به گزارش تحریریه، حضور خلبانان و مستشاران نیروی هوایی پاکستان در کشورهای عربی، بهویژه سوریه، مصر، اردن و لیبی، طی دهههای ۱۹۶۰، ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی، یکی از بخشهای کمتر شناختهشده همکاریهای نظامی بینالمللی در دوران جنگ سرد به شمار میرود. این حضور، علاوه بر مشارکت در عملیات هوایی، با آموزش خلبانان عرب، انتقال تجربههای عملیاتی و محدودیتهای ناشی از سیاستهای تسلیحاتی اتحاد جماهیر شوروی همراه بود.
بررسی این مأموریتها، از جمله استقرار خلبانان پاکستانی در پایگاه هوایی الضمیر سوریه و نبردهای آنها با جنگندههای اسرائیلی، ابعاد مختلفی از همکاری نظامی میان پاکستان و کشورهای عربی را آشکار میکند.
از آموزش خلبانان عرب تا حضور در خط مقدم
پیش از آغاز جنگ ژوئن ۱۹۶۷، کشورهای عربی برای بازسازی و تقویت کادرهای پروازی خود به کشورهای دوست روی آوردند. نیروی هوایی پاکستان به دلیل برخورداری از نظام آموزشی با الگوی بریتانیایی، انضباط عملیاتی بالا و تسلط خلبانانش به زبان انگلیسی، یکی از گزینههای مناسب برای همکاریهای نظامی محسوب میشد.
با نزدیک شدن به جنگ اکتبر ۱۹۷۳، معروف به جنگ رمضان، گروههایی از خلبانان و کارکنان فنی نیروی هوایی پاکستان به سوریه و مصر اعزام شدند. این مأموریتها، بنا بر روایت ارائهشده، بهصورت داوطلبانه یا در قالب مأموریتهای مستشاری محرمانه انجام میشد و دو هدف اصلی داشت: مشارکت در عملیات هوایی و کمک به آموزش خلبانان نیروهای هوایی عربی.
در میان خلبانان پاکستانی حاضر در این مأموریتها، نام سیفالله جمیل سیفالدین الاعظم، معروف به «تکخال سرزمین سند»، عبدالستار علوی، آفتاب رجاء، عثمان شبیر، یوسف علی خان، حمید ملک و نصیر بات دیده میشود. در روایتهای مربوط به عملکرد این خلبانان، از دستاوردهایی مانند سرنگونی پنج فروند هواپیمای اسرائیلی در یک روز و در آسمان دو کشور، با استفاده از جنگندههای هاوکر هانتر متعلق به نیروهای هوایی دو کشور، توسط سیفالدین الاعظم در جنگ ژوئن ۱۹۶۷ یاد شده است. همچنین، سرنگونی یک فروند میراژ-۳ اسرائیلی بر فراز جنوب لبنان توسط عبدالستار علوی در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ از جمله رویدادهایی است که در این زمینه مطرح میشود.
این سوابق، نقش خلبانان پاکستانی را در همکاریهای نظامی کشورهای عربی برجسته میکند؛ نقشی که به آموزش و مشاوره محدود نبود و در برخی روایتها، مشارکت مستقیم در نبردهای هوایی را نیز در بر میگرفت.

تصویر خلبانان نیروی هوایی پاکستان (PAF) در دوران مأموریت در نیروی هوایی سوریه، مستقر در پایگاه هوایی «الضمیر» در سال ۱۹۷۳.
فراد حاضر در عکس از چپ به راست: یوسف علی خان (خلبان پاکستانی که در جنگ سال ۱۹۶۵ یک فروند جنگنده «فولندگانت» نیروی هوایی هند را سرنگون کرد)، و خلبانان باتجربه حمید ملک، نصیر بات و آفتاب رجاء.
هواپیمای موجود در تصویر، یک فروند جنگنده رهگیر سبک MiG-21MF متعلق به نیروی هوایی سوریه است.
ثبت عکس توسط خلبانان پاکستانی آفتاب رجاء و عثمان شبیر.
پایگاه الضمیر؛ یکی از مراکز مهم عملیات هوایی سوریه
پایگاه هوایی الضمیر در حدود ۴۰ کیلومتری شمال شرقی دمشق قرار دارد. موقعیت جغرافیایی آن، در نزدیکی پایتخت سوریه و با دسترسی به کریدورهای هوایی مرتبط با بلندیهای جولان و مرز لبنان، به این پایگاه اهمیت راهبردی میبخشید.
در جریان جنگ ۱۹۷۳، الضمیر میزبان اسکادرانهای پدافندی و جنگندههای رهگیر میگ-۲۱ بود. این پایگاه در معرض حملات هوایی اسرائیل قرار گرفت، اما بنا بر روایت ارائهشده، خلبانان سوری و پاکستانی همچنان از باندهای آن برای انجام مأموریتهای فوری رهگیری استفاده میکردند؛ مأموریتهایی که در اصطلاح نظامی با عنوان «اسکرامبل» (Scramble) شناخته میشوند.
اهمیت چنین پایگاهی تنها به محل استقرار هواپیماها محدود نبود. امکان بهپروازدرآوردن سریع جنگندهها برای مقابله با تهدیدهای هوایی، یکی از عوامل مهم در حفظ آمادگی عملیاتی نیروی هوایی سوریه محسوب میشد. در چنین شرایطی، مهارت خلبانان و توانایی استفاده از هواپیماهای در دسترس، نقشی تعیینکننده در واکنش به حملات دشمن داشت.
میگ-۲۱؛ جنگندهای سریع با محدودیتهای عملیاتی
در بررسی تجهیزات مورد استفاده نیروی هوایی سوریه، جنگنده میگ-۲۱MF با شماره تاکتیکی ۴۵۳ مورد توجه قرار گرفته است. این هواپیما با نام ناتویی «فیشبد-جی» (Fishbed-J) شناخته میشد و از نسخههای صادراتی پیشرفتهتر خانواده میگ-۲۱ به شمار میرفت.
میگ-۲۱MF به رادار جستوجو و ردیابی RP-22 Sapfir مجهز بود و قابلیت حمل موشکهای حرارتی K-13، معادل شوروی موشک آمریکایی سایدوایندر، و موشکهای راداری R-3R را داشت. این جنگنده همچنین از توپ دوگانه ۲۳ میلیمتری GSh-23L با خشاب ۲۵۰ گلولهای بهره میبرد.
از نظر عملکرد پروازی، رسیدن به سرعتی بیش از دو ماخ، نرخ صعود بالا و چابکی در نبردهای نزدیک هوایی از ویژگیهای این خانواده از جنگندهها بود. با این حال، تواناییهای پروازی بهتنهایی تمام عوامل تعیینکننده در نبرد هوایی نبودند. برد رادار، میزان سوخت قابل حمل، مداومت پروازی و میدان دید خلبان نیز بر عملکرد هواپیما تأثیر میگذاشتند.
میگ-۲۱ در مقایسه با جنگندههایی مانند اف-۴ فانتوم-۲ و، در دورههای بعد، اف-۱۵ ایگل و اف-۱۶ فایتینگ فالکن، با محدودیتهایی روبهرو بود. برد محدود رادار و مداومت پروازی پایین در صورت اتکا به سوخت داخلی، از جمله این محدودیتها محسوب میشدند. همچنین، طراحی کابین و میدان دید خلبان در ارزیابی توانایی هواپیما در نبردهای هوایی اهمیت داشت.
بنابراین، عملکرد میگ-۲۱ را نمیتوان تنها بر اساس سرعت یا قدرت مانور آن ارزیابی کرد. شرایط درگیری، نوع تسلیحات، فرصت کشف هدف و توانایی خلبان در استفاده از ویژگیهای هواپیما، همگی در نتیجه نبرد نقش داشتند.
محدودیتهای شوروی و حساسیت نسبت به فناوری نظامی
یکی از موضوعات مطرح در روایت حضور خلبانان پاکستانی در سوریه و مصر، محدودیت دسترسی آنها به نسخههای پیشرفتهتر جنگندههای ساخت شوروی است. بر اساس این روایت، مسکو نسبت به حفاظت از فناوریهای نظامی خود، بهویژه رادارها، سامانههای اویونیک و تسلیحات هوا به هوا، حساسیت زیادی داشت.
از نگاه شوروی، حضور خلبانان خارجی در کابین جنگندههای پیشرفته میتوانست خطر انتقال اطلاعات فنی به کشورهای غربی را افزایش دهد. این نگرانی با توجه به ارتباطات نظامی پاکستان با ساختارهای غربی و سابقه آموزش خلبانان این کشور بر اساس الگوهای بریتانیایی، اهمیت بیشتری پیدا میکرد.
در همین چارچوب، ادعا شده است که سوریه و مصر تحت فشار مسکو، خلبانان داوطلب پاکستانی را به استفاده از نسخههای قدیمیتر و سادهتر میگ-۲۱، بهویژه مدل MiG-21F-13، محدود کردند.
این نسخه با میگ-۲۱MF تفاوت داشت و بهعنوان جنگندهای رهگیر برای عملیات روزانه شناخته میشد که تسلیحات آن عمدتاً شامل توپ و موشکهای حرارتی پایه بود. محدود شدن دسترسی به مدلهای پیشرفتهتر، در صورت صحت این روایت، نشاندهنده تأثیر ملاحظات سیاسی و امنیت فناوری بر تصمیمگیریهای عملیاتی متحدان شوروی بود.
به این ترتیب، همکاری نظامی میان کشورهای عربی و پاکستان صرفاً تابع نیازهای میدان نبرد نبود؛ روابط میان دولتها، اعتماد سیاسی و نگرانی درباره محرمانگی فناوری نیز میتوانستند نوع تجهیزات در دسترس خلبانان را تعیین کنند.
نبرد عبدالستار علوی با میراژ-۳ اسرائیلی
یکی از رویدادهای برجسته در روایت عملکرد خلبانان پاکستانی، نبرد عبدالستار علوی با یک فروند میراژ-۳ اسرائیلی است. بر اساس این روایت، علوی با استفاده از جنگنده میگ-۲۱F-13 و شلیک یک موشک حرارتی AA-2 Atoll موفق شد یک فروند میراژ-۳CJ متعلق به نیروی هوایی اسرائیل را سرنگون کند.
موشک AA-2 Atoll که در اتحاد جماهیر شوروی با نام K-13 نیز شناخته میشد، بر اساس مهندسی معکوس فناوری موشک آمریکایی AIM-9B Sidewinder ساخته شده بود. این موشک با استفاده از جستوجوگر فروسرخ، گرمای ناشی از موتور هواپیمای هدف را دنبال میکرد و برای دستیابی به احتمال اصابت مناسب، به شرایط مشخصی از نظر زاویه و فاصله شلیک نیاز داشت.
به همین دلیل، استفاده مؤثر از این موشک به موقعیت هواپیماها نسبت به یکدیگر و توانایی خلبان در قرار گرفتن در وضعیت مناسب شلیک وابسته بود. درگیری نزدیک هوایی یا داگفایت، بهویژه هنگامی که دو جنگنده از نظر سرعت، مانورپذیری و تسلیحات تفاوتهایی داشتند، میتوانست مهارت و تصمیمگیری خلبان را به عاملی تعیینکننده تبدیل کند.
میراژ-۳CJ ساخت شرکت فرانسوی داسو، جنگندهای با بال دلتا بود که برای عملیات در ارتفاعات متوسط و بالا و انجام مأموریتهای رهگیری به کار گرفته میشد. این هواپیما همچنین به توپهای ۳۰ میلیمتری مجهز بود. در سوی دیگر، میگ-۲۱F-13 با بالهای مثلثی کوچک و سوخت داخلی محدود، از سرعت بالا و نرخ صعود قابل توجهی برخوردار بود.
در چنین نبردی، صرف برخورداری از یک ویژگی فنی برتر، نتیجه را تضمین نمیکرد. توانایی خلبان در انتخاب زمان مناسب برای حمله، استفاده از ویژگیهای پروازی جنگنده و قرار گرفتن در موقعیت مطلوب، از عوامل مؤثر در نتیجه درگیری به شمار میرفتند.
بر اساس روایت مطرحشده، عبدالستار علوی توانست در این نبرد بر حریف خود غلبه کند و بعدها به پاس عملکردش مدالها و نشانهای افتخار دریافت کرد. این رویداد در روایتهای مربوط به مشارکت خلبانان پاکستانی در جنگ اکتبر ۱۹۷۳، بهعنوان نمونهای از نقش مهارت فردی در نبردهای هوایی مورد توجه قرار گرفته است.
مهارت خلبانان و محدودیتهای تسلیحاتی؛ دو سوی یک معادله
روایت حضور خلبانان پاکستانی در سوریه و مصر، تصویری از همکاری نظامی در دوران جنگ سرد ارائه میدهد که در آن، مهارت خلبانان، توانایی تجهیزات و ملاحظات سیاسی به یکدیگر گره خورده بودند.
از یک سو، خلبانان پاکستانی در چارچوب مأموریتهای مستشاری و عملیاتی، تجربه و مهارت خود را در اختیار نیروهای هوایی عربی قرار میدادند. از سوی دیگر، محدودیتهای مربوط به دسترسی به برخی جنگندهها و سامانههای پیشرفتهتر میتوانست بر امکانات عملیاتی آنها تأثیر بگذارد.
در این میان، جنگندههایی مانند میگ-۲۱ با وجود محدودیتهایی در برد رادار و مداومت پروازی، همچنان ابزار مهمی برای رهگیری و مقابله با هواپیماهای دشمن بودند. نتیجه نبردهای هوایی نیز تنها به مشخصات فنی جنگندهها وابسته نبود، بلکه آموزش، تجربه، شرایط درگیری و نحوه استفاده از تسلیحات را نیز در بر میگرفت.
در مجموع، این روایت نشان میدهد که بررسی تاریخ نبردهای هوایی اعراب و اسرائیل بدون توجه به نقش خلبانان خارجی، محدودیتهای فناوری و مناسبات نظامی دوران جنگ سرد، تصویری ناقص از آن دوره به دست میدهد.
پایان/













نظر شما