فرار ناو لینکلن به تایلند؛ ارتش فرسوده آمریکا در باتلاق خاورمیانه

پهلوگیری ناو فرسوده لینکلن در پاتایا و زمزمه‌های خطرناک استفاده از سلاح هسته‌ای در واشنگتن، نه نشانه قدرت، بلکه پرده‌برداری از استیصال کامل ارتش آمریکا در برابر جنگ فرسایشی ایران است.

به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو(头条) ، متعلق به شرکت فناوری بایت‌دنس چین، به بررسی ناکامی راهبرد ترامپ در مهار تهران پرداخت.

ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن پس از بیش از ۲۵۰ روز استقرار مداوم و طاقت‌فرسا در خاورمیانه، به جای بازگشت به پایگاه خود در سن‌دیه‌گو، در تصمیمی غافلگیرکننده نخستین توقف خود را در تایلند رقم زد. این تصمیم همه را به شدت شگفت‌زده کرد؛ چرا که در مسیر بازگشت، پایگاه‌های رسمی و استاندارد لجستیکی متعددی وجود داشت، اما ارتش آمریکا بندری در نزدیکی پاتایا را انتخاب کرد!

توجیه رسمی واشنگتن برای این توقف، هزینه‌های پایین استراحت و فراهم کردن شرایط تفریح ملوانان در ساحل عنوان شده است؛ اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است: پاتایا دقیقاً همان چیزی را دارد که آن‌ها تشنه‌اش هستند.

بحران اعتیاد و مواد مخدر در ارتش آمریکا دیگر راز سرپوشیده‌ای نیست؛ در یک فقره، ۵۸ پرسنل در ناو هواپیمابر رونالد ریگان به جرم مصرف و قاچاق مواد مخدر شناسایی شدند. واقعیت این است که فضای درونی ناوهای هواپیمابر آمریکا هرگز محیطی پاک و منزه نبوده است؛ کار تا جایی پیش رفت که پلیس کره جنوبی برای دستگیری سربازان قاچاقچی وارد پادگان‌های ارتش آمریکا شد و در پایگاه‌های نظامی آمریکا در آلمان نیز کارگاه‌های تولید مواد مخدر کشف گردید. حال، جمعی از ملوانان که هشت ماه تمام در دریا محبوس بوده و از نظر جسمی و روحی به ته خط رسیده‌اند، پاتایا را به عنوان اولین مقصد انتخاب می‌کنند؛ دیگر ناگفته پیداست که دقیقاً دنبال چه چیزی هستند.

مقامات ارتش آمریکا می‌توانند تا ابد این سفر را یک استراحت ساده بنامند، اما برای هر ناظر عاقلی، معنای واقعی این پهلوگیری روشن است. صنعت ماری‌جوانای تایلند گرچه روی کاغذ با محدودیت‌هایی مواجه شده، اما کانال‌های زیرزمینی و بازار سیاه آن همچنان داغ و پررونق است و صنعت خدمات پاتایا نیز به هیچ تقاضایی دست رد نمی‌زند. شاید فرمانده ناو لینکلن حاضر به اعتراف نباشد، اما لنگر انداختن در این بندر، خود واضح‌ترین مهر تأیید بر این واقعیت است.

فرار ناو لینکلن به تایلند؛ ارتش فرسوده آمریکا در باتلاق خاورمیانه

تایلند در سال ۲۰۲۲ به نخستین کشور آسیا تبدیل شد که مصرف ماری‌جوانا را جرم‌زدایی کرد.

از سوی دیگر، بحران فاجعه‌بار جذب نیرو در نیروی دریایی آمریکا، بن‌بست کنونی را دوچندان کرده است. در سال ۲۰۲۳، در حالی که برنامه بر جذب ۳۷ هزار و ۷۰۰ نیرو متمرکز بود، این نیرو با کسری چشمگیر ۷۵۰۰ نفری مواجه شد. در نتیجه، استانداردها یکی پس از دیگری شکسته شدند؛ از افراد بدون مدرک دیپلم گرفته تا کسانی با سابقه کیفری و پیشینه اعتیاد، همگی جذب شدند.

کسانی که پایشان به ارتش باز می‌شود، آسیب‌های عمیق‌ترین لایه‌های بحران‌زده جامعه آمریکا را با خود به پادگان‌ها می‌آورند و در این میان، ناو هواپیمابر عملاً به کانونی برای تجمع همین معضلات بدل شده است. مواد مخدر، باندهای تبهکار و فروپاشی روانی؛ قرار گرفتن این واژه‌ها در کنار نام قدرتمندترین نیروی دریایی جهان، دهن‌کجی و پوزخند پهنی به هژمونی نظامی پوشالی آمریکاست.

