به گزارش تحریریه، در برنامه «میزگرد دو سوی تنگه» (两岸圆桌派) که به عنوان تریبون اختصاصی نخبگان سیاسی برای بررسی تنشهای استراتژیک در آسیا شناخته میشود، تحلیلگران نقاب ماشین جنگی آمریکا را کنار میزنند تا حساب و کتاب انتخاباتی پشت بازی خاورمیانه و نشانههای غروب یک امپراتوری را مستقیم بررسی کنند.

تانگ شیانگلونگ (唐湘龙): روزنامهنگار و کارشناس رسانه

گائو ژیکای (高志凯): استاد دانشگاه سوژو و معاون اندیشکده جهانیشدن چین (CCG)
ژو یوچین (周玉琴): روزنامهنگار باسابقه و مجری
ژو یوچین: دونالد ترامپ میگوید به جنگهای زیادی پایان داده یا آنها را حلوفصل کرده است. اما این پرسش هم مطرح است که آیا واقعاً جنگی را پایان داده، یا بهجای آن، آتش درگیریهای بیشتری را روشن کرده است؟
فقط به خاورمیانه نگاه کنیم: آمریکا از یک سو از عملیات نظامی اسرائیل حمایت میکند و از سوی دیگر برای برقراری آتشبس و شکلدادن به ترتیبات منطقهای تلاش میکند؛ با این حال، هرچه بیشتر در باتلاق مسائل خاورمیانه فرو میرود. همزمان، ترامپ اخیراً گفته است که آمریکا پیش از انتخابات میاندورهای ماه نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد.
آیا این موضع نشان میدهد واشنگتن فهمیده هزینه جنگ در خاورمیانه ممکن است از توان تحملش فراتر برود؟ آمریکا هنوز تحولات منطقه را هدایت میکند، یا حالا این درگیریها هستند که واشنگتن را با خود میکشانند؟
تانگ شیانگلونگ: مجری همین حالا به این پرسش اشاره کرد که آمریکا، و بهویژه ترامپ پس از رسیدن به ریاستجمهوری، چه تأثیری بر جهان گذاشتهاند.
قبلاً هم گفتهام که مسئله فقط دولت ترامپ نیست؛ مسئله خود آمریکاست.
از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، هیچ رئیسجمهوری در آمریکا نبوده که در خارج از مرزهای این کشور جنگی به راه نینداخته باشد. تقریباً همه آنها، هر یک به شکلی، ماهیت بنیادین آمریکا را آشکار کردهاند. آمریکا یک ماشین جنگی است؛ کشوری که بدون جنگ نمیتواند بهطور عادی به کارش ادامه دهد. هر بار که مدتی را در صلح و توسعه میگذراند، قدرت ملیاش بهتدریج تحلیل میرود؛ بنابراین برای پیشبرد توسعه خود ناچار است به صنایع نظامی تکیه کند. به همین دلیل هم آیزنهاور، آمریکا را یک «مجتمع نظامی‒صنعتی» توصیف کرده است.

اما مجتمع نظامی‒صنعتی دقیقاً یعنی چه؟ یعنی کارکرد مؤثر دولت آمریکا به گسترش مداوم صنایع نظامی وابسته است. در گذشته میشد این گسترش را در پوشش صلح عرضه کرد: آمریکا با کشورهای متعدد پیمانهای نظامی میبست، نیروهایش را در ابعادی گسترده در خارج از مرزهای خود مستقر میکرد، پیوسته تجهیزاتش را نوسازی و بهروز میکرد و در برابر رقبای اصلی، چنان برتری قاطع تسلیحاتیای را حفظ میکرد که آنها حتی از فکر رویارویی با آمریکا به هراس بیفتند. هدف این بود که هیچ کشوری جرئت نکند منافع ژئوپلیتیکی آمریکا را به چالش بکشد.
نگاه آمریکا به مسائل نظامی همینقدر ساده و خشن است. منطق اصلیاش این است که، تحت هر شرایطی، امنیت ملی آمریکا فقط یک هدف بنیادین دارد: حتی یک گلوله هم نباید به خاک آمریکا اصابت کند. آمریکا میتواند بیرون از مرزهایش هر کاری بکند و هر جنگی به راه بیندازد، اما همه درگیریها باید دور از خاک این کشور رخ دهند. هیچ درگیریای نباید به داخل آمریکا کشیده شود. به همین دلیل بود که حوادث یازده سپتامبر چنین شوک عظیمی به آمریکا وارد کرد.
حالا ترامپ مدعی است که چون مناقشات متعددی را حل کرده، باید جایزه صلح نوبل بگیرد. البته به گمانم هم من و هم آقای گائو، که سالهاست مسائل بینالمللی را دنبال میکند، در اینباره قضاوت روشنی داریم. بیشتر این مناقشات نهتنها هنوز حل نشدهاند، بلکه همچنان در حال تشدید و گسترشاند.
حتی در مواردی هم که درگیری پایان یافته، کدامیک از کشورهای درگیر، پایان آن را حاصل کار ترامپ میدانند؟ او حتی میخواهد فروکشکردن درگیری هند و پاکستان را هم به نام خودش ثبت کند. برداشت او از وضعیت کنونی بحرانها، جنگها و درگیریهای جهان و از اینکه این بحرانها و جنگها چگونه فروکش کردهاند، واقعاً با درک عمومی فاصله زیادی دارد.

برای همین است که ترامپ امروز مدام لاف میزند؛ هر بار هم کاغذ کوچکی از جیب کتش بیرون میکشد و میگوید: «روی این کاغذ نوشتهام که از وقتی سر کار آمدهام، چند جنگ را پایان دادهام.» هنوز فقط کمی بیش از یک سال از آغاز دور دوم ریاستجمهوریاش گذشته، اما چنان خودش را فرشته صلح جهان میداند که انگار پیش از آمدنش، دنیا یکپارچه آشوب بوده و او از راه رسیده، اینجا و آنجا را وصلهپینه کرده و جهان را دوباره به هم دوخته است.
اما ترامپ هیچوقت نمیگوید که از زمان روی کار آمدنش، تقریباً تمام سازوکارهای چندجانبهای را که پس از جنگ جهانی دوم برای حلوفصل مسالمتآمیز مناقشهها شکل گرفته بودند، نابود کرده است؛ چه نهاد سیاسیای مثل سازمان ملل متحد و چه نهاد اقتصادیای مثل سازمان تجارت جهانی (WTO). همه را از میان برده است. دیگر چه رسد به نهادهایی مثل دیوان کیفری بینالمللی؛ آنها را هم یکسره ویران کرده است.
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، شمار کشتهشدگان و قربانیان خشونت در سراسر جهان، در پی مداخله مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا، به ابعادی بیسابقه رسیده است؛ با این حال، او خود را شایسته دریافت جایزه صلح نوبل میداند.

تازه، او همین امسال، در ۲۸ فوریه، ناگهان با اسرائیل همدست شد و به ایران حمله کرد. این حمله از همان روز نخست، تجاوزی آشکار بود. در نخستین روز جنگ، یک دبستان در جنوب ایران هدف حمله قرار گرفت و در مجموع ۱۶۸ نفر، از جمله دانشآموزان و معلمان، جان باختند؛ بیشتر قربانیان کودک بودند.
اما آیا حتی یکبار شنیدهاید که ترامپ درباره این جنایت ابراز پشیمانی یا اندوه کند؟ یا بگوید آمریکا باید عذرخواهی و غرامت پرداخت کند؟ حتی یک کلمه هم نگفته است. برعکس، بهنظرش ارتش آمریکا لازم نیست هیچ توضیحی بدهد.
بزرگترین خدمت ترامپِ دور دوم به آمریکا این بوده که از همان ابتدا خواسته نام وزارت دفاع را به وزارت جنگ تغییر دهد.
شاید وزارت دفاع و وزارت جنگ در عمل تفاوت چندانی با هم نداشته باشند؛ اما همه میدانیم واژه «دفاع» دستکم حالوهوای دفاعی دارد. با این حال، او اصرار دارد نامش را وزارت جنگ بگذارد. این تصمیمها، هرکدام بهنحوی، نشان میدهند که آمریکا ذاتاً کشوری متجاوز است و در برابر جنایتهایی هم که مرتکب شده، ذرهای احساس پشیمانی ندارد.

حالا میبینیم که ترامپ دوباره ژستی نسبتاً خویشتندار و صلحطلبانه گرفته است. انتخابات میاندورهای آمریکا قرار است سوم نوامبر (۱۲ آبان) برگزار شود و او به جهان چنین القا میکند که تا پیش از رأیگیری، فعلاً دست به اقدامی علیه ایران نمیزند و پس از سوم نوامبر وارد عمل خواهد شد. البته گاهی هم در برنامههای انتخاباتی دیگر حرفش را عوض میکند و میگوید حتی پیش از سوم نوامبر هم ممکن است به ایران حمله کند.
در یک سال و اندی گذشته، و بهویژه پس از پایان دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، برای خودم یک قاعده گذاشتهام: حرفهای ترامپ را تحلیل نمیکنم. چون حرفهای او اساساً تاب تحلیل را ندارند. درباره هرچه گفته، فقط ترامپی که دوازده ساعت بعد حرف میزند میتواند به ما نشان دهد که آیا حرف قبلیاش اصلاً ارزش جدیگرفتن داشته یا نه.
اینکه بخواهیم از لابهلای حرفهای ترامپ بیرون بکشیم چه گفته و چه در سر داشته، در شرایط کنونی کممایهترین کاری است که میشود در تحلیل و رصد سیاست بینالملل انجام داد. پس راستش را بخواهید، همه حرفهای فعلی ترامپ درباره ایران از انتخابات سوم نوامبر سرچشمه میگیرد؛ انتخاباتی که احتمال شکست سنگین جمهوریخواهان در آن بسیار بالاست.

در مقابل، ایران در این دور از رویارویی با آمریکا، بیش از پیش ابتکار عمل را به دست گرفته است. از نگاه ایران، این درگیری در خلیج فارس به تمام جهان نشان داده که آمریکا چیزی جز یک ببر کاغذی نیست. در گذشته، کشورهای جهان سوم عموماً از قدرتنماییهای توخالی آمریکا، پایگاههای نظامی و آرایش نیروهایش واهمه داشتند؛ ایران این بار آن ترس را بهکلی در هم شکسته است.
هرچه ایران ابتکار عمل بیشتری به دست میگیرد، آمریکا ناگزیر بیشتر در موضع انفعال قرار میگیرد. حالا دیگر مسئله این نیست که ایران نگران باشد آمریکا چه زمانی به آن حمله میکند؛ ایران از ابتدا خود را آماده کرده که هر لحظه هدف حمله قرار بگیرد.
ترامپ گفته است که ایران اکنون تقریباً نه نیروی دریایی دارد و نه نیروی هوایی، و پدافند هواییاش هم چندان قدرتمند نیست؛ اما ایران سرزمین پهناوری دارد و بهاندازه کافی از آمریکا دور است. همین، محکمترین پشتوانه امنیتی ایران است. در مقابل، تمام شناورها و پایگاههای آمریکا در خاورمیانه هر لحظه ممکن است هدف حمله ایران قرار بگیرند؛ این همان چیزی است که امروز بیش از همه آمریکا را به دردسر انداخته است.
بنابراین، در رویارویی کنونی ایران و آمریکا، واشنگتن از طرفی که پیشتر ابتکار حملات غافلگیرانه را در دست داشت، به طرفی تبدیل شده که ناچار است در موضع دفاعی و واکنشی قرار بگیرد. آمریکا در خاورمیانه، مگر آنکه جرأت کند نیروی زمینی وارد میدان کند، از این پس هرچه هم علیه ایران خطونشان بکشد، چیزی جز حرفهای بیاثر و شعارهایی برای روحیهدادن به خودش نخواهد بود؛ حرفهایی که در عمل هیچ کمکی به کاهش تنش میان ایران و آمریکا نمیکنند.
همه میدانند که آمریکا در شرایط فعلی اصلاً نمیتواند با ایران به توافقی برای آشتی نهایی برسد. آنچه در ادامه رخ خواهد داد، شکلگیری تدریجی وضعیتی است که هر دو طرف بتوانند آن را بپذیرند: ایران تسلیم نمیشود و آمریکا هم نمیتواند پیروز شود. با آرامتر شدن تدریجی اوضاع، سرانجام آتشبسی شکل خواهد گرفت، بیآنکه توافق مکتوبی برای آن وجود داشته باشد. این رویارویی برای آمریکا به خفتبارترین درگیریاش از سال ۱۹۴۵ به این سو تبدیل خواهد شد.

ژو یوچین: بله، دولت ترامپ اکنون تأکید میکند که آمریکا وارد درگیریهایی مانند منازعه حوثیها و عربستان نخواهد شد. درباره ایران هم بهصراحت گفتهاند که تا پیش از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر، اقدام نظامی بیشتری انجام نمیدهند. حالا بهروشنی میبینیم که ترامپ انتخابات سوم نوامبر را وارد محاسبات سیاستگذاری خود کرده است؛ این نشان میدهد ملاحظات سیاسی واقعاً برای او اهمیت زیادی دارند.
ترامپ قبلاً چنین حرفهایی نمیزد... او در ابتدا میگفت سیاستش در قبال ایران ارتباطی با انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ندارد، اما حالا خودش آشکارا این دو موضوع را به هم پیوند میزند. این تغییر دقیقاً چه معنایی دارد؟ آیا نشانه روشنی نیست از اینکه فشار زیادی را تحمل میکند؟
از یک سو، نگران است که اگر نتواند اوضاع خاورمیانه را درست مدیریت کند، قیمتها بالا بروند، اقتصاد دچار مشکل شود و در نهایت رأی از دست بدهد. از سوی دیگر، میترسد اگر در برابر ایران بیشازحد نرمش نشان دهد، تندروهای حزب جمهوریخواه را ناراضی کند. آیا تحولات خاورمیانه او را در چنین دوراهیای گرفتار کرده است؟ و آیا مسئله خاورمیانه اکنون به بزرگترین عامل تعیینکننده و پیشبینیناپذیر در سرنوشت جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای امسال تبدیل شده است؟ آقای گائو، نظر شما چیست؟
گائو ژیکای: از خانم ژو تشکر میکنم. بگذارید اول درباره انتخابات میاندورهای پیشروی آمریکا صحبت کنم. برداشت غالب این است که جمهوریخواهان قطعاً شکست میخورند و دموکراتها پیروز میشوند؛ بهویژه در انتخابات مجلس نمایندگان. اگر جمهوریخواهان اکثریت مجلس نمایندگان را از دست بدهند و دموکراتها آن را پس بگیرند، ترامپ به رئیسجمهوری تبدیل میشود که در همهجا دستوپایش بسته است؛ یک رئیسجمهور زمینگیر و بیخاصیت.
پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای امسال بر انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ آمریکا هم تأثیر زیادی خواهد گذاشت. برای همین، همه با دقت این انتخابات را دنبال میکنند.
ترامپ بارها به جمهوریخواهان گفته است: «زودتر بروید رأی بدهید؛ مبادا ببازید! اگر شکست بخوریم، دموکراتها حتماً مرا استیضاح میکنند.» او همچنین گفته اگر دموکراتها در انتخابات ۲۰۲۸ دوباره پیروز شوند و کاخ سفید را پس بگیرند، از ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ به بعد، آمریکا شاهد بزرگترین و سختگیرانهترین تسویهحساب سیاسی در تاریخ خود خواهد بود؛ تسویهحسابی که خود ترامپ، خانواده و دوستانش را هدف میگیرد. به گفته او، این اقدامی بیسابقه و بهغایت بیرحمانه خواهد بود. پس باید با دقت ببینیم این ماجرا سرانجام به کجا میرسد.

درباره جنگی که آمریکا و اسرائیل امسال علیه ایران به راه انداختند، اول باید گفت این جنگ تجاوزکارانه است؛ دوم، جنگی ناعادلانه. و اگر قرار باشد از میان هشت میلیارد نفر جمعیت جهان فقط یک نفر را مسئول اصلی این جنگ بدانیم، آن شخص کیست؟ به نظر من، نه ترامپ، بلکه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل است. نتانیاهو و اسرائیل در روند آغاز این جنگ علیه ایران، نقشی واقعاً تعیینکننده داشتهاند.
ترامپ ابتدا گفت جنگ را میشود ظرف چند روز تمام کرد؛ بعد گفت یک هفته طول میکشد و سپس گفت بهزودی کار تمام است. در این مدت، بنا بر آمارها، دهها بار گفته است که آمریکا پیروز شده؛ مدام عبارت «آمریکا پیروز شده» را تکرار کرده است.
اما امروز برای همه روشن است: نخست، آمریکا پیروز نشده؛ دوم، ایران شکست نخورده است.
برای آمریکا، پیروز نشدن یعنی شکست خوردن؛ برای ایران، شکست نخوردن یعنی پیروزی. چون ایران با تاکتیکهای نامتقارن میجنگد: «تو جنگ خودت را بکن، من هم جنگ خودم را.» ایران پیوسته از نقاط قوتش بهره گرفته و نقاط ضعف آمریکا را هدف قرار داده است. به همین دلیل، جنگ تا اینجا به شکلی بسیار جالب پیش رفته است.
از زمان جنگ ویتنام تاکنون، برای نخستین بار نیرویی چنین بیرحمانه چهره واقعی زورگویی نظامی آمریکا را عریان کرده است.
در همین حال، مقامهای آمریکایی اخیراً اطلاعاتی منتشر کردهاند که نشان میدهد در رویارویی ایران و آمریکا، انواع مختلفی از هواپیماهای نظامی آمریکا، از جمله هواپیماهای شناسایی و پهپادهای هوش مصنوعی، آسیب دیدهاند یا منهدم شدهاند. شمار هواپیماهای از دسترفته و دقت حملات به آنها حیرتآور است. همین مسئله نشان میدهد ایران واقعاً برگهای برندهای در اختیار دارد و میتواند ضربهای مؤثر به آمریکا وارد کند.

ایران چند ادعای جالب هم مطرح کرده است. نخست، همواره گفته به گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا حمله کرده است. دوم، مدعی شده جنگندههای رادارگریز آمریکا را سرنگون کرده و حتی بمبافکنهای رادارگریز را هم هدف حمله قرار داده است. البته تا این لحظه، هیچیک از این ادعاها با شواهد قطعی تأیید نشدهاند.
اما اگر کشوری مثل ایران هم بتواند به گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا، جنگندههای رادارگریز و حتی بمبافکنهای رادارگریز حمله کند، بهنظر من جهان واقعاً به نقطه عطف رسیده است.
همه میدانند که اقتصاد ایران وضعیت خوبی ندارد و ابعاد اقتصادیاش هم چندان بزرگ نیست. افزون بر این، ایران در ۴۷ سال گذشته همواره زیر تحریمهای آمریکا و غرب بوده است. اگر آمریکا نتواند حتی کشوری با این شرایط را شکست دهد، دیگر چه رسد به قدرتهایی مانند چین یا روسیه؟
به همین دلیل معتقدم جهان امروز با دگرگونیهایی عمیق و گسترده روبهروست. آمریکا همواره خود را قدرت نظامی برتر جهان میدانسته، اما واقعیت نشان داده که چنین نیست.
از سوی دیگر، شکل جنگها، ساختار عملیات نظامی و انواع سلاحها و مهماتی که در میدان به کار گرفته میشوند، همگی در حال دگرگونیاند. ماجرای ایران نمونهای روشن از این تحولات است. این رویارویی نشان میدهد حتی کشوری مانند آمریکا، که خود را قدرت نظامی شماره یک جهان میخواند، نباید در برابر کشوری متوسط مثل ایران، آن هم کشوری با سطح توسعه نسبتاً پایین، نتیجه جنگ را از پیش قطعی بداند.
افزون بر این، سونتزو در کتاب «هنر جنگ» از دیرباز بر نکتهای کلیدی تأکید کرده است: نیروی نظامی مغرور شکست میخورد.
بهنظر من، دولت آمریکا در دوره ترامپ حالا به چنین نیروی مغروری تبدیل شده است. چه در قبال ایران، چه در برابر تحولات خاورمیانه و چه در سیاست کلیاش نسبت به جهان اسلام، اگر آمریکا همچنان با همین روحیه متکبرانه پیش برود، سرانجام شکست خواهد خورد.
این دقیقاً همان چیزی است که پیشتر هم گفتهام: این، آغازِ پایانِ دوران صلح آمریکایی است.
پایان/
منبع: https://m.guancha.cn/tangxianglong/2026_10_19_904493.shtml













نظر شما