آتلانتیک: ایران، قدرت جدید خاورمیانه پس از شکست آمریکا

جنگ اخیر ایران و آمریکا نه‌تنها به تضعیف جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه توازن قدرت در خاورمیانه را به سود تهران تغییر داد. در واقع ایران با مقاومت در برابر حملات آمریکا و اسرائیل، کنترل تنگه هرمز را به مهم‌ترین اهرم راهبردی خود تبدیل کرده و واشنگتن را از تشدید درگیری بازداشته است. پیامد این تحول تنها محدود به منطقه نیست و می‌تواند محاسبات متحدان آمریکا، چین و روسیه را نیز دگرگون کند.

به گزارش تحریریه، رابرت کیگن در تحلیلی برای نشریه
آتلانتیک نوشته که متن کامل آن به شرح زیر است:

برای سال‌ها، ایران با توازن قوایی در خاورمیانه مواجه بود که علیه آن متمایل بود. این منطقه تحت سلطه یک ابرقدرت آمریکایی متخاصم، اسرائیلی برخوردار از سلاح هسته‌ای و دارای برتری نظامی، و بازیگران مهم محلی—مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—قرار داشت که از نظر راهبردی و اقتصادی با ایالات متحده همسو بودند.

امروز ایران در شرایطی کاملاً متفاوت قرار دارد. این کشور رودرروی ابرقدرت و اسرائیل ایستاده، در برابر حملات سنگین آنها با پیشرفته‌ترین تسلیحاتشان مقاومت کرده و بیش از آنکه صرفاً دوام بیاورد، از این رویارویی جان سالم به در برده است.

در نتیجه، ایران با کمک آمریکا، ساختار قدرت در خاورمیانه و خلیج فارس را به‌طور کامل بازآرایی کرده است. قدرت مسلط در منطقه از این پس ایران خواهد بود، نه آمریکا یا اسرائیل. کشورهای همسایه از هم‌اکنون در حال تطبیق خود با این واقعیت جدید هستند. قدرت‌های دورتر نیز همین کار را خواهند کرد. جهان سال‌ها با یک ایران مهارشده سر و کار داشته است. اکنون خواهد دید که ایران رهاشده چگونه است.

ایران به توافق با ایالات متحده نیاز ندارد. این فرض رایج که یک ایران ضعیف و فقیر سرانجام مجبور خواهد شد با قدرت آمریکا به نوعی سازش کند، تنگه هرمز را باز کند و برای سر و سامان دادن به اقتصاد به‌شدت آسیب‌دیده خود اقدام کند، اشتباه از آب درآمده است. جمهوری اسلامی به‌ندرت در دو سال گذشته تا این اندازه ضعیف یا آسیب‌پذیر به نظر رسیده بود. فوریه گذشته، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، کارزار «فشار حداکثری» تحریم‌های بین‌المللی را تجدید کرد؛ اقدامی که به اقتصاد از پیش ضعیف ایران آسیب شدیدی زد و میلیاردها دلار از درآمدهای دولت ایران را کاهش داد. سپس اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن همان سال جنگ ۱۲ روزه را برای نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران آغاز کردند. این جنگ به برنامه هسته‌ای ایران آسیب قابل‌توجهی وارد کرد و نشان داد که این کشور تا چه اندازه در برابر حملات اسرائیل و آمریکا آسیب‌پذیر است. سپس، در فوریه، ایالات متحده و اسرائیل جدیدترین جنگ خود را با ترور رهبر عالی جمهوری اسلامی و اکثریت قریب به اتفاق مقام‌های ارشد آن آغاز کردند؛ این حمله با بیش از پنج هفته حملات بی‌وقفه علیه توانمندی‌های نظامی ایران دنبال شد.

با وجود همه اینها، ایران باقی ماند و هیچ امتیازی نداد. برعکس، ایران پاشنه آشیل آمریکا را آشکار کرد: آسیب‌پذیری همسایگان ایران.