فرار ناو لینکلن به تایلند؛ ارتش فرسوده آمریکا در باتلاق خاورمیانه

جو کنت، مدیر پیشین مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، در مصاحبه‌ای علناً فاش کرد که اگر دولت ترامپ همچنان بر هدف سرنگونی نظام ایران اصرار بورزد، واشنگتن به سادگی ممکن است به فکر استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی و محدود بیفتد.

به میان کشیدن گزینه هسته‌ای از سوی جو کنت، در عمل اعتراف به یک واقعیت تلخ است: تحریم‌ها و حملات هوایی محدود نتوانسته‌اند ایران را به زانو درآورند و برای حمله زمینی نیز هیچ اراده سیاسی در واشنگتن وجود ندارد؛ در نتیجه، در میان معدود گزینه‌های باقی‌مانده، سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی اکنون به شکلی جدی روی میز محافل خاصی قرار گرفته است.

جایگاه او به‌عنوان مقام ارشد پیشین ضدتروریسم نشان می‌دهد که این اظهارات، بازتاب‌دهنده دیدگاه واقعی بخشی از بدنه امنیتی و استراتژیک واشنگتن است. زمانی که چنین سخنانی علنی می‌شود، گزینه هسته‌ای دیگر یک خط قرمز غیرقابل‌طرح نیست، بلکه به موضوعی قابل‌مذاکره بدل شده است؛ و صرف عادی‌سازی بحث پیرامون آن، مقدمه‌چینی برای به کارگیری احتمالی‌اش در آینده است.

اینکه آیا در راهروهای پنتاگون سناریوهای عملیاتی برای حمله هسته‌ای تاکتیکی در دست تدوین است یا خیر، بر ناظران پوشیده است؛ اما از اظهارات علنی جو کنت پیداست که این موضوع در واشنگتن رسماً وارد حیطه مسائل قابل‌بحث شده است.

واکنش ترامپ اما سریع بود. او ضمن رد به‌کارگیری سلاح هسته‌ای، پرسش خبرنگار در این باره را احمقانه خواند. لحن و شیوه پاسخ او نشان می‌دهد که کاخ سفید دست‌کم در مقطع کنونی تمایلی ندارد گزینه هسته‌ای را وارد فاز عملیاتی کند؛ با این حال، ترامپ بلافاصله تأکید کرد که «این بدان معنا نیست که آن‌ها را گوشمالی نخواهیم داد». او با این جمله، عملاً راه را برای تداوم حملات متعارف باز گذاشت.

فرار ناو لینکلن به تایلند؛ ارتش فرسوده آمریکا در باتلاق خاورمیانه

اما گره اصلی درست در همین‌جا نهفته است: ضربات متعارف دیگر هیچ کارایی راهبردی ندارند. بمباران‌های آمریکا شاید بر پیکر ایران زخم بزند، اما هرگز قادر به درهم شکستن آن نیست. تنگه هرمز همچنان در مشت محکم ایران قرار دارد، پایگاه‌های نظامی آمریکا همچنان هدف ضرباتند و ماشین فرماندهی تهران با همان صلابت همیشگی به کار خود ادامه می‌دهد.

پزشکیان تأکید کرده است که ایران به دنبال جنگ نیست، اما در برابر هرگونه تجاوزی سکوت نخواهد کرد. تنها یک روز پس از حملات هوایی آمریکا، سپاه پاسداران با موشک و پهپاد اهداف نظامی آمریکا در اردن و امارات را هدف قرار داد.

کشوری که غرب آن را «دولتی در آستانه فروپاشی» می‌خواند، هرگز توان چنین واکنش برق‌آسایی را ندارد. تاب‌آوری راهبردی ایران درست در همین نکته نهفته است: تهران هرگز به دنبال پیروزی نظامی مستقیم بر آمریکا نبوده، بلکه راهبردش این است که هزینه جنگ را برای واشنگتن غیرقابل‌تحمل و سرسام‌آور کند.

این راهبرد که اکنون شش ماه از اجرای فشرده آن می‌گذرد، ثمرات خود را آشکار کرده است. ضربات متقابل سپاه، آمریکا را به‌کلی از خلیج فارس بیرون نرانده، اما تک‌تک پایگاه‌های نظامی آمریکا را به سیبل‌های متحرکی بدل کرده که برای بقا نیازمند استقرار دائمی سامانه‌های دفاعی سنگین هستند. هزینه حفظ آرایش نظامی آمریکا در خلیج فارس مدام بالا می‌رود و در مقابل، بازده و سود عملیات تهاجمی‌اش سقوط می‌کند. حالا واشنگتن هر بار که قصد تشدید حملات را دارد، ابتدا باید چرتکه بیندازد: بعد از این بمباران، پاسخ ایران دقیقاً بر سر کدام پایگاه ما فرود خواهد آمد؟

شبکه پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر خاورمیانه اکنون عملاً به ابزاری در دست ایران برای فرسایش توان واشنگتن بدل شده است؛ اهداف ارتش آمریکا در عراق، اردن، امارات، کویت و عربستان، همگی در تیررس مستقیم آتش موشکی و پهپادی ایران قرار دارند. ارتش آمریکا با هر حمله تهاجمی، باید خود را برای دریافت ضربات تلافی‌جویانه از چندین جبهه مختلف آماده کند. با بالا رفتن سرسام‌آور هزینه‌های پدافندی و افت بازدهی راهبردی حملات، در این چرخه فرسایشی بی‌شک زمان به سود تهران به گردش درآمده است.

فرار ناو لینکلن به تایلند؛ ارتش فرسوده آمریکا در باتلاق خاورمیانه

برتری عددی خیره‌کننده ایران در زرادخانه‌های موشکی و پهپادی دقیقاً در همین معادله نقش کلیدی خود را ایفا می‌کند. سامانه‌های پدافند هوایی آمریکا هرچقدر هم که مدرن باشند، توان مقاومت در برابر حملات اشباع‌کننده را ندارند. ذخایر موشک‌های رهگیر پاتریوت به نصف کاهش یافته و وضعیت موجودی موشک‌های سامانه تاد از آن هم بحرانی‌تر است.

تاکتیک جنگی ایران جنگ فرسایشی تمام‌عیار است؛ یعنی وادار کردن ارتش آمریکا به مصرف موشک‌های رهگیر چندمیلیون‌دلاری برای سرنگونی پهپادهای ارزان‌قیمت، و فرسودن گام‌به‌گام دارایی‌های استراتژیک واشنگتن در گذر زمان.

واشنگتن تلاش کرد با تغییر زمین بازی، تمرکز خود را بر فشار حداکثری اقتصادی معطوف کند و در همین راستا اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، بسته تحریمی جدیدی را رونمایی کرد. اما واقعیت این است که تحریم‌های اقتصادی بدون همراهی و چراغ سبز چین، مانند سطلی سوراخ و بی‌اثر است.

چین به‌عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران، صراحتاً اعلام کرده که هرگز با تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا همراهی نخواهد کرد. بدون مشارکت چین، طناب دار اقتصادی واشنگتن برای خفه کردن ایران هرگز آماده نخواهد شد. ترامپ تلاش کرد با برچسب‌زنی و منطق «یا با ما یا علیه ما»، پکن را به خط کند؛ اما پاسخ چین روشن و قاطع بود: «تجارت مشروع با یک دولت دارای حاکمیت ملی، نیازی به مجوز واشنگتن ندارد.»

فرار ناو لینکلن به تایلند؛ ارتش فرسوده آمریکا در باتلاق خاورمیانه

بسنت در اجلاس گروه ۲۰ (G20) نیز با جاروجنجال سعی کرد کشورها را برای فشار مضاعف بر ایران بسیج کند، اما در این نشست حتی یک کشور حاضر نشد منافع حیاتی انرژی خود را فدای ماجراجویی‌های راهبردی واشنگتن کند. نه آلمان و فرانسه همراهی کردند، نه عربستان و آفریقای جنوبی، و حتی ژاپن و کره جنوبی نیز خود را کنار کشیدند. انزوای کنونی آمریکا در پرونده ایران، به مراتب عمیق‌تر و بحرانی‌تر از چیزی است که دولتمردان واشنگتن حاضر به پذیرش آن باشند.

سیاست‌های کاخ سفید در برابر ایران به بن‌بستی مرگبار رسیده است: در میدان نظامی قادر به پیروزی نیست، در عرصه اقتصادی توان به زانو درآوردن ایران را ندارد و در دیپلماسی بین‌المللی نیز توان اجماع‌سازی را از دست داده است. علنی شدن بحث بر سر گزینه هسته‌ای، آشکارترین نشانه از رسیدن به انتهای همین بن‌بست تاریک است. تکذیب ترامپ صرفاً داروی مسکنی برای افکار عمومی بود؛ اما واقعیت بحران با انکار و تکذیب محو نمی‌شود. تهران منتظر است؛ منتظر لحظه‌ای که دست آمریکا از رمق بیفتد و ناچار عقب بنشیند. واشنگتن دارد فرسایش را تحمل می‌کند، اما برگ‌های برنده‌اش یکی پس از دیگری می‌سوزند.

ماجرای پهلوگیری ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در تایلند، در نگاه کلان، بهترین پاورقی برای نمایش وضعیت واقعی ارتش آمریکاست. ارتشی که هشت ماه تمام روی آب سرگردان بوده و اولین دغدغه‌اش پس از پهلوگیری، تخلیه فشارهای غریزی است، تا چه زمانی تاب ایستادگی و نبرد خواهد داشت؟

فرار ناو لینکلن به تایلند؛ ارتش فرسوده آمریکا در باتلاق خاورمیانه

سیاستمداران واشنگتن می‌توانند به رجزخوانی‌های همیشگی خود در برابر دوربین‌ها ادامه دهند، اما روان فرسوده و جسم خسته سربازان هرگز نمی‌تواند با نمایش‌های آن‌ها همراهی کند. ناو هواپیمابر می‌تواند لنگرگاه خود را به تایلند بکشاند، اما باتلاق خاورمیانه با یک بار پهلوگیری در سواحل پاتایا ناپدید نمی‌شود. ترامپ مدعی است از سلاح هسته‌ای استفاده نخواهد کرد، اما پنجره گزینه‌های متعارف و سنتی آمریکا در حال بسته شدن است.

اما چالش مرگبارتر برای واشنگتن، باتلاق سیاست داخلی است؛ تنها دو ماه تا انتخابات میان‌دوره‌ای باقی مانده و هم‌زمان با اوج‌گیری قیمت سوخت، آمار تلفات نظامیان آمریکایی و امواج اعتراضات ضدجنگ در داخل رو به فزونی است.

ترامپ برای ارائه گزارش کار و اقناع رای‌دهندگان به یک پیروزی ملموس نیاز دارد، اما در دستان او هیچ چیزی که بتوان نام پیروزی بر آن گذاشت وجود ندارد؛ ایران سقوط نکرده، تنگه هرمز باز نشده، تحریم‌ها مؤثر واقع نشده و متحدان نیز از او پیروی نکرده‌اند. در چنین تنگنایی، تنها حربه باقی‌مانده برای او تداوم لفاظی‌های تند، افزایش نمایشی فشارها و انداختن تقصیر تمام ناکامی‌ها بر گردن چین است. این سناریو شاید در سال ۲۰۱۸ خریدار داشت، اما امروز دیگر دست او برای همه رو شده است.

فرار ناو لینکلن به تایلند؛ ارتش فرسوده آمریکا در باتلاق خاورمیانه

در آن سوی میدان، تهران نیز بازی را خوب یاد گرفته. در دکترین راهبردی ایران، کافی است تنها دو ماه دیگر مقاومت کنند تا با عبور آمریکا از پیچ انتخابات میان‌دوره‌ای، کاخ سفید ناچار به بازبینی بنیادین در سیاست‌های خود در قبال ایران شود. اگر جمهوری‌خواهان کنترل کنگره را از دست بدهند، هرگونه ماجراجویی ترامپ علیه ایران پشتوانه مشروعیت و حمایت داخلی خود را خواهد باخت؛ و اگر پیروز شوند، ترامپ چه بسا رفتاری رادیکال‌تر پیشه کند. از این رو، نقشه راه ایران کاملاً روشن است: «عدم تشدید داوطلبانه تنش‌ها، ولی بدون کوچک‌ترین نشانه‌ای از ضعف؛ و خریدن زمان با کمترین هزینه ممکن برای گذر از این پنجره شکننده و حساس سیاسی در آمریکا.» راهبردی که تا به این لحظه با نهایت دقت و موفقیت به بار نشسته است.

ناو هواپیمابر لینکلن منطقه را ترک کرد، ناو جورج واشنگتن جایگزین آن شد و ناو تئودور روزولت نیز در راه است. چرخش ناوهای هواپیمابر ارتش آمریکا در خاورمیانه اکنون به یک دوی امدادی فرساینده و بی‌پایان بدل شده است؛ مسابقه‌ای که در آن، ملوانان هر ناو به محض ورود به منطقه، نخستین سؤالی که می‌پرسند این است: «دقیقاً کی می‌توانیم از این جهنم برگردیم؟»

در چنین شرایط اسفباری، پنتاگون هنوز در بوق و کرنا می‌دمد که «توان بازدارندگی خود را حفظ کرده‌ایم!»؛ غافل از اینکه بازدارندگی تنها زمانی معنا دارد که حریف باور کند شما اراده و توان واقعی برای نبرد دارید. اما ایران امروز آشکارا دیگر چنین باوری ندارد؛ آنچه تهران در آینه خلیج فارس می‌بیند، سربازانی خسته و فرسوده، تجهیزاتی زنگ‌زده و فرماندهانی گرفتار در باتلاق تردید و دودلی است. در چنین نقطه‌عطفی، ایران کوچک‌ترین دلیلی برای عقب‌نشینی نمی‌بیند.

پایان/

منبع: 【世说兴语:美航母刚逃走,美国就考虑使用核武?伊朗没料到,特朗普回应了】
https://m.toutiao.com/is/LwPJC1Sqg9c/

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
کد مطلب: 35761

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =