به گزارش تحریریه، روزنامه نیویورک تایمز در یک مقاله تحلیلی به قلم دکتر رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده «اولویتهای دفاعی»، به بررسی بنبست نظامی و راهبردی میان واشنگتن و تهران بر سر دریانوردی در تنگه هرمز میپردازد.
نویسنده معتقد است اصرار دونالد ترامپ بر بازگشایی کامل نظامی یا تصاحب تنگه هرمز غیرعملی است. واشنگتن باید این واقعیت ژئوپلیتیکی را بپذیرد که واگذاری مدیریت آبراه به ایران و حتی پرداخت عوارض ترانزیتی، هرچند شکستی حیثیتی برای آمریکا به شمار میرود، اما در شرایط فعلی «کمضررترین گزینه ممکن» برای اقتصاد جهانی، مصرفکنندگان و حفظ امنیت انرژی خواهد بود.
۱. بنبست نظامی متقابل و مزیت ژئوپلیتیکی ایران:
* تساوی در ناتوانی نظامی: جنگ اخیر نشان داد که نه ایران قادر به بستن کامل و دائمی تنگه هرمز است و نه ارتش آمریکا با وجود ماهها بمباران سنگین میتواند عبور آزاد و بدون وقفه نفتکشها را تضمین کند.
* دژ طبیعی صخرهای: خط ساحلی صخرهای و ۹۰ مایلی ایران در شمال تنگه، پناهگاهی نفوذناپذیر برای موشکهای هدایتدقیق، پهپادها و قایقهای تندرو فراهم ساخته است.
* تاکتیک ارزان «شلیک و فرار»: سلاحهای ایران ارزان و بیپایان هستند و روش شلیک و جابهجایی سریع، عبور از تنگه را به خطری همیشگی تبدیل کرده که توافقات سیاسی نیز آن را کاملاً برطرف نمیسازد.
۲. بحران ترانزیت انرژی و فرسایش نیروی دریایی آمریکا:
* افت شدید صادرات نفت: ترانزیت روزانه نفت از ۲۰ میلیون بشکه پیش از جنگ (معادل یکپنجم کل نفت جهان) به حدود ۵ میلیون بشکه بدون تأیید صریح ایران سقوط کرده؛ چرا که شرکتهای خصوصی کشتیرانی حاضر به پذیرش ریسک نیستند.
* تخلیه تسلیحات و بار مالی: اسکورت نفتکشها منابع نیروی دریایی آمریکا را فرسوده کرده و هزینههای گزافی بر مالیاتدهندگان تحمیل نموده است؛ در حالی که افکار عمومی تمایلی به تأمین امنیت رایگان دیگران ندارد.
۳. دریافت عوارض عبور؛ بهترین راهکار اقتصادی برای مهار بحران:
* خطر جهش بهای نفت: کسری روزانه تا ۱۴ میلیون بشکه نفت در اوج درگیری، ذخایر استراتژیک جهان را تهی کرده و ضربهگیرها را از میان برده است. از آنجا که اقتصاد آمریکا به شدت نفتمحور است، شوک قیمتی آسیبهای سنگینی وارد خواهد کرد.
* انگیزه مالی برای تسهیل ترانزیت: تبدیل امنیت به منبع درآمد، ایران را ترغیب میکند تا برای اخذ عوارض بیشتر تردد ایمن حداکثر کشتیها را تضمین کند؛ این وابستگی مالی، مسدودسازی سیاسی تنگه را در آینده دشوار میسازد.
۴. بسترهای دیپلماتیک و مهار تنشهای منطقهای:
* مدیریت مشترک با عمان: مذاکرات تهران با مسقط برای نظارت مشترک، میتواند همکاریهای منطقهای را تقویت کرده و به تعدیل رفتارهای تهاجمی ایران منجر شود.
* کاهش اتکا به ابزار هستهای: پذیرش بینالمللی نقش نظارتی ایران، پرستیژ و مشروعیت جدیدی به تهران اعطا میکند و میتواند زمینه را برای امتیازدهی و بازنگری در برنامه هستهای (به عنوان منبع نمادین قدرت) هموار سازد.
۵. یگانگی تنگه هرمز و عدم امکان تکرار آن در سایر آبراهها:
* تفاوت ساختاری با حوثیها در دریای سرخ: حوثیها تنها بر بخش کوچکی از سواحل یمن تسلط دارند و موشکها و پهپادهایشان توان رقابت با ایران را ندارد؛ از این رو حملاتشان خسارت ناچیزی به بار آورد و تردد تجاری متوقف نشد.
* نبود مسیر جایگزین برای خلیج فارس: بر خلاف دریای سرخ که امکان دور زدن از دماغه امیدنیک با هزینه ۱ میلیون دلاری سوخت وجود داشت، برای نفت خلیج فارس مسیر جایگزینی در دست نیست.
۶. نتیجهگیری راهبردی برای سیاست خارجی آمریکا:
* پیوند اعمال امنیت و حق مالیات: طبق نظریات علوم سیاسی، هر قدرتی که توان تأمین امنیت یا ایجاد خطر در یک پهنه را داشته باشد، عملاً اقتدار سیاسی و حق وضع عوارض را به دست میآورد.
* پذیرش واقعیت برای ثبات جهانی: پذیرش نظارت ایران بر هرمز به سود اقتصاد جهانی است و هشداری خواهد بود تا دونالد ترامپ و رؤسایجمهور بعدی آمریکا از جنگهای پرخطر دوری کنند.
منبع: کانال ایران در رسانه
پایان/













نظر شما