نقطه عطف مهم در اواسط مارس رخ داد؛ زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران حمله کرد و ایران در واکنش، مجتمع رأس لفان قطر، بزرگ‌ترین تأسیسات گاز طبیعی مایع‌شده جهان، را هدف قرار داد. این حمله نشان داد که اگرچه ایران آشکارا نمی‌تواند ایالات متحده را در یک جنگ هوایی شکست دهد، موشک‌ها و پهپادهای ایرانی می‌توانند آن‌قدر به زیرساخت‌های نفت و گاز خلیج فارس آسیب وارد کنند که جهان را وارد یک بحران اقتصادی طولانی‌مدت کنند. کشورهای خلیج فارس بلافاصله این موضوع را درک کردند و ترامپ نیز همین‌طور. او حملات به اهداف انرژی ایران را متوقف کرد، اسرائیلِ بی‌میل را نیز وادار کرد همین کار را انجام دهد و خیلی زود کارزار گسترده‌تر را بدون گرفتن حتی یک امتیاز از ایران متوقف کرد. از آن زمان، ترامپ با وجود تهدیدهای متعدد، حتی یک بار دیگر نیز دستور حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران را صادر نکرده است.

همین موضوع به‌تنهایی برای تغییر توازن اهرم‌های فشار میان ایران و ایالات متحده کافی بود. از آوریل تا ماه گذشته، ترامپ بارها تهدید کرد که حمله‌ای عظیم دیگر علیه ایران آغاز خواهد کرد. هر بار، ایران تهدید به تلافی کرد، کشورهای خلیج فارس درباره پیامدهای آن هشدار دادند و ترامپ عقب نشست. پس از سومین یا چهارمین بلوف او، تهران دلیلی داشت تا نتیجه بگیرد که ایالات متحده دیگر آماده نیست نردبان تشدید تنش را همراه با ایران بالا برود. ترامپ در اواسط ژوئن، زمانی که گفت ادامه جنگ به «فاجعه اقتصادی» و حتی احتمالاً به یک «رکود بزرگ» منجر خواهد شد و اینکه نمی‌خواهد به رئیس‌جمهور هربرت هوور تبدیل شود، این موضوع را روشن کرد. از آن زمان، ترامپ با استیصالی قابل‌توجه تلاش کرده است به درگیری پایان دهد.

تفاهم‌نامه‌ای که ایالات متحده و ایران در ژوئن به آن دست یافتند، منعکس‌کننده همین واقعیت بود. اگرچه این تفاهم‌نامه تا حد امکان به شکلی تنظیم شده بود که آبروی ایالات متحده حفظ شود، اما MOU یک پیروزی آشکار برای ایران بود. این تفاهم‌نامه اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران، و نه هیچ کشور دیگری، برای «عبور ایمن کشتی‌های تجاری» از تنگه هرمز «ترتیبات لازم را فراهم خواهد کرد». ایران در گفت‌وگو با عمان، بدون میانجی یا مشارکت‌کنندگان دیگر، مدیریت تنگه را «مطابق با قوانین بین‌المللی قابل اعمال و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی» تعیین خواهد کرد.

این تفاهم‌نامه خواستار بازگشت به وضعیت موجود پیش از جنگ نبود. همچنین هیچ اختیاری برای ایالات متحده در مدیریت آینده تنگه در نظر نگرفت. در عوض، ایران را به تنها بازیگرِ دارای نقش در کنار عمانِ ضعیف تبدیل کرد و حتی به ایران اجازه داد پس از ۶۰ روز برای عبور ایمن کشورها هزینه دریافت کند. بنابراین، این تفاهم‌نامه شکست ایالات متحده را که در ماه مارس متحمل شده بود، رسمیت بخشید؛ زمانی که ظاهراً ترامپ متوجه شد که یا نمی‌تواند یا حاضر نیست خطر حملات بیشتر به تأسیسات انرژی منطقه را بپذیرد.

با نگاه به گذشته، به نظر نمی‌رسد رهبران ایران باور داشته باشند که به این تفاهم‌نامه نیاز دارند. گزارش‌ها حاکی از آن است که مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بالاجبار از سوی مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، برای امضای آن متقاعد شود. بی‌تفاوتی نسبی تهران قابل درک بود: امتیازهای آمریکا نشان‌دهنده چنان استیصالی برای پایان دادن به جنگ بود که ایرانی‌ها می‌توانستند به‌خوبی انتظار داشته باشند ایالات متحده سرانجام، چه با توافق و چه بدون توافق، عقب‌نشینی کند.

رهبران ایران بدون تردید زمانی که نیروی دریایی آمریکا شروع به اسکورت نفتکش‌ها از سمت عمانی تنگه کرد، تقریباً بلافاصله در آتش‌بس اخلال ایجاد کردند. ترامپ ممکن است از تمام ابعاد امتیازهایی که مذاکره‌کنندگانش درباره کنترل تنگه داده بودند آگاه بوده یا نبوده باشد، اما از دیدگاه ایران، مسیر عمانی تلاشی برای پس گرفتن چیزی بود که آمریکا واگذار کرده بود. برای مدتی، ایالات متحده و ایران وارد حملات متقابل شدند که در اواسط ژوئیه به حملات شدید آمریکا انجامید. زمانی که این حملات هیچ اثری نداشت، ترامپ در ۱۵ ژوئیه هشدار داد که اگر ایران مذاکره نکند، ایالات متحده «تمام نیروگاه‌های آنها» و «تمام پل‌های آنها» را «از بین خواهد برد». اما بار دیگر، هیچ حمله‌ای صورت نگرفت.

سپس جهان و ایرانی‌ها یکی از دلایل اصلی این موضوع را فهمیدند: افشای این واقعیت که ذخایر آمریکا از مهمات حیاتی به‌طور خطرناکی کاهش یافته است و اینکه حتی رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا شخصاً به دنبال یافتن یک «راه خروج» بود، سیگنال روشنی درباره مسیر آینده راهبرد آمریکا ارسال کرد. یک حمله گسترده علیه ایران می‌توانست با تضعیف ایالات متحده در صورت وقوع احتمالی اقدام چین علیه تایوان یا حمله روسیه به یکی از اعضای ناتو، منافع آمریکا را در سایر نقاط تهدید کند.

کمبود موشک همچنین خطرات یک حمله گسترده به زیرساخت‌های ایران را افزایش می‌داد. آمریکا مجبور می‌شد هواپیماهای سرنشین‌دار بیشتری را در محدوده سامانه‌های پدافند هوایی ایران وارد کند و تعداد نسبتاً اندکی موشک رهگیر در اختیار داشت تا از کشورهای خلیج فارس و پایگاه‌های منطقه‌ای خود محافظت کند. خطر تلفات آمریکایی بالا می‌بود و خطر برای زیرساخت‌های انرژی منطقه نیز زیاد بود. علاوه بر این، هیچ تضمینی وجود نداشت که چنین حمله‌ای مؤثرتر از بمباران‌های بیش از پنج هفته‌ای اوایل سال جاری باشد.

اقدامات آمریکا روشن کرده است که واشنگتن بیش از آنکه ایران از تشدید تنش هراس داشته باشد، از آن می‌ترسد—نه فقط در حال حاضر، بلکه در آینده. این مسئله حتی در سطوح پایین درگیری نیز محدودیت‌هایی برای اقدامات آمریکا ایجاد می‌کند. از آنجا که هر اقدام نظامی علیه ایران خطر قرار گرفتن در مسیر نردبان تشدید تنش را دارد؛ نردبانی که آمریکا نمی‌خواهد از آن بالا برود، حتی حملات متقابل نیز ظاهراً دیگر بخشی از راهبرد آمریکا نیست. گزارش‌ها حاکی از آن است که رئیس‌جمهور به مشاورانش گفته است که نمی‌خواهد دستور حملات بیشتری را صادر کند. ایرانی‌ها در این ماه به چند کشتی امارات متحده عربی حمله کرده و حتی موشک‌های بالستیک به سمت این کشور شلیک کرده‌اند، اما آمریکا از ماه ژوئیه تاکنون واکنشی نشان نداده است—واقعیتی که بدون تردید امارات متحده عربی و دیگر همسایگان ایران آن را مورد توجه قرار داده‌اند.

از متحد «ضروری» تا هدف نابودی

با توجه به بی‌میلی آشکار آمریکا برای ورود به یک کارزار نظامی بزرگ دیگر، ایران دلیلی دارد که از خود بپرسد چه چیزی می‌تواند از یک توافق به دست آورد که در صورت عدم وجود چنین کارزاری، به هر حال آن را به دست نخواهد آورد. مقام‌های ارشد ایرانی اکنون خواستار خروج نیروهای آمریکایی، لغو محاصره دریایی آمریکا و تمامی تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران و پرداخت غرامت جنگی هستند. دیدگاه رایج این است که رهبران ایران می‌دانند این خواسته‌ها برای واشنگتن از ابتدا قابل پذیرش نیست و بنابراین یا در حال تحقیر ترامپ با یادآوری شکست او هستند، یا برای دستیابی به توافقی بهتر تلاش می‌کنند، یا بیش از حد دست بالا گرفته‌اند. بسیاری از ناظران همچنان فرض می‌کنند که کنترل تنگه یک برگ چانه‌زنی است تا با استفاده از آن امتیازات بیشتری از آمریکا گرفته شود یا ترامپ به تفاهم‌نامه بازگردانده شود. اما ما مدت‌هاست از همه این مراحل عبور کرده‌ایم. یک پیروز مجبور نیست به میز مذاکره بازگردد، مگر برای تعیین شرایط تسلیم.

ایران اکنون این شرایط را مطرح کرده است. این شرایط ممکن است حداکثری و افراطی به نظر برسند، اما تهران به‌سختی دلیلی می‌بیند که کمتر از این درخواست کند. ایران ماه‌هاست روشن کرده که کنترل تنگه قابل مذاکره نیست. این تصور که دولت ترامپ و رسانه‌ها دائماً مطرح می‌کنند مبنی بر اینکه ایرانی‌ها نمی‌توانند تصمیم بگیرند و مدام مواضع خود را تغییر می‌دهند، بی‌معناست. از همان ماه آوریل، رهبر ایران اعلام کرد که ایران «چارچوب‌های حقوقی و مدیریت جدید» تنگه را اجرا خواهد کرد و «بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر می‌آیند» در خلیج فارس جایی ندارند، «مگر در کف آب‌های آن». او در روزی که شکست پرتغال از ایران در تنگه در سال ۱۶۲۲ را گرامی می‌داشت، اعلام کرد: «به خواست و قدرت خداوند، آینده روشن منطقه خلیج فارس، آینده‌ای بدون آمریکا خواهد بود.»

این تصور که ایران پس از جان سالم به در بردن از حملات نظامی و تحریم‌ها، اکنون صرفاً در برابر تحریم‌ها تسلیم خواهد شد، توهم‌آمیز است. مجتبی خامنه‌ای ساختار رهبری امنیت ملی ایران را بازسازی کرده و نیروهای باسابقه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در سمت‌های ارشد منصوب کرده است. محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه، اکنون ریاست شورای عالی امنیت ملی را بر عهده دارد و دیگر مقام‌های امنیتی تندرو نیز ارتقا یافته‌اند. رژیمی که از جنگ بیرون آمده است، به دست مردانی در حال سازمان‌دهی مجدد است که باور دارند ایران از تلاش آمریکا و اسرائیل برای نابودی آن جان سالم به در برده و این سرپیچی، نه سازش، بوده که پیروزی را رقم زده است.

اما این موضوع صرفاً ناشی از سرخوشی پیروزی نیست. برای ایران، کنترل تنگه نه یک نمایش تجملی است و نه یک برگ چانه‌زنی. با توجه به احتمال اینکه در مقطعی در آینده اسرائیل یا ایالات متحده دوباره حمله کنند، چه با توافق و چه بدون توافق، تنگه قوی‌ترین و مطمئن‌ترین عامل بازدارندگی ایران را فراهم می‌کند. این تنگه همچنین کلید باز کردن بسیاری از غل و زنجیرهایی است که نظم جهانی تحت سلطه آمریکا طی دهه‌ها بر ایران تحمیل کرده و همچنین راهی برای برهم زدن یک نظام اقتصادی منطقه‌ای و جهانی است که برای کنار گذاشتن و فقیر نگه داشتن ایران طراحی شده است.

برخی به‌اصطلاح میانه‌روها در ساختار حاکمیت ایران ممکن است تنگه را یک برگ چانه‌زنی بدانند، اما آنها در این بحث پیروز نیستند؛ دلایل این مسئله نیز چندان دشوار نیست. یک سخنگوی سپاه پاسداران دیدگاه رژیم را به‌روشنی بیان کرد: «برای ما، تنگه هرمز صرفاً یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه مؤلفه‌ای کلیدی از قدرت ژئوپلیتیکی و راهبردی ماست.»

ایران ماه‌هاست در حال ایجاد سازوکارهای کنترل تنگه و آموزش به مالکان کشتی‌ها و کشورها درباره نحوه عملکرد این نظام بوده است. ایران «سازمان تنگه خلیج فارس» را ایجاد کرده و از شرکت‌های کشتیرانی خواسته است نزد این سازمان ثبت‌نام کنند، مجوز دریافت کنند، مسیرهای تعیین‌شده از سوی ایران را دنبال کنند و هزینه بیمه و امنیت ارائه‌شده توسط ایران را بپردازند.

ایران همچنین صرفاً ادعای حق دریافت پول نمی‌کند. این کشور مدعی حق تصمیم‌گیری درباره اینکه چه کسی می‌تواند عبور کند نیز هست. ایران پیشنهاد کرده است کشتی‌های مرتبط با دولت‌هایی را که آنها را متخاصم می‌داند، مانند آمریکا و اسرائیل، از عبور محروم کند و از کشورهایی که در حملات علیه ایران مشارکت داشته‌اند، درخواست غرامت کرده است. ایران در حال ایجاد این اصل است که عبور از تنگه از این پس امتیازی خواهد بود که تهران می‌تواند آن را اعطا، مشروط، به تأخیر انداخته یا رد کند. کشورهای دیگر نیز از هم‌اکنون شروع به پذیرفتن این ترتیبات جدید کرده‌اند. هند، پاکستان، عراق، ترکیه، چین و دیگر کشورها تلاش کرده‌اند با این شرایط به توافق برسند.

کنترل ایران بر تنگه هرمز ابزار قدرتی سودمندتر از یک سلاح هسته‌ای است. یک سلاح هسته‌ای ممکن است مانع حمله شود، اما کنترل تنگه هر روز به ایران در برابر ده‌ها کشور اهرم فشار می‌دهد. ایران با استفاده از آن می‌تواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد به دست آورد، کاهش تحریم‌ها را تحمیل کند و دولت‌ها را وادار کند پیش از مخالفت با سیاست‌های ایران دو بار فکر کنند. ایران می‌تواند همه این کارها را بدون شلیک حتی یک گلوله انجام دهد و در عین حال توانایی تهدید به استفاده از خشونت را در صورت ضرورت حفظ کند.

راهبرد تحریم‌هایی که برای دهه‌ها در خدمت منزوی کردن ایران بود، بر همکاری بین‌المللی استوار بود. کشورهایی که به دسترسی به تنگه وابسته هستند—برای مثال ژاپن و کره جنوبی—اکنون باید میان دسترسی به یک منبع مطمئن انرژی و مشارکت در تحریم‌های مورد حمایت آمریکا یکی را انتخاب کنند. آیا آنها همبستگی با واشنگتن—این واشنگتن—را بر منافع اقتصادی خود ترجیح خواهند داد؟ در نظم جدیدی که ایران در حال ایجاد آن است، احتمالاً یک نظام جهانی تحریم‌ها پایدار نخواهد ماند.

احتمالاً ایران کنترل جریان‌های انرژی را دست‌کم برای چند سال حفظ خواهد کرد. خوش‌بینانه‌ترین برآوردها نشان می‌دهد ایجاد خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین که تنگه هرمز را دور بزنند، به همین میزان زمان نیاز خواهد داشت. اما این پرسش مطرح است که آیا این پروژه‌ها اصلاً به نتیجه خواهند رسید یا خیر. خطوط لوله، بنادر و تأسیسات انرژی جدید نیز درست مانند تأسیسات قدیمی در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران آسیب‌پذیر خواهند بود. آیا ایران صرفاً کنار خواهد ایستاد و نظاره خواهد کرد که کشورهای همسایه ابزارهای لازم برای رهایی از کنترل آن را ایجاد می‌کنند؟ کشورهای کوچکی که باید چنین مسیرهایی را بسازند و از آنها محافظت کنند، نسبت به برانگیختن خشم ایران محتاط خواهند بود و حمایت آمریکا نیز ناکافی بودن خود را ثابت کرده است. ایران همین حالا تلاش می‌کند عراق را از توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت دور کند و بخشی از این کار را با پیشنهاد عبور ایمن نفتکش‌های عراقی بر اساس شرایط ایران انجام می‌دهد.

تطبیق منطقه‌ای آغاز شده است. حاکمان کشورهای خلیج فارس که زمانی روی تضمین امنیتی آمریکا حساب می‌کردند، اکنون باید با قدرتی کنار بیایند که ثابت کرد توان شکست دادن حامی آنها را دارد. رد توافق ابراهیم از سوی عربستان سعودی که مورد حمایت آمریکا و اسرائیل بود و ترجیح دادن یک پیمان راهبردی با پاکستان و ترکیه، سرنخ‌هایی از شکل آینده به دست می‌دهد. توافق ابراهیم نمایانگر تحکیم قدرت و نفوذ اسرائیل در منطقه و مهار بیشتر ایران بود. پیمان مکه کاملاً چیز دیگری است. نه پاکستان و نه ترکیه، ایران را یک تهدید بزرگ نمی‌دانند؛ پاکستان، مانند ایران، روابط نزدیکی با چین دارد؛ اسرائیل ترکیه را یک تهدید منطقه‌ای می‌داند که پس از ایران در رتبه دوم قرار دارد. به جای یک نظم آمریکایی-اسرائیلی، این نظم جدید آرایشی خواهد بود که کمتر سرسختانه با ایران خصومت دارد، کمتر با اسرائیل دوستانه است و استقلال بیشتری از ایالات متحده دارد. امضاکنندگان این پیمان همچنین در یک موضوع دیگر مشترک هستند: سلاح هسته‌ای؛ پاکستان دارای سلاح هسته‌ای است و ترکیه و عربستان سعودی خواهان آن هستند.

تهران باید انتخاب کند

در همین حال، ایران آزاد خواهد بود که برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را بدون ترس از یک حمله بزرگ دیگر از سر بگیرد. همین واقعیت به‌تنهایی توازن منطقه‌ای را تغییر خواهد داد. سال گذشته، اسرائیل و ایالات متحده به مدت ۱۲ روز تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کردند، بدون اینکه با واکنش جدی ایران مواجه شوند. اکنون ایران جسارت بیشتری پیدا کرده است تا از کنترل خود بر تنگه و تهدید علیه کشورهای همسایه و زیرساخت‌های انرژی آنها برای بازدارندگی از چنین حملاتی در آینده قابل پیش‌بینی استفاده کند. ذخایر موشک‌ها و رهگیرهای آمریکا مدت زیادی برای بازسازی نیاز خواهند داشت و ممکن است در سال‌های آینده در دیگر نقاط جهان به آنها نیاز باشد؛ در همین حال، ایران با کمک روسیه و چین دوباره مسلح خواهد شد و این احتمال وجود دارد که یک سال دیگر ایالات متحده در موقعیت بدتری نسبت به امروز قرار داشته باشد.

پیامدهای این وضعیت بسیار فراتر از خاورمیانه خواهد رفت. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا می‌توانند ببینند که یک جنگ نسبتاً کوتاه علیه یک قدرت درجه دوم، بخش بزرگی از ذخایر آمریکا از تسلیحات مورد نیاز برای دفاع موشکی را مصرف کرده است. آنها می‌توانند ببینند که ایالات متحده جنگی را آغاز کرد که نتوانست به پایان برساند، شرکای خود را در معرض حملات تلافی‌جویانه قرار داد و سپس زمانی که هزینه‌ها بیش از حد بالا رفت، متوقف شد. نمی‌توان با قطعیت فهمید پکن درباره تایوان و مسکو درباره اروپا به چه نتیجه‌ای خواهند رسید. اما متحدان آمریکا ناگزیر از خود خواهند پرسید که آیا واشنگتن تسلیحات، توان و اراده سیاسی لازم برای ادامه دادن یک درگیری بزرگ دیگر را دارد یا خیر. در واقع، آنها همین حالا نیز چنین سؤالی را مطرح می‌کنند.

البته ممکن است رژیم ایران سقوط کند. این رژیم فاسد و از نظر اقتصادی ناکارآمد و در میان مردم خود چندان محبوب نیست. اما پیش از جنگ نیز همه این ضعف‌ها را داشت. چیزی که پیش از جنگ نداشت، کنترل مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان، چشم‌انداز افزایش درآمدها و نفوذ، توانایی اثبات‌شده برای بازدارندگی ایالات متحده و اعتبار ناشی از یک پیروزی غیرممکن بود.

حکومتی که از چیزی که بخش بزرگی از جهان تصور می‌کرد آن را نابود خواهد کرد جان سالم به در برده و سپس قدرت مسلط جهان را مجبور به عقب‌نشینی کرده است، احتمالاً قدرتمندتر، دست‌کم برای مدتی، از جنگ بیرون خواهد آمد. چنین موفقیتی معمولاً اعتمادبه‌نفس و شاید اعتمادبه‌نفس بیش از حد ایجاد می‌کند. اما بعید است رهبران ایران را کم‌جاه‌طلب‌تر یا کمتر متعهد به ایمانی کند که آنها را از این پیروزی معجزه‌آسا عبور داد. اخیراً مقام‌های ارشد ایرانی آشکارا درباره اتخاذ یک موضع «کاملاً تهاجمی» صحبت کرده‌اند و گزارش‌هایی نیز درباره برنامه‌های ایران برای گسترش اهداف خود به کشورهای اروپایی میزبان پایگاه‌های آمریکایی منتشر شده است.

دیدن گزارش‌هایی در نیویورک تایمز که می‌پرسند «چه کسی اول پلک خواهد زد؟» سرگرم‌کننده است، زیرا ایرانی‌ها تاکنون حتی یک بار هم پلک نزده‌اند، در حالی که دولت ترامپ جز پلک زدن کاری نکرده است. ایران حتی ممکن است برای وادار کردن آمریکا به لغو محاصره دریایی، دوباره وارد جنگ شود. با توجه به ترس اثبات‌شده دولت آمریکا از تشدید تنش، این امید غیرمنطقی نیست.

جهان دهه‌ها نگران این بوده است که ایران در صورت دستیابی به سلاح هسته‌ای چه خواهد کرد. اکنون باید درباره چیزی بسیار مهم‌تر نگران باشد: ایرانی که ایالات متحده را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمی‌ترسد و دسترسی به خلیج فارس را کنترل می‌کند. سلاح‌های هسته‌ای به‌تنهایی هرگز نمی‌توانستند چنین قدرتی را به ایران بدهند. جنگ شکست‌خورده آمریکا و اسرائیل با ایران این قدرت را به آن داده است.

پایان/

۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35705

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =