در خاک مصر ریشه می‌دوانند و برخی پروژه‌ها حتی خلأهای تاریخی صنایع مصر را پر کرده‌اند؛ برای نمونه، پروژه‌هایی مانند تولید الیاف شیشه شرکت جوشی (Jushi) اکنون توان صادراتی قدرتمندی برای مصر خلق کرده است.

بر پایه این تجربیات عملی، معتقدم همکاری‌های چین و مصر در حوزه ظرفیت‌های صنعتی دست‌کم چهار درس و الگوی کلیدی به دست می‌دهد که ارزش ترویج و تعمیم دارند:

🔸نخست، انطباق و هم‌راستایی راهبردی، پیش‌شرط بنیادین است: تنها زمانی که راهبردهای توسعه ملی دو طرف به یک تعامل سازنده و هم‌پوشانی مثبت برسند، همکاری‌ها از ثبات و پایداری بلندمدت برخوردار خواهند شد.

🔸دوم، پارک‌ها و شهرک‌های صنعتی، بستر و پیشران اصلی‌اند: با تمرکز در این بسترها است که می‌توان هزینه‌های سرمایه‌گذاری شرکت‌ها را کاهش داد، اثر خوشه‌ای و تجمیع صنعتی پدید آورد و بازدهی اقتصادی پروژه‌ها را به اوج رساند.

🔸سوم، گذار از «ورود محصول» به «ریشه‌دوانی صنعتی»، یک ضرورت درونی است.

🔸چهارم، پایبندی به «منفعت متقابل و برد/برد و توسعه مشترک»، اصل تخطی‌ناپذیر سیاسی و بازاری میان دو طرف است.

شرکت‌های چینی به بازار جدید و فضایی برای توسعه و حضور بین‌المللی دست می‌یابند و مصر نیز سرمایه‌گذاری، اشتغال، توانمندسازی صنعتی و قدرت صادراتی کسب می‌کند. این پیوند منافع، همان ستون فقراتی است که استمرار بلندمدت همکاری‌ها را تضمین می‌کند. ثمره چنین رویکردی، شکل‌گیری یک چرخه پایدار و مثبت است: پروژه‌ها، صنعت می‌سازند؛ صنعت، اشتغال می‌آفریند؛ اشتغال، توسعه را به پیش می‌برد؛ و در نهایت، همه‌چیز به سطحی عمیق‌تر از هم‌زیستی صنعتی تکامل می‌یابد.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

⭕گوانچا: دستاوردها یک روی سکه‌اند، اما نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد که موانع و گره‌هایی نیز وجود دارد؛ از جمله معضل ناترازی تجاری. هرچند چین از مه ۲۰۲۶ برای ۵۳ کشور آفریقایی دارای روابط رسمی دیپلماتیک تعرفه گمرکی را کاملاً صفر کرد و صادرات مصر به چین در نیمه نخست سال ۶۷.۵ درصد جهش داشت، اما با نگاهی به افق زمانی بلندمدت‌تر، تجارت چین و مصر همواره با مازاد تجاری سنگینی به سود پکن همراه بوده است. در سال ۲۰۲۵، حجم تجارت دوجانبه حدود ۲۰.۸ میلیارد دلار بود که سهم صادرات چین به مصر نزدیک به ۱۹.۹ میلیارد دلار و سهم صادرات مصر به چین تنها اندکی بیش از ۸۰۰ میلیون دلار ثبت شد. نگاه شما به این مسئله چیست؟ و به باورتان، سیاست تعرفه صفر تا چه اندازه قادر است این معادله را دگرگون کند؟

ژائو جون: ناترازی تجاری میان چین و مصر مسئله‌ای است که باید صریح و واقع‌بینانه به آن نگریست. سال‌هاست که مقامات سطوح مختلف در مصر توجه ویژه‌ای به این دغدغه دارند و غرب به رهبری آمریکا می‌کوشد از همین موضوع برای ایجاد شکاف و بدبینی میان پکن و قاهره بهره‌برداری کند. در گفت‌وگوهایی که با دوستان مصری‌ام دارم، آن‌ها هم اغلب به شوخی می‌گویند: «شما چینی‌ها که نمی‌توانید مدام جیب ما کشورهای فقیرتر را خالی کنید!» این صحنه‌ای است که بارها تکرار شده و مرا به واکاوی عمیق‌تر این معضل واداشته است.

به‌نظرم، نباید این مسئله را صرفاً در قالب یک معادله ساده تقلیل داد که: «چین بیش از حد صادر می‌کند، مصر خیلی کم صادر می‌کند؛ چین سود کلان می‌برد و مصر متحمل زیان سنگین می‌شود.» نکته اساسی‌تر، نگریستن به «ساختار تجارت» و «ساختار زنجیره ارزش صنعتی» است.

در سال ۲۰۲۵ با وجود ناترازی عمیق تجاری، رشد واردات چین از مصر از مرز ۴۰ درصد عبور کرد. افزون بر این، در همان سال حدود ۶۶ درصد از کل صادرات چین به مصر را کالاهای واسطه‌ای تشکیل می‌داد؛ اقلامی که بخش عمده آن‌ها مستقیماً وارد چرخه فرآوری و ساخت صنایع مصر می‌شوند و سپس در قالب محصول نهایی، از خاک مصر به سایر بازارهای منطقه‌ای و جهانی صادر می‌گردند.

بنابراین کلید رفع این عدم تعادل، پیگیری یک تراز عددی مطلق در صادرات و واردات سالانه نیست—که البته چنین چیزی ناممکن هم هست—بلکه راهکار در دو چیز نهفته است: گسترش صادرات آن دسته از کالاهای مصری که دارای مزیت نسبی هستند، و هم‌زمان ارتقای سطح همکاری‌های دو کشور در امتداد زنجیره ارزش، تا ساختار تجاری گام‌به‌گام به تعادل و توازن واقعی نزدیک‌تر شود.

از دیدگاه من، اجرای سیاست تعرفه صفر فراگیر از اول مه سال جاری، یک گشایش و دستاورد ساختاری بسیار تعیین‌کننده است. برخورداری تمامی ردیف‌های کالایی صادراتی مصر به چین از تعرفه صفر، عملاً به معنای باز شدن یک مسیر سبز برای ورود شرکت‌های مصری به بازار ابرمقیاس چین است. ثمرات کوتاه‌مدت آن نیز هم‌اکنون خود را نشان داده‌اند: رشد ۶۷.۵ درصدی صادرات مصر به چین در نیمه نخست ۲۰۲۶، و امضای قراردادهای تجاری به ارزش نزدیک به ۱۷۰ میلیون دلار میان شرکت‌های دو طرف تنها در جریان یک رویداد ویژه تجاری که در اوت ۲۰۲۶ در قاهره برگزار شد.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

اما گمان نمی‌کنم که اهرم تعرفه صفر، به‌تنهایی برای دگرگونی بنیادین ساختار تجاری کفایت کند. تعرفه تنها جزئی از بهای تمام‌شده صادرات است. توانایی مصر برای جهش صادراتی به چین، به متغیرهای دیگری وابسته است: کیفیت و استانداردهای کالا، ظرفیت پایدار تأمین، کارآمدی شبکه لجستیک، برندسازی و البته عمق شناخت بنگاه‌های مصری از ویژگی‌های بازار چین. به‌ویژه آنکه صادرات کنونی مصر به چین هنوز عمدتاً بر محصولات کشاورزی، صنایع غذایی و بخشی از مواد خام متمرکز است و این سبد صادراتی به تنوع‌بخشی جدی نیاز دارد.

از این رو، اگر قرار باشد ارزیابی کنم که سیاست تعرفه صفر در چند سال آینده چه سهمی در تغییر سیمای تجارت دوجانبه خواهد داشت، دیدگاه همیشگی‌ام این است: تعرفه صفر می‌تواند شکاف را در «جریان رشد تجاری جدید» (تجارت افزایشی) مهار کند، اما به‌تنهایی قادر به صفر کردن «کسری تجاری انباشته‌شده از گذشته» نیست.

آنچه واقعاً سرنوشت تغییر ساختار را رقم می‌زند این است که آیا مصر می‌تواند از پُلی به نام تعرفه صفر استفاده کند تا مزیت‌های صادراتی خود را به «مزیت‌های ریشه‌دار صنعتی» ارتقا دهد و با کالاهای باکیفیت، سهم پایدار خود را از بازار چین تصاحب کند یا خیر.

کسری تجاری پدیده‌ای است که در گذر سال‌ها شکل گرفته و درمان آن نیز نیازمند زمان و صبوری است.

حال که سخن از موانع به میان آمد، باید افزود که فشارهای اقتصاد کلان در داخل مصر، بالا بودن هزینه تأمین مالی، مضیقه ارزی و نوسانات محیط امنیتی منطقه نیز لاجرم بر پیشبرد بخشی از پروژه‌ها و افق سرمایه‌گذاری شرکت‌ها اثر منفی می‌گذارد. در جریان پیمایش و پژوهش میدانی‌ام در مصر در ژوئیه ۲۰۲۶، این چالش‌ها را که گریبان‌گیر شرکت‌های چینی مستقر در آنجا بود، از نزدیک و با تمام وجود لمس کردم.

رقابت فناورانه و دیپلماسی منطقه‌ای

⭕گوانچا: در بحث هوش مصنوعی، گزارش‌هایی از رقابت یک شرکت چینی برای تأمین تراشه‌های AI مراکز داده دولت مصر منتشر شده است.

ژائو جون: بله، این تحول بسیار مهمی است و نشان می‌دهد همکاری فناوری پکن و قاهره از زیرساخت‌های سنتی مخابراتی، به هسته بنیادین اقتصاد دیجیتال یعنی «تراشه، توان پردازشی و مراکز داده» سرایت کرده است. اخیراً هواوی طرحی جامع شامل توان پردازشی آموزش و استنتاج مدل‌های هوش مصنوعی را به مناقصه دولت مصر ارائه داده است؛ هرچند هنوز برنده نهایی تعیین نشده و باید آن را یک سیگنال راهبردی دانست، نه یک عمل انجام شده.

البته هوش مصنوعی تنها زمین بازی نیست. بر اساس «راهبرد صنعتی‌سازی مصر ۲۰۲۶-۲۰۳۰»، چهار زنجیره ارزش حیاتی در کانون توجه قرار دارند:

۱. هوش مصنوعی، رایانش ابری و مراکز داده؛

۲. انرژی‌های خورشیدی، بادی، ذخیره‌سازها و هیدروژن سبز؛

۳. خودروهای برقی، نساجی پیشرفته، ساخت‌وتولید نوین و منطقه اقتصادی کانال سوئز؛

۴. هوافضا، کشاورزی مدرن، لجستیک و همکاری‌های مالی.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

⭕گوانچا: این تحرکات پکن، واشنگتن را به فکر تشکیل ائتلاف‌های فناورانه برای مهار چین انداخته است. آیا همکاری‌های هوش مصنوعی میان پکن و قاهره، به خط مقدم جدید جنگ فناوری آمریکا و چین در خاورمیانه بدل شده است؟

ژائو جون: این همکاری‌ها در حال تبدیل شدن به یکی از جبهه‌های مهم رقابت فناورانه دو قدرت است، اما واژه «خط مقدم جنگ» برای مصر کمی اغراق‌آمیز است. دقیق‌تر این است که بگوییم با راهبردی شدن فناوری‌های هوش مصنوعی، تراشه‌ها و مراکز داده، همکاری‌های فناورانه چین و مصر وارد حوزه‌ای شده که برای آمریکا حساسیت بالایی دارد و مصر در اینجا به نقطه تلاقی رقابت واشنگتن و پکن با نیازهای دیجیتالی جنوب جهانی بدل شده است.

در مورد پروژه مرکز داده هوش مصنوعی، مطلع هستم که هواوی در طرح پیشنهادی خود به دولت مصر استفاده از حدود ۲ هزار تراشه اِسِند (Ascend) را پیشنهاد داده است. هم‌زمان، آمریکا در حال سازماندهی طرحی رقیب با حضور غول‌هایی چون انویدیا، AMD و مایکروسافت است. این دیگر صرفاً یک رقابت تجاری نیست؛ بلکه دارای ابعاد دیپلماسی فناوری و رقابت راهبردی است که سه روند اصلی را نشان می‌دهد:

۱. گسترش دامنه رقابت از «تراشه» به «زیرساخت دیجیتال»: کسی که زیرساخت هوش مصنوعی مصر را بسازد، در تعیین استانداردهای فناوری و اکوسیستم دیجیتال آینده این کشور شریک است. بنابراین حساسیت آمریکا نسبت به ورود هواوی کاملاً قابل درک است.

۲. افزایش ارزش راهبردی مصر: مصر صرفاً یک بازار فناوری نیست؛ با بیش از ۱۰۰ میلیون جمعیت و موقعیت استراتژیک بین خاورمیانه، آفریقا و اروپا، این کشور دروازه ورود است. برای چین، مصر سکویی برای ورود به بازارهای دیجیتال آفریقا و عربی است؛ برای آمریکا نیز، میدان آزمونی است که ببیند آیا می‌تواند زنجیره تأمین قابل اعتماد خود را در کشورهای جنوب جهانی گسترش دهد یا خیر.

۳. از همه مهم‌تر، مصر نمی‌خواهد بین چین و ایالات متحده طرف کسی را بگیرد: دیپلماسی مصر همواره از استقلال بالایی برخوردار بوده است. آن‌ها به دنبال بیشترین منافع، سرمایه و توانمندی دیجیتال هستند و برگزاری «همایش نوآوری و هوش مصنوعی آمریکا» توسط سفارت ایالات متحده در ژوئیه امسال در قاهره، نشان می‌دهد مصر هم‌زمان درها را برای همه باز گذاشته است.

پس تقلیل دادن آینده همکاری‌های علمی و فناورانه ما و مصر به یک انتخاب دوقطبی میان پکن و واشنگتن از نظر من گزاره درستی نیست. سناریوی محتمل‌تر آن است که علی‌رغم تشدید رقابت میان چین و آمریکا، مصر تمام تلاش خود را برای تنوع‌بخشی به منابع فناوری به کار خواهد بست.

طبیعتاً با ورود به حوزه زیرساخت‌های حاکمیتی، امنیتی و نظامی، مسائلی چون حاکمیت داده، امنیت سایبری و شفافیت فناوری برای قاهره حیاتی‌تر می‌شود.

اگر به تاریخ ۷۰ ساله روابط دو کشور بنگریم، مسیر شگفت‌انگیزی را می‌بینیم: در ۱۹۵۶ محور پیوند «حاکمیت سیاسی» بود، بعدها به «زیرساخت و صنعت» تغییر یافت و امروز وارد عصر «حاکمیت دیجیتال و استقلال فناورانه» شده است. مصر نه یک مهره نیابتی، بلکه گره‌گاهی کلیدی است؛ هدف نهایی چین و مصر فراتر از تصاحب یک پروژه، خلق الگویی نوین برای جنوب جهانی است تا با ترکیب ابزارهای فناورانه شرق و غرب، به یک اقتصاد دیجیتال مستقل، تاب‌آور و بومی دست یابد.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

⭕گوانچا: به خودمختاری راهبردی قاهره اشاره کردید؛ امری که در میانجی‌گری آتش‌بس غزه و امدادرسانی انسانی هم کاملاً مشهود است. حال در میانه تداوم رویارویی آمریکا و ایران و تشدید بلوک‌بندی‌ها در خاورمیانه، این غول منطقه‌ای چگونه استقلال خود را حفظ می‌کند؟ دیپلماسی متوازن مصر چه بازتابی بر روابطش با چین خواهد داشت؟

ژائو جون: دیپلماسی متوازن مصر صرفاً نان به نرخ روز خوردن و مانور میان قدرت‌ها نیست؛ یک یک دیپلماسی واقع‌بینانه است که با تکیه بر منافع ملی، فضای مانور قاهره را میان قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای باز نگه می‌دارد؛ ابزاری حیاتی در جریان تنش تهران–واشنگتن و اردوگاه‌سازی‌های نوظهور.

برخلاف تصور، این توازن‌گرایی پاشنه آشیل روابط تهران یا پکن با قاهره نیست، بلکه پیش‌شرط تعمیق روابط چین و مصر است. پکن به دنبال مصری مستقل است، نه شریکی وادار به انتخاب میان قطب‌ها. هرچه همکاری ما به‌سوی حوزه‌های حساسی چون هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال، انرژی‌های تجدیدپذیر و زیرساخت‌ها میل کند، احترام به این استقلال سنتی مصر حیاتی‌تر می‌شود.

وزن استراتژیک قاهره تنها در نقش شریک چین خلاصه نمی‌شود؛ مصر «رابط» و «حائل» میان قدرت‌هاست. در دوران گذار خاورمیانه از تک‌قطبی آمریکایی به بازی چندضلعی قدرت، این خودمختاری بزرگ‌ترین سرمایه دیپلماتیک مصر است؛ سرمایه‌ای که روابط پکن–قاهره را به یک نمونه درخشان و الگوی زنده از پیوند این استقلال با راهبرد چین در همکاری‌های جنوب جهانی بدل می‌سازد.

مانور مشترک هوایی «عقاب‌های تمدن» و معماری امنیت منطقه‌ای

⭕گوانچا: چین و مصر پس از اولین رزمایش هوایی مشترک خود موسوم به «عقاب‌های تمدن» (Civilization Eagles) در آوریل ۲۰۲۵، دومین دوره آن را در اوت ۲۰۲۶ برگزار کردند. تعمیق این همکاری نظامی چه پیامی برای موازنه امنیتی خاورمیانه دارد؟

ژائو جون: رزمایش «عقاب‌های تمدن ۲۰۲۶» توجه جهانی را برانگیخت. نسخه ۲۰۲۶ نسبت به سال قبل آشکارا عملیاتی‌تر و سیستماتیک‌تر بود؛ پکن با اعزام جنگنده‌ها، تانکرهای سوخت‌رسان، هواپیماهای مأموریت ویژه و بالگردها، سطح تمرینات را از نبردهای هوایی محدود «یک‌به‌یک» و «دوبه‌دو» به عملیات برتری هوایی، جستجو و نجات رزمی (CSAR) و به‌کارگیری یکپارچه قوا ارتقا داد.

این تحول سه پیام کلیدی دارد:

۱. گذار از تعارفات دیپلماتیک: ارتقای اعتماد نظامی از تبادل هیئت‌ها به سطح همکاری‌های عملیاتی میدانی.

۲. عدم ماهیت ضدثالث: هدف، افزایش ظرفیت دفاعی و اعتماد دوجانبه است، نه ائتلاف‌سازی علیه طرف ثالث.

۳. تنوع‌بخشی به معماری امنیت: پکن این رزمایش را همکاری دفاعی متعارف میان دو قدرت مسئول می‌داند و قاهره از آن برای ارتقای توان خود و حفظ فضای مانور راهبردی با قدرت‌های دیگر بهره می‌برد.

این رزمایش نه آغاز یک بلوک نظامی جدید، بلکه تکیه‌گاه امنیتی شراکت جامع راهبردی پکن-قاهره است؛ با پتانسیل بالا برای تمرکز بر امنیت غیرسنتی چون مبارزه با تروریسم، امنیت دریایی و امداد و نجات.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

ورود جنگنده‌های نیروی هوایی چین به مصر برای رزمایش «عقاب‌های تمدن ۲۰۲۶»

⭕گوانچا: با توجه به کتاب جدیدتان («پژوهشی در مبانی نظری و مسیرهای عملی اتحادیه عرب»، آوریل ۲۰۲۶) و گزاره تبدیل مصر به «اهرم و تکیه‌گاه راهبردی چین» در خاورمیانه و آفریقا؛ آیا پکن مصر را عامدانه یک «تکیه‌گاه» تعریف کرده؟ تفاوت بنیادین آن با مفهوم سنتی «متحد» چیست؟

ژائو جون: با این تحلیل موافقم، اما مصر نه «وکیل نیابتی» چین، بلکه شریک محوری و جامع پکن در پیشبرد همکاری‌های عربی و آفریقایی است. ارزش منحصربه‌فرد قاهره حاصل هم‌پوشانی موقعیت ترانزیتی (پیوند آسیا-آفریقا، کانال سوئز، دریای سرخ و مدیترانه)، وزن سیاسی در جهان عرب و آفریقا و پویایی دیپلماتیک آن است؛ به همین دلیل سرریز همکاری پکن–قاهره همواره فراتر از یک رابطه دوجانبه عادی عمل می‌کند.

طی دهه گذشته، نگاه چین به مصر عملاً ماهیتی تکیه‌گاهی یافته، اما این امر برآمده از منطق طبیعی روابط است نه نگاه ابزاری ژئوپلیتیک. این همکاری از زیرساخت و شهرک‌های صنعتی تا حوزه‌های مالی، هوافضا، انرژی‌های نو، خودروهای برقی، اقتصاد دیجیتال و بخش نظامی ریشه دوانده است. پس از بیانیه ۲۰۲۴ برای ساخت «جامعه‌ای با سرنوشت مشترک»، رهبران دو کشور در ۲۰۲۶ بر تقویت رهبری راهبردی و نفوذ بین‌المللی این پیوند تأکید کردند. افزون بر این، نگاه به مصر به عنوان سکوی ورود به بازارهای ثالث در آفریقا و خاورمیانه، سیاستی است که ریشه در توافقات سال ۲۰۱۶ دارد.

🔷رابطه «متحد» در وهله اول بر تعهدات امنیتی و ماهیت اردوگاهی تأکید دارد و معمولاً واجد سلسله‌مراتب است (مانند ناتو که در آن آمریکا «برادر بزرگ‌تر» و بقیه اعضا «فرودست و دنباله‌رو» هستند).

🔷رابطه «شراکت» بر منافع مشترک، برابری و منفعت متقابل تأکید می‌کند (که تفاوت بنیادین میان رویکرد چین و آمریکا نیز در همین‌جاست)؛ اما «تکیه‌گاه» بیش از هر چیز بر جایگاه یک کشور به‌عنوان یک «گره‌گاه شبکه‌ای» و «کانون راهبردی» دست می‌گذارد.

پکن هرگز از قاهره نمی‌خواهد میان چین و آمریکا دست به انتخاب بزند یا در تمام مناقشات دنباله‌رو کامل پکن باشد. اتفاقاً برعکس؛ حفظ روابط متوازن قاهره با چین، آمریکا، روسیه، کشورهای خلیج فارس و اروپا دقیقاً همان نقطه قوتی است که به مصر جایگاه تکیه‌گاهی می‌بخشد.

هدف پکن تسلط بر این کانون نیست؛ بلکه در پی آن است تا از مجرای یک مصر بااستقلال و مقتدر، همکاری دوجانبه را به خروجی منطقه‌ای و روابط را به نقطه پیوند همکاری‌ها با جهان عرب، آفریقا و کل جنوب جهانی بدل کند.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

⭕گوانچا: روابط پکن و قاهره چه نقشی در هدایت مناسبات چین با کل اتحادیه عرب دارد؟ آیا نسخه موفق «چین و مصر» برای سایر کشورهای عربی هم قابل تکثیر است؟

ژائو جون: از نگاه من، اهمیت روابط چین و مصر، مدت‌هاست که از چارچوب یک رابطه دوجانبه معمول فراتر رفته است. این رابطه هم یک آزمایشگاه عملی بوده، هم یک پل ارتباطی و هم الگویی از همکاری که قابلیت گسترش در سطح منطقه‌ای را دارد.

نخست، از سال ۱۹۵۶ تاکنون، روابط دو کشور باوجود تمام تلاطم‌های ژئوپلیتیک، پایدار مانده و به سطحی رسیده که رهبران دو طرف در هفتادمین سالگرد روابط (۲۰۲۶) آن را «الگوی طلایی همکاری چین با جهان عرب و آفریقا» نامیدند. این نشان می‌دهد که اعتماد سیاسی و انتفاع اقتصادی می‌توانند شتاب‌دهنده یکدیگر باشند.

دوم، میزبانی قاهره از مقر اتحادیه عرب، نقشی بی‌بدیل به مصر داده است. از اعلام موجودیت «مجمع همکاری چین و عرب» در ۲۰۰۴ تا انتصاب سفیر چین در مصر به‌عنوان نماینده تام‌الاختیار چین نزد اتحادیه عرب، خود بازتاب‌دهنده همین جایگاه ویژه است. به بیان دیگر، مصر کارکردی دارد که همه کشورهای عربی الزاماً از آن برخوردار نیستند.

سوم، مهم‌ترین تجربه همکاری چین و مصر که قابلیت انتقال به دیگر کشورهای عربی را دارد، نه یک پروژه مشخص، بلکه هم‌راستاسازی راهبردها است. برای نمونه، ابتکار «کمربند و جاده» چین با «چشم‌انداز ۲۰۳۰ مصر» و برنامه‌های توسعه منطقه اقتصادی کانال سوئز پیوند خورده است. سپس این اجماع سیاسی از طریق پروژه‌هایی عینی در حوزه پارک‌های صنعتی، زیرساخت، انرژی، تولید و اقتصاد دیجیتال، به منافع اقتصادی ملموس تبدیل شده است.

این الگو برای کشورهای عربی در مراحل توسعه‌ای متفاوت از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، عمان و عراق نیز می‌تواند آموزنده باشد.

چرا چین روی مصر حساب ویژه‌ای باز کرده است؟

۲۵ فوریه ۲۰۱۹: کارگران در محل ساخت پروژه منطقه مرکزی تجاری پایتخت اداری جدید مصر مشغول کارند.

بااین‌حال نباید در دام کپی‌کاری کورکورانه افتاد. جهان عرب یکپارچه نیست و ویژگی‌های مصر—از جمعیت عظیم و موقعیت سوئز تا نفوذ سنتی سیاسی—منحصربه‌فرد است. فرمول رابطه با ریاض باید حول گذار انرژی و هوش مصنوعی بچرخد، با امارات بر اقتصاد دیجیتال متمرکز شود و در عراق اولویت را به نفت و بازسازی زیرساخت‌ها بدهد.

بنابراین، تجربه مصر را می‌توان در سه اصل طلایی خلاصه کرد:

احترام سیاسی متقابل، هم‌راستاسازی راهبردهای ملی، و تطبیق همکاری‌ها با شرایط و نیازهای هر کشور.

پایان/

منبع: https://m.guancha.cn/zhaojun/2026_09_02_829658.shtml

۲۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35823

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